سلام به دوستان عزیزم اول از همه می خوام تولد تستچی رو تبریک بگم 🎂دوستان این اولین تست من هست و امیدوارم که خوشتون بیاد دوستان عزیزم داستان های من محدودیت سنی دارند و این داستان را لطفا افراد بالای ۱۱ یا ۱۲ سال بخونند خواهش می کنم به این موضوع توجه کنید 🥰 ممنون❤
داشتم کنار دریا قدم می زدم و به غروب خورشید نگاه می کردم واقعا زیبا بود😍تو فکر این بودم که دوستانم توی این ۴ ماه تعطیل چه کار هایی رو انجام دادند؟🤔همینطور که داشتم قدم می زدم و فکر می کردم یه چیزی رو نزدیک پاهایم احساس کردم یه بطری بود با خدم گفتم : اخه چقدر مردم بی فرهنگ اند که اشغال های خودشون رو میریزن توی دریا واقعا که😒😒بطری رو برداشتم و می خواستم بندازمش سطل اشغال که یه چیزی توجه مو به خودش جلب کرد یه نامه درون بطری بود🤨نامه رو به سختی از بطری درش اورم و بازش کردم روی نامه با خون نوشته بود
با خون نوشته بود (کمک) اولش باخودم گفتم حتما یکی می خواسته باهام شوخی کنه پس بهش بی توجه ای کردم ولی کمی جلوتر یه بطری دیگه دیدم دویدم سمتش و بطری رو برداشتم توی انم یه نامه بود با هزار جور بدبختی بالاخره تونستم نامه رو از بطری بیرون بکشم (اخه کدوم ادمی نامه رو میکنه توی بطری مگه عصر هجره😂)نامه رو باز کردم و خوندم باز دوباره با همون دست خط و با خون نوشته بود
(خواهش می کنم کمکمون کن ما گیر افتادیم 😱😱😱)خونش هنوز روی کاغذ کاملا خشک نشده بود حتما کسی که این نامه رو نوشته همین نزدیکی ها گیر افتاده ولی هنوز یه چریزی رو درست متوجه نمی شم انگار من اون کسی که این نامه رو نوشته می شناسم اخه دست خطش خیلی خیلی برام اشناست یعنی دست خط کی می تونه باشه؟🤔(مگه هر کی که دست خطش برات اشناست میشناسی 😂)از اون دور دورا دختری رو دیدم که داره با سرعت به سمت من میاد و
و اسمم رو صدا می زنه (گلوریا ، گلوریا ) اون الیس بود ( الیس یک دختر شیطون ، کنجکاو ، لجباز ، رومخ و بامزه 😜) واقعا برام تعجب اور بود که اون رو توی ساحل می بینم (اخه الیس از خرچنگ ها می ترسه🤭)اومد نزدیکم و بغلم کرد❤سریع نامه رو پشتم قایم کردم 😰
- سلام الیس ممنون عزیزم خوبم چی شده؟ اتفاقی افتاده؟🙂 الیس گفت : یه دورهمی کوچولو توی خونمون ساعت ۷ گرفتم تازه لوسی و جولیکا هم میان میای دیگه مگه نه؟ نمی دونستم که باید چی بگم؟ - باشه عزیزم ساعت ۷ می بینمت ❤(جولیکا ، گلوریا ، الیس و لوسی دوستان خیلی صمیمی هستند مثل ۴ خواهر _ لوسی : یک دختر دوست داشتنی ، با ادب ، استعداد در تیر اندازی و عاشق موسیقی🎶🎵 _ جولیکا : یک دختر کتابخون ، باهوش 🧠و نوازنده🎺🎻🥁) از هم دیگه خداحافظی کردیم و الیس از پیشم رفت. نامه رو از پشتم اوردم بیرون دو دل بودم باید به نامه توجه کنم یا بیخیالش شم 😒 نامه رو گذاشتم تو کیفم و یه نگاهی به ساعت مچیم انداختم وای ساعت
۶:۳۰ بود سریع رفتم خونه و حاضر شدم (گلوریا یک دختر خیلی زیبا ، خواننده ، عاشق حل کردن معما و استعداد در هنر های رزمی (تکفاندو ، کاراته و کنگفو ) یه لباس گابهیی شیک پوشیدم👚 و یه ارایش خیلی سریع و کوچیکی انجام دادم و کفش هایم رو پوشیدم🥿کیفم رو انداختم دوشم و حرکت کردم به سمت خونه ی الیس زنگ رو زدم🔔 و در باز شد🚪
الیس اومد پیشم و بهم خوش ام گویی کرد و تشکر کردم گفتم : لوسی و جولیکا هنوز نیومدند ؟ - نه ولی همین الان است که پیداشون می شه اخه تو یه خورده زود اومدی😁 یه نگاهی به ساعت انداختم راست می گفت ساعت ۶:۵۰ بود (اخه تو چجوری توی بیست دقیقه حاضر شدی😂) یک ساعت گذشت ولی هنوز نیومدند خیلی نگران شدم گوشیم رو برداشتم تا بهشون زنگ بزنم که دیدم هنوز اون نامه توی کیفمه 😰 دوباره به دست خطش نگاه کردم یه حسی بهم می گفت که این نامه رو 😱 می خواستم موضوع نامه رو به الیس بگم ولی می ترسیدم که این فقط یه شوخی باشه و حس کنجکاوی الیسرف گل کنه و دنبال صاحب نامه بگرده و خودش رو به دردسر بندازه پس موضوع رو ازش پنهان نگه داشتم 😒 وسایلم رو جمع کردم و به الیس گفتم
من دیگه برم خونمون کاری نداری خداحافظ . الیس بهم گفت : صبر کن به نظرت عجیب نیست که من ۲۱ بار به لوسی و جولیکا زنگ زدم ولی بر نداشتن و بعد به خونشون زنگ زدم مادراشون بهم گفتن که اونا یه ۲ روزی میشه که ناپدید شدن موضوف یه خورده عجیبه🤨🤨 دیگه شک نداشتم که نامه رو
بچه ها این اولین تست من هست امیدوارم خوشتون اومده باشه و لطفا با نظرات و کامنتاتون به من انرژی بدید تا پارت بعد رو بزار🥰چون این پارات زیاد جالب نبود نظرا به ۱۲ برسه پارت بعد رو می زارم و قراره پارت های بعدی خیلی هیجانی تر باشه❤❤شما رو به خدای بزرگ می سپارم همتون رو دوست دارم❤
خدانگهدار❤