
سلام بچه ها خوبین خوشین شرمنده بچه ها کار زیاد داشتم یعنی دستام نابود شدن از کار های مدرسه هی 😐😂💥 این قسمت امروز پنجشنبه داع گذاشتم امیداورم زود بیادکه حال کنید
او .. نه او نه ... حتی فکر شم هم نکن ا/ت😐 ....دقیقا شکل شام اخر بود ... مای پشم ...یک دقیق تو داستان گفت که پسرک اون میکشه و خوب سینای هم پسر خاله اش به حساب میاد نه ... اهااااا اون مرد نسبتی با سینای دارهخوب خوب خوب جالب شد . صدای در میاد چون صبح بود احتمالا میخواستن بهت بگن که بیا ی صبحونه بخوری . خدمت کار:: خانم بیدار هستین می تونم بیام داخل . ا/ت:: البته . خدمتکار:: خانم پادشاه کیم شمارو دعوت کردن که در کنارشون صبحانه میل کنید . ا/ت:: اها حتما ...فقط ی سوال دارم خدمتکار نگاه میکرد به تو ا/ت:: میشه درمورد خاندان لی بگی لی جونگ سینای . خدمتکار با تعجب بهت نگاه میکرد . خدمتکار:: خوب ..خانم نمی دونم از کجا شروع کنم .. لی سینای پسر خاله پادشاه هستن اما باهم دیگه رابطه خوبی ندارن .(اون که معلوم خواهر😐✨)... خوب داستان اینجا شروع میشه که پدر پادشاه و پدر ایشون سر ی اتفاق کشته میشن .. بعصی از اشراف که از کیم نامجون نفرت دارن به خاطر این قوانین که گذاشته شده ... بعداز مراسم و همین طور تاج گذاری شایعه کردن که پادشاه خودش این دو نفر کشته پدر لی سینای هم نسبت دور داشته ولی رگ سلطنتی داشته ... خوب این تهمت که به شاه زدن اما اون کاری کرد که مردم بهش اعتماد کنن بیشتر به فکر انسانیت . ا/ت:: اونکه معلوم ... ایوال حدسم درست بود ... خوب نامی چی کار کرد ثابت کرد بی گناه . خدمتکار خنده ریزه میزنه:: خانم شما خیلی با پادشاه صمیمی هستین پس ... خوب ایشون کلی شواهد داشت حتی تو رو مراسم هم ایشون قشنگ معلوم بود ناراحت و شوک شده بودن .. خلاصه اشراف های که مخالف بودن نتونستن کاری کنن که ایشون برکنار بشه . ا/ت:: اها ممنونم بابت این اطلاعات . خدمتکار:: خواهش میکنم. خلاصه حاضر شدی و رفتی پیش نامی واسه صبحانه
ا/ت:: میگم.نامی .....فکرن اگه این دنیا توی ی کتاب بود و یه نفر تو این کتاب قرار بمیره میشه سر نوشت ... یعنی یه جوریه که نوسینده خدای این دنیا باشه و سرنوشت اون تعیین میکنه . نامجون:: نامی .. اا خوب اگه این طوری باش پس چرا کلی راه واسه ادم گذاشته ها اگه فقط اون تعیین میکرد دیگه کلمه تصمیم گیری وجود نداشت ..... چیزی شده فکرت درگیره انگار . ا/ت:: راست میگی .. فقط میخواستم بدونم سرنوشت از پیش تعیین شده رو باور داری یا نه همین. نامی:: میدونی چیه به نظرم سرنوشت واسه وقتی میگن که ی اتفاق بد رخ میده و دلیلی براش نداری حتی از ذهن ادم ها فراتر میگن سرنوشت بود یا حتی واسه وقتی که یه ادم جدید میاد تو زندگیت کلا مسئله پیچیده ای داره .ا/ت:: اده🥲✨🌺. نامی :: خب دیگه منم باید برم سر کار تو هم کاری های که دمورد اون قتل که خواب دیدی تحقیق کن . ا/ت:: پس حرف مو باور داری . نامی:: نباید بی گدار به اب زد ... فعلا شوالیه کوچلو . حاضر شدی ا/ت:: خوب باید از چشم اون نفر هم ببینم حالا که میدونم پدرش بود باید بهش نزدیک شم. ... ها اون کیه
لوسی:: باید .. با نامجون شی صحبت کنم .. کار مهمه دارم برین کناررر.از کنارتو رد میشه که تو میفهمی که ایشون تو داستان حضور داشته مخصوصا ی علاقه شخصی داشته اما خوب توسط اون عموش زندانی میشه و نمی تونه جلو مرگ نامی بگیر دستش گرفتی با ی حرکت سریع . لوسی:: ااااا ولم کن کار مهم دارم هاا ...توهمونی نیستی که به برادر ناتنیم کل افتاد . ا/ت!:: اول از همه تو بگو ببینم نقش قتل کشیدن اره. لوسی:: چی تو.ااز کجا می دونی ....وای نکنه تو اون ناجی که همه حرفشو میزنن ... میخوان شروع کنن . ا/ت:: چقدر معروف شدم ...عه...خوب پس بیا باهم نقش بکشیم.
لوسی:: اما چه نقشه ای . ا/ت::نزدیک شدن به برادر ناتنیت ...و باید تحقیق کنیم . لوسی :: چیزه باید به نامی بگیم . ا/ت:: ایشون خودش می دونن نگران نباش . تو ذهنت:: خوب لوسی جزو شخصیت های داستان خواهر ناتنی سینای ی دو رگ .. که نامی میبینه یک دل نه صد دل عاشق نامجون شده . .. شب کودتا این خانم مجنون میخواد به نامی هشدار بده و فراریش بده که به دست یک نفر زندانی میشه اوت یک نفر هم دست راست سینای که چیز زیاد ازش حرف نزدن ....اهوم یعنی مشکوک . میرین توی ی کتاب خونه . ا/ت:: یزره بیشتر دربرای سینای بگو لوسی:: خو اون ادم بدی نیست با من معمولی برخود میکنه در واقع فکر میکنه من ی روحم ...اما به خاطر مرگ بابا.. نامجون مقصر می دونه .. اون مغرور و خوب قانون رعایت نمیکنه . ا/ت:: ادم کشته؟. لوسی:: ....اون ی بار میخواست منو بکشه ..پس می تونه. ..با دوست بابا مون پیشتر حرف میزنه ...از اون ادم متنفرم اون که تو گوشش هی حرف میزنه دقیقا ی اشراف زاده احمقه اون شخص. ا/ت:: چی او عزیزم ..پس هدف اصلی این اون یارو اسمشو میگی .و من به سینا نزدیک میشم طوری که باهش دوست باشم .. از چی خوشش میاد. لوسی:: دعوت به شمشیر یازی خوش میاد ..ویا شکار .
اسمش کیم بوم (عزیزان مهمون ویژه هستن بخدا منو نکشین😐🪄). ا/ت:: چی ..اما اسمش ...این نبود . ا/ت:: ممنونم . نامجون:: اا سلام تو اینجا چی کار میکنی لوسی . لوسی:: س..سلامم ااا خوب خواستم ..بهت سر بزنم پسر. نامجون:: میبینم که با ا/ت اشنا شدی ...خوب میخوای واسه شام اینجا باشی دختر خوب . لوسی:: واقعا ...مرسی نامی..چیز منظور ممنونم مزاحم نمیشم . نامی:: مزاحم نه بابا بمون با ا/ت گپ بزن یزره اونم فکرکنم همسنت ..راستی ا/ت. چندسالته ؟ ا/ت تو ذهنت::بگم یا نگم سنم بزرگ کنم بهتر این طوری فکر میکنه من بچم. ا/ت:: خوب ۱۹ سالمه . نامی:: واقعا ..بهت نمیاد .
نامجون:: خب به هرحال لوسی با ا/ت باش تا بعدا من بهتون ملحق بشم . در گوش لوسی گفتی بر تو اتاقت منتظر باشه تا بیای پیشش و دنبال نامی رفتی . نامجون :: حرفی داری که دنبال میکنی منو . ا/ت:: کیم بوم میشناسی . نامجون از حرکت ایستاد . نامجون:: کیم بوم ...هه فقط ی میدونم دوست بابای سینای ..به اون شک داری ؟ . ا/ت:: اره ...باید درمورد این شخص هم تحقیق کنم ولی فعلا پیش شما هستم ....میگم با لوسی مهربونی ها . نامی::خب اون دختر خوبیه .. همه به خاطر بچه نامشرح بودن همه باهش مثل روح رفتار میکنن اون تقصری نداره . تو دلت::با همین اقا بودن دل یارو بردی هی اقامون جنتلمنه . خلاصه تو مثل عقاب بالا سر نامی بودی هرکی می اومد کرک پرش ازنگاه جدی شما میریخت.کارش تموم میشه ا/ت:: من باید برم پیش لوسی ببرمش بیرون شما هم حواستون باشه محافظتون خبر کنید . نامی:: با اون نگاه جدی که زدی همه دیگه جرعت نمی کنن ی قدم بیان جلو بچه 😂. ..باشه برو زود برگردین ها .
.دسته لوسی میگیری و میری بیرون باهاش . ا/ت:: خوب به نظرت چه جوری به سینای نزدیک شم . لوسی ::امروز به ی مهمونی دعوت میتونیم بریم اونجا با ماسک های تزئینی . ا/ت:: اما مارو که راه نمی دن . لوسی:: چرا میدن واسه منم اومده دعوت نامه. ا/ت:: پس چرا نرفتی.لوسی :: خوب ...حالا بریم اون لباس فروشی . ی ماسک و کلا انتخاب کردین و رفتین اماده شین.میرین دم در اون مهمونی تو لباس مردونه برادشته بودی و ماسک نقره ای زدی رو صورتت میرین تو و همه رو در حال رقص و خوردن بودن
لوسی نگاه میکری که استرس داشته انگار از چیزی ناراحت بوده . ا/ت:: دختر چت تو . لوسی:: هیچی تو فکر بودم. ا/ت:: بیا از غذا لدت ببر . تو متوجه میشی که دختر هایاشرافی اون شناختن داشتن ازش بد تعریف میکنن . ی نگاه جدی زدی بهشون اونا دیگه حرفی نزدن. شما دوتا داشتین دنبال سینای میگشتین . توی شلوغی کیم بوم:: هه پس هدف مورد نظر پیداش شد افسانه اومده اینجا..خوبه . تو داشتی نگا میکردی که به پشت یکی خوردی فهمیدی سینای . توی قصر نامی:: اینا کجا رفتن ها...چرا میرن خبر نمی دن
توی قصر نامی:: این کجا رفتن ها...چرا میرن خبر نمی دن .. .. مینا ..میدونی کجا رفتن . مینا :: خانم لوسی و بانو گفتن میرن خرید ..دیگه اطلاع ندارم ازشون . نامی:: ممنونم....یعنی کجان خرید کردن دیگه انقدر طول نمیکشه . همون موقع تو مهمونی سینای:: هی مراقب باش.. اهوم تور ندیدم اینجا جدید اومدی مال کدوم خاندانی . ا/ت:: همم اره تازه واردم من..مال جانگ هستم.. جناب لی . (خداکنه خ.رشه با همین مدل) سینای:: جانگ اهوم خوشبختم رفیق. ا/ت:: همچنین . ..خوب من اینجا تازه واردم رفیق یزره از خودت بگو دوساعت نشست برات حرف زد توهم که خرش کردی رسما . ا/ت:: خوب من ی شایعه شنیدم . همین جور که سینای داشت با دختر بعلی حرف میز نگاه بهتو کرد ا/ت:: راست که ..پادشاه ..قتل انجام داده. سینای:: اره واقعا هست ..اون عوضی بابای من و خودشو کشت تا شاه شه .. خودم افتادن بابام دیدم . ا/ت:: واقعا ..دیدی که کار اون بود یعنی چهره شو . سینای:: از قدت بلندش معلومه .. چرا این میپرسی ها .. بیخیال اومدیم اینجا حال کنیم. ی دفعه یکی با لباس پشخدمت سیاه اومد طرفتون تو ساکت شدی . کیم:: چیزی میل دارین . تو ::نه ممنون . احساس کردی که این یارو مشکوک سینای که قشنگ حالش دست خودش نبود .سینای:: هیی... جانگ ...نمیخوای قیافتو نشون بدی ..هه جون خوشگله وایسا الان بر میگردم...نشون بده دیگه . تو ذهنت ی یا خدا گفتی که یهو ماسکت بر داشت . سینای:: پسر تو که قیافه داری چرا ماسک زدی. ی نگاه به عکست که تو ش.ر.اب سینای افتاده بود کردی دید شکل پسرا شدی نگاه ریزی به لوسی زدی فهمید کار این بود هوف کشیدی از اینک خطر گذشت دیدی خیلی دیر شده و ممکن ی اتفاقی واسه نامی خدایی نکرد افتاده باشه ..و همین طور ی سوال واقعا ازش بپرسی . ا/ت:: دادش بعدا بیا شمیر باز کنیم دیگه میرم . اون که تو حالت مستی بود گفت باشه دست لوسی گرفتی بدو رفتین به قصر

خوب تموم شد اینم ادیت این سرزمین البته فقط مخصوص نامی برای بقیه رو رو بعدا براتو میزام 😘 بوس بای ................... ................................................ ............وایسا هنو تموم نشده برو بعدی
توی تاریکی یواش یواش راه می رفتین لوسی:: چیزی دست گیرت شد . ا/ت:: نه ولی اینجا ی معما پیچیده داریم ...هی . نامی :: خانما کجا بودن این موقع شب ..لوسی از تو بعید بود دختر ....این چه لباس های پوشیدین .... رفتین پارتیه که سینای بوده ...هااا. (نامی کیوتم اینا بچگی کردن ببخششون دیگه جوش نخور واس چاله لپت خوب نی ها 😐🌟) لوسی:: ..شرمنده هیونگ . نامی:: تور مسخر نکردن که اشکال نداره باز خوبه ا/ت پیشت بود ..ولی این دفعه میگذرم نباید تا شب بیرون باشین بعضی از اشرف ها خطرناک هستن...لوسی بر تو استراحت کن ...من با خانم ا/ت کلی کار دارم . با چشمان خمار ترسناک نگات میکرد 😈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
با چه برنامه ای ادیت میکنی؟
بچه ها ی خبر دارم دوبار ردش کرد اونم با سانسور 😐😭💔💔 دوبار رد کرده 😭😭💔فکرکنم فقط مجبور باشم قسمت اخر براتون بزارم 😐💔ناظرش هر کی که هست خیلی خیلی خیلی بامن لج داره چه طور بقیه رو رد میشن هی خدا
اجی هوپ جونم ناراحت نشو😥🥺💖 توی قسمت جادادم فقط تو شام اخر که ببینی میفهمی فقط یجاشو اشتباهی شو اشتباه تکرار کردم شیر تو شیر شده 😐💔 وشاید خیلی خوب هم نشده باشه 🤧
فکر خوبیه 🥺💕ممنون
از این بعد جاهایی که خیلی مورد تایید نباش رو عکس میزارم 👻
راستی اجی عکس پروفت چقدر خوبه 😍🥺💕
اصن نمیخواد خاکبرسریش کنی فقط پارت رو بزار اجی ملیکا🥺😂💜
پــــــــــــــــــــارت بعد تروخدا 🥺💜
پارتتت بعدددد
بچه ها دست به دعا بشین این یکی رد نکنه 😐💔💕😂💥🥄
از دوهفته پیش تاحالا دست به دعا شدمه
کم کم داره زیر پام گل سبز میشه 😐🌸
😐😥اجی 😭به اون ناضر چیز بگو
..😐💔من خودم چشام خشک شد هی اومدم چک کروم دیدم تو برسی 😥💔
عالی
مرسی 🥺💕
میدونی چند وقت گزشته 😐 از بس منتظر بودم زیر پام علف سبز شد😐🔪
ابیجی حرص نخور زود میزارم 😘🥺💕😉
ملیییی من پارت بعدو میخواااام😫😫😫😫
🥺💕 ایگو مرسی دوست داری داستانو✋ زود میزارم 😉
😍😘
یا خدا یعنی قرار چی بشه وای هیجان دارم
یه سوال یادم رفت ات در واقع چند سالشه ؟
یعنی با هیچکدومشون ازدواج نمیکنه ؟
آخرش برمیگرده ؟
بعدشم که برگشت دیگه خیلی شجاعی و نمیزارمت بقیه براش قلوی کنن یه دیدی چه پیشگویی ای کردم یاع یاع یاع
جر عاجی کنترل خود را حفط کن اون بچه ۱۷سالشه البته 😐💥فرزندم هنو کلی راه داره بر 😂🥄
پشگوییت هنو درست نی 🤏😂 معلوم نی چی پیش میاد 😔😂💥 😐 ربطی به قلدری نی 😂🥺💕مرسی که دوست داشتی داستانو حالا حالا ها مونده 😌🌟
خو هیچی دیگه به مغزم نمیرسه😂