💓💓💕💞💞💕💓💕💞💓💕💕💞💞💕💕💓💓💓💕
سلام من دیمیترا هستم یک دختر نیویورکی امروز می خوام با خواهرم هیلدا بر مراکز خرید و بعد برم شهربازی ساعت پنج بعد از ظهر بود و تابستونه تصمیم گرفتیم اول بریم پاساژ بعد بریم شهربازی
وقتی به بزرگترین مرکز خرید نیویورک یعنی پاساژ سارلین از طبقه اول شروع کردیم که یهو.............
چرت دختر دیدیم که یهویی از جلوم رد شدن یکیشون گفت ببخشید من به هیلدا آروم گفتم شاید اینو بلکپینک هستن هیلدا گفت آره صدایی شبیه صدای جیسو بود که دوباره یهو......
از اون چهارتا دخترا منو عیادت رو کشید کنار یکیشون ماسکگشو در آورد اون لیسا بود 🤯🤯🤯 گفت ببینین ما یواشکی اومدیم اینجا لطفاً به کسی نگین ما اینجاییم اگه نه همه میریزن سرمون اوکی؟من و هیلدا یک صدا گفتیم باشه حتماً خیلی هیجانزده شده ولی لیسا هنوز ماسکشو نزده بود که یکی گفت وای بلک پینک!
جیسو و جنی گفتند فرار کنید دخترا و همگی فرار کردیم و رفتیم یه جای خلوت از پاساژ پاسخ رزی گفت حالا چیکار کنیم؟ساکت شدن که من یهو یه فکری به سرم زد و درگوشی نقشه ام رو به هیلدا گفتم گفت خیلی عالیه بلک پینک گفتن چه نقشه ای دارید؟
ما نقشه مان را برای بلکپینک تعریف کردیم همشون گفتن نقش تون عالیه و من به هیلدا گفتم حالا
و پریدم وسط پاساژ و فریاد زدیم اینجا چه خبره؟این چهار تا دختر بلکپینگ نمودند چهارتا جوجو دانشجو بودند که داشتن برمیگشتم خونشون جمعیت یهو ساکت شد و همشون برگشتن سر کارشون
بلک پینک گفتن ممنون نقشه تون خیلی عالی بود جیسو پرسید امروز برنامه تون چیه هیلدا گفت اول و اومدیم پاساژ خرید و بعدش میریم شهربازی شما چطور؟لیسا گفت ما هم همین طور جنی پیشنهاد داد چطوره امروز باهم باشیم؟گفتیم پیشنهاد عالیه هستش بعدش رزی پیشنهاد داد چطوره بریم کافه؟و رفتیم کافه پاساژ
لیسا بستنی شکلاتی سفارش داد جنی هم همین طور جیسو و رزی هم هاکچاکلت منو هیلدا هم بستنی شکلاتی سفارش دادیم کلی نشستیم با هم خندیدیم و حرف زدیم که یهو......
خب دوستان این پارت تموم شد اگر کامنت ها به 25تا برسه پارت بعدی رو میزارم تا پارت بعدی خداحافظ،💕💕