ایم پارت سه 😉💗💗
اگر پارت های قبل رو نخوندین بخونید چون خیلی به هم ربط دارن
از زبون دختر کفشدوزکی رفتم پیش استاد فو و ماجرارو تعریف کردم گفت کت به کمکت نیاز داره معجزه گر اژدها و زنبور رو با خودت ببر گفتم فکرمو خوندی استاد و رفتم برج ایفل پیشی بی هوش بود و به صندلی بسته شده بود ارباب شرارت گفت قدرت های اضافه کمکی بهت نمیکنه معجزه گرتو بده گفتم اینا برا این نیست تو دارم قدرت های اضافه رو امتحان میکنم بیا اینم معجزه گرم
وقتی رفتم نزدیکش با نیش زنبور فلجش کردم و با آب به سر ملکه طاووس زدم ولی حواسم بود که جوری بزنم که فقط بی هوش بشه و بعد پیشی رو بردم از زبون گربه سیاه وقتی به هوش اومدم دختر کفشدوزکی کنارم بود گفتم اینجا چه خبره؟همه چیزو برام تعریف کرد گفتم تو منو نجات دادی گفت آره خب همیشه که نباید پسرا دخترارو نجات بدن که هر چند با این بار من در برابر نجات دادنای تو میشم یک به صد گفت ازت ممنونم بانوی من
معجزه گرم داشت صدا میداد الانا بود که به مرینت تبدیل شم گفتم پیشی من دیگه باید برم قرار فردا یادت نره گفت مگه میشه قرارم با بانوم یادم بره گفتم اوکی پس خدانگهدار گفت خدانگهدار بانوی من
معذرت میخوام اگه کم بود 🥺😔ولی پارت های بعد قراره باحال بشن هروقت کامنت ها پانزده تا بشه پارت بعدو وارد تستچی میکنم تا پارت چهار خدانگهدار 👋👋👋👋
بای دیگه 😅😅😂🥰👋👋👋👋
نظرات بازدیدکنندگان (4)