خب دوستان اینم پارت سوم ☺️💙 امیدوارم خوشتون بیاد 💙
جیهوپ : خبرای جدیدو شنیدین . میاد سمت مبل و میشینه کنارت و اسنک پنیریو باز میکنه و شروع میکنه خوردن . تهوینگ از اون ور : چه خبرایی ؟ . جیهوپ : گویا این چند روزه دریا موج هاش بزرگ و زیاد شده ، انگاری کلی خرابی به بار آورده . تو : هیس تلویزیون داره میگه . مجری اخبار : در ۵ روز اخیر ، در نواحی گوانگ چه ، بونگ سان هه ، نار تون ، هی مو رو و مناطق نزدیک این نواحی ، موج های بزرگی به وجود آمده و خسارت های زیادی به وجود اومده ، مردم محلی گفتن که نمیشد دقیق دید ولی اونا یه موجودی رو در تقریبا اواسط اقیانوس در نزدیکی این نواحی دیدن ، به گفته ی کارشناسان این موج های بزرگ به دلیل خارج شدن .. . ( ور ور ور ور ، دیگه بقیش مهم نیست ) شوگا : گفتم که ما شومیم ، اصن اسم دیگمون شومه ، از وقتی اومدیم کلی اتفاقات شوم افتاده .
تو یه مشت اسنک پنیری برمیداری و میذاری تو دهنت و میگی : نه بابا ، همه چیو به خودتون ربط ندین . شوگا : 🤷♂️ . نامجون : به هر حال ، به نظر میاد کلی خرابی به بار آورده .
تو : مهم نیست درست میشه . و بلند میشی میری سمت اتاقت . میگی : بچه ها من یکی دو ساعت میرم شهر ، اون سری میخواستم یه لباس بخرم ، پولم کافی نبود الان میرم بخرم ، اگه دیر اومدم واسه خودتون یه چیزی درست کنین بخورین منتظر من نمونین . کوکی : باشه برو ... پس ما همینجا بمونیم ؟ . تو : مشکلی نیست بمونین ، ولی هرج و مرج درست نکنین بذارین خونه همینطوری مرتب بمونه وگرنه خودتون باید تمیز کنین . خداحافظی میکنی و میری بیرون تاکسی میگیری و میری سمت شهر .
از اون طرف زیر آب : از چند روز قبل سابرینا به چند تا موجود دریایی که زیردستاشن گفته بوده که بگردن و جای تو رو پیدا کنن . سابرینا الان تو اتاق خودشه و گانتر یکی از زیر دستاش در میزنه که بیاد داخل . اون میاد و میگه که جای تو رو پیدا کردن . سابرینا هم با دار و دستش از آب میان بیرون کنار ساحلی که ویلای تو و اعضا اونجاست . سابرینا : کدومشون مال اون دخترس ؟ . گانتر : سمت چپیه بانو . سابرینا یه پوزخند میزنه و یه چیزی میده به گانتر و میگه اینو بنداز جلوی در . و بعدش با هم برمیگردن زیر آب . سابرینا : حالا دیگه عمرا زنده بمونه 😈 .
داخل ویلای تو بعد رفتنت : جین داره کیمچی درست میکنه ، کوک و جیهوپ هم کمکش میکنن . آر ام رو مبل نشسته و یه کتاب میخونه . شوگا همینطوری تلویزیون نگاه میکنه . جیمین با گوشیش ور میره ، تهیونگ هم همینطور . تهیونگ حوصلش سر میره و گوشیرو میذاره کنار . میشینه پیش آر ام و میگه : چی میخونی ؟ . نامجون : تو قفسه ی کتابا یه کتاب جدید پیدا کردم ، در مورد یه قارچه به اسم مدوسا اچ پی ۸۷ ، یه قارچ خیلی خطرناکه سبز رنگه که زیر آب ریشش درمیاد ، اگه اونو از آب دربیاری خود به خودی شروع میکنه تاکثیر شدن و میچسبه به اولین چیزی که پیدا کنه ، جالبه ، نوشته اگه به پوست انسان بخوره در عرض چند ثانیه باعث سمی شدن بدن انسان و مرگش میشه ، تازه اگه دورت هم وجود داشته باشه نمیتونی نفس بکشی ، کلا یه قارچ خیلی بده . جیمین میگه : یه چیزی مثل این ؟
جیمین اشاره میکنه به در . نامجون از رو مبل بلند میشه و با دیدن قارچهای روی در میگه : این ... این همون قارچه !😰 ، چطوری اینجا در اومده ؟؟!!! ، اصن همچین چیزی ممکن نیست !!! . بیاین عقب ... بدویین !!!!! . و همه سعی میکنن از دیوار ها دور باشن چون اون قارچ داره همینطوری تکثیر میشه !! . کم کم اون قارچا دارن خیلی زیاد میشن و اعضا نفس کشیدن براشون سخت شده !!! .
تو از شهر برمیگردی . داری میای بری داخل ویلا که قارچا رو میبینی . میگی: مدوسا اچ پی ۸۷ ؟؟؟!!!! ، این چطوری اینجا در اومده ؟؟؟!!! . میری نزدیک در ولی نه اونقدر نزدیک که بخوره به پوستش . داد میزنه میگه : شما حالتون خوبه ؟؟ . نامجون صداش کم میاد ولی میگه : آره خوبیم . البته با سرفه میگه . بقیه هم همش صدای سرفه هاشون میاد . گوشی تو زنگ میخوره . نامجونه ..... .
تو جواب میدی و میگی : شما حالتون خوبه ؟ این قارچا چطوری اینجا در اومدن ؟ . نامجون : ما نمیدونیم یهو همینطوری دیدیم دارن تاکثیر میشن . تو : ببینین درمان اینا تو خونست ، تو اتاقم ، اون مرواریدا باید اونا رو تو آب حل کنین و داغ کنین که آبش بخار شه و اون ماده ی پودری مانند که میمونه رو بریزین رو جایی که تکثیر اینا شروع شد ، میتونین اینکارو کنین ؟ . نامجون : نه نمیشه ما از اون مرواریدا استفاده نمیکنیم اگه تو دوباره حالت بد بشه چی ؟ ، باید یه راه دیگه باشه . تو : هیچ راهی نیست ، اون مرواریدا تنها راهن ، من میتونم بعدا از یه جایی پیدا کنم ولی اگه الان شما از اونا استفاده نکنین معلوم نیست تا یک ساعت دیگه زنده باشین یا نه ، پس کاری که گفتمو بکنین . نامجون ناچارن قبول میکنه و قط میکنی .
نامجون میگه : بچه ها درمانش اون مرواریدان ، شمام باید تو آماده کردنشون کمک کنین . و میره از اتاق اونارو میاره . جیهوپ : ولی اینا که مرواریدای ا/ت عه ؟! اگه حالش بد بشه چی ؟ . نامجون : جاره ای نیست اگه از اینا استفاده نکنیم خودمون اینجا جون میدیم . و یه قابلمه رو پر آب میکنه و میذاره رو گاز . بعدش مرواریدا رو میریزه داخل آب و وقتی حل شدن زیر قابلمه رو روشن میکنه . بعدش که آب داخل قابلمه بخار شد اجاقو خاموش میکنه و میگه : بیاین باید اینا رو بریزیم رو در و دیوار . و قابلمه رو میگیره دستش و شروع میکنن پاشیدن اون ماده ی پودر مانند رو در و دیوار های کناری در . بعد از اینکه اون کارو میکنن ، قارچا بنفش میشن و خشک میشن و از بین میرن .
وقتی قارچا از بین میرن کوکی درو باز میکنه و میان بیرون . تو فوری میای جلو و میگی : حالتون خوبه ؟ چیزیتون نشد ؟ . کوکی : به لطف اون مرواریدا خوبیم . نامجون : من سر در نمیارم این قارچه زیر آبن ، خود به خودی نمیتونن بیان بیرون ، پس چطور ممکنه اینجا رشد کرده باشن ؟ . تو : منم میدونم ، درباره ی این قارچا میدونستم ، اینا نمیتونن از دریا بیان بیرون ، مگه اینکه ......... . نامجون : مگه اینکه چی ؟ . تو : مگه اینکه یه نفر اینارو اینجا انداخته باشه . ( نکته : درسته که سابرینا و گانتر این قارچارو لمس کرده بودن ولی چون اونا موجودات دریایی حساب میشن چیزیشون نشد ، حتی سابرینا چون اون وقتی الهه ی آب شد تبدیل به یه موجود دریایی شو مثل بقیه ی الهه ها )
اعضا میرن تو ویلای خودشون و تو عم باهاشون میری داخل . جین : آخه کی همچین کاری میکنه ؟ ، بعدشم نامجون یه کتابیو خوند از اونجا گفت که انسان این قارچا رو لمس کنه بدنش سمی میشه میمیره، پس چطور یه نفر میتونه از زیر آب اونارو بکنه بندازه اینجا ، اصن با عقل جور در نمیاد . تو : میدونم ، یه انسان نمیتونه اون قارچارو لمس کنه ، برای همینه که خیلی عجیبه . جیمین : میگم یه سوالی برام پیش اومد ، حالا شما که میگین یکی اون قارچارو انداخته ، چرا انداخته دم خونه ی ا/ت ؟ . تهیونگ : احتمالا هیتر بوده میخواسته مارو بکشه . تو : عجباااا خب چرا جون خودشو به خطر بندازه ؟ ، راه های آسون تری هم برای کشتن شما هست ، میتونن با تیر بزننتون ، بدزدن بکشنتون ، تو کنسرت هاتون تو جمعیت قایم شن با تیر بزننتون ، اصن میتونن بیان تو کمپانی بیگ هیت تو غذاتون سم بریزن ، چرا باید اینجا و اینطوری بکشنتون . شوگا : دستت درد نکنه ، قشنگ کشتیمون ، اصن یه پیشنهاد دارم بالای خونت یه تابلو بنویس بزن مربی کشتن بنگتن با راه های ساده ، ماعم میریم تو شهر برات تبلیغ میکنیم چطوره ؟😐 . تو : عالیه 😐😆👌
نامجون : عجباااا شمام بس کنین تو این هیری ویری . تو : به هر حال منظورم این بود که بعید به نظر میاد قصد اون کسی که این قارچارو انداخته اونجا کشتن شما باشه . کوکی : خب پس حتما میخواستن تورو بکشن ، تازه تو خونه ی توعم انداختن ، اینطوری منطقی تر هم هست . تو : .......... خب دوستان این پارت هم تموم شد 💙 امیدوارم خوشتون اومده باشه☺️💙 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین 💙 فقط یه چیزی ، احساس میکنم این پارتو یکم بد نوشته بودم ولی نمیدونم اگه بد نوشته بودم تو کامنتا بگین حتما چون زیاد به دل خودم نشست . خیلی دوستون دارم 💙💜💚❤🧡 بای 👋