
خب بچه ها این پارت هم گذاشتم همینطوری که تویه بیوگرافیکی هم گذاشتم پارتی بعد شرطیه🥺

از دید ا/ت:رفتم تویه اتاق (عکس اتاق👆🏻👆🏻) به هزار بدبختی اون لباس کوفتی رو از تنم کندم بعد رفتم حموم. از دید شوگا: بعد از مراسم همه رفتن جز پدرم شوگا:پدر شما اینجا می مونید؟ پدر شوگا:مگه میشه شب اول ازدواج تنها بچم پیشش نباشم؟ شوگا:آها مرسی پدر شوگا:امید وارم خوش بخت بشی پسرم شوگا:ممنونم شوگا تویه دلش:هه خبر ندارید این ازدواج فقط یک ماهه😏 شوگا:من دیگه باید برم و بعد به طرف دفتر کارم حرکت کردم که با صدای پدرم متوقف شدم پدر شوگا:کجا میری؟ شوگا:دفترم پدر شوگا:وااااااا همه ی آدما شب اول...... شوگا:پدر من زیاد کار دارم نمیتونم پدر شوگا:نمیتونم و این چیزا نداره ...برو دیگه شوگا:چشم بعد رفتم به سمت اتاقمون وقتی رفتم تو کسی نبود ولی صدای آب میومد پس رفته حموم بعد منم رفتم و لباسم و عوض کردم یه شلوار تقریبا جذب مشکی با یه خودی مشکی پوشیدم و دراز کشیدم رویه تخت که یهو صدای در حموم اومد.

از دید ا/ت:بعد از حموم یه حوله اونجا بود اونو پوشیدم و رفتم بیرونم. ا/ت:ججججییییغغغغغغغغغغغغغغغغ شوگا:چته دختره ی وحشی قلبم رفت پایین ا/ت: تو اینجا چیکار میکنیییییییی شوگا:پدرم امشب اینجا میمونه و گفت که اسمش باید بیام اینجا. ا/ت:نمیخوام برو بیرون شوگا:دست تو نیست😏 ا/ت:لطفاااا شوگا:نچ ا/ت:خب حد عقل برو بیرون تا لباسم رو بپوشم شوگا:باشه وقتی رفت بیرون در کمد رو باز کردم یه عالمه کت و شلوار های مختلف بود معلوم بود مال پسرست رفتم دونه دونه در کمد ها رو باز کردم یه عالمه لباس های جور واجور توش بود مجلسی و لباس بیرونی و کت و شلوار و....بعد از یه عالمه گشتن بلاخره ی دست لباست توی خونگی پیدا کردم(عکس لباس👆🏻👆🏻)بعد از اینکه پوشیدمش یه فکر شیطانی به سرم زد 😈 رفتم و درو از پشت قفل کردم. پسره اومد درو باز کنه که در باز نشد در زد
شوگا:هی درو باز کن ا/ت:نمیکنم برو یه جای دیگه بخواب شوگا: اونجا اتاق کنه کجا برم ا/ت:به من ربطی نداره این همه اتاق این جا هست شوگا:😾😾 ا/ت:😂😂😂😂 برو دیگه بعدش رفت منم آروم درو باز کردم بعد از فضولی های بسیار یه بالکن تویه اتاقه پیدا کردم خیلی خوشگل بود یه تاب ریلکسی گوشش بود و یه استخر کوچیکم داشت😍😍قشنگ میشد کل جنگلو دید انگاری اینجا بام جنگل بود آروم رفتم و رویه تاب نشستم و به منظره ی رو به رو خیره شدم آنقدر قشنگ بود که نفهمیدم کی خوابم برد😴 از زبون شوگا:بعد از اینکه درو قفل کرد رفتم تویه اتاق کارم و به چنتا از کارا رسیدم بعد از انجام دادن کار ها خیلی خوابم میومد وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت سه شبه😨 از دفتر اومد بیرون شوگا:پوففف خدای من امشب باید پیش کوکی بخوابم😑. از در اتاقم داشتم رد میشدم که دیدم درش باز آروم رفتم تو دیدم دختره نیست😨نکنه فرار کرده؟ خیلی سریع میخواستم برم تویه دفترم و به بچه ها بگم که دیدم در بالکن بازه رفتم تویه بالکن رو دیدم.دیدم خیلی کیوت رویه تاب خوابش برده آروم بلندش کردم و گذاشتمش رویه تخت و در بالکن رو بستم و پتو رو کشیدم روش و آروم از اتاق اومدم بیرون. از زبون کوک:شب بود وسط خواب یکی در زد رفتم درو باز کردم دیدم شوگاست کوک:واااا اینجا چیکار میکنی شوگا:فکر کنم باید امشب پیش هم بخوابیم کوک:چرا؟ شوگا:چونکه ا/ت تویه اتاقم خوابیده کوک:اوووو پس بیرونت کرده😂😂
شوگا:نخیر نکرده کوک:چرا کرده😂😂 شوگا:گفتم نه کوک:باشه بابا تو راست میگی😂😂 شوگا:خب کجا باید بخوابم کوک:رویه سر من.... رویه زمین دیگه شوگا:برو بابا من ریسم پس رویه تخت میخوابم کوک: او او تو تو کار رئیسی الان شبه و درضمن اینجا اتاقه منه😝 شوگا:امکان نداره و هر دومان پریدیم رویه تخت و تاساعت چهار جر و بحث میکردیم اخریم هر دوتامون خودمون رو به زور چپوندمیم رویه تخت .
خب بچه ها این پارک هم تموم شد امید وارم دوست داشته باشید♥️♥️ و اینکه برید نتیجه واسه ی شرط ها♥️♥️
♥️♥️♥️♥️♥️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییی اجیییی
❤️❤️❤️❤️😘😘😘😘
عالییییییییی بود لطفاً زودتر پارت بعدیو بزار
مرسیییی چشم😍❤️
عالی بودددد
مرسی❤️😍😘
عالی بود پارت بعد لطفا
چشم 😘😍❤️
عالی بودددددد لطفا بعدی رو زود بزار 😍😍😍😍😍😍
راستی به داستان منم سر بزن
مرسییی چشم حتما😘😘
قشنگه خیلی ولی کمه
مرسی بابات نظرت ولی من تمام سعیمو کردم زیاد بنویسم😍♥️