عه معرفی اختیاری شده😐😍💔..... خب من بالاخره پارت جدید رو نوشتم ❤ برو بخون کامنت یادت نره❤
مرینت : به نظرت چی کار کنیم؟ آدرین: نمیدونم 💔 به مامانم بگم؟ ادرین : نه ......... در میزنن .... تق تق تق تق تق( بلند) .... ادرین: اومدم عه ..... واییییییییییییییییییییییی. جولیکا: ها ها ها 😈 فکر کردین اگه تو ی خونه بمانید من نمیتونم پیداتون کنم😈
مرینت : ع ع ای این اینجا چیکار میکنه😳😳😳....... ) توی یک جای تاریک بودیم دست هامون بسته بود ) مرینت : بیا دست های ما رو باز کنننننننننننننننننننن کجاییییی ادرین: عه مرینت چرا داد میزنی مگه اون صدای ما رو میشنوه که تو اینجوری داد میزنی .... مرینت: 😭😭😭😭.... جولیکا : خب خب انتخاب کنین اول کدومتون رو بکشم؟
مرینت: جولیکا من واقعا متاسفم من اصلا نمیخواستم همچین اتفاقی واسه ی لوکا بیوفته😔💔 خواهش میکنم بزار ما بریم؟..... آدرین: بیا دست های ما رو باز کن..... جولیکا : دیگه خیلی دارین حرف میزنین....
جولیکا تفنگ رو به سمت آدرین برد🔫.... جولیکا: مرینت با لوکا ازدواج میکنی؟ عاشقت شده ... مرینت : باشه باشه اما به یه شرط . ادرین: چی میگی مرینت . ساکت باش . جولیکا: چه شرطی؟ مرینت: با آدرین کاری نداشته باش من باهاش ازدواج میکنم. ادرین: مرینت ساکت باش ..
لعنت بر اسلاید اضافی 😐💔💔..
جولیکا: نه نمیشه . من آدرین رو میکشم تو هم با لوکا ازدواج میکنی. مرینت : نه نه نه نهخههه 😳😭💔. ادرین: من اگه بمیرم هم باز اون منو دوست داره ......... جولیکا: عه؟ ..... هه😏...... پس بمیر😏... 🔫🔫 .... مرینت : نهههههههههههههههههههه ... کیکی خال ها رو شن ... جولیکا: چی؟ لیدی باگ: تو حق نداری عشق منو بکشییییییی😡
ادرین: پلک پنجه ها بیرون ... رفتم و جولیکا رو هول دادم ... پرت شد عقب و سرش خورد به میز
مرینت : جو جولیکا 😳 جولیکا ... ادرین : ولش کن بیا بریم... مرینت : نمیشه که میمیره 💔. ادرین : میگم بیا بریم...........
این قسمت هم تموم شد❤ همین الان لایک کن❤..... مرسی❤
کامنت یادت نره❤بای بای
این مرینت عوضی رو بکش 😑😑😑😑
نمیدونم چرا تو این داستان با مرینت کلا مشکل دارم 😅
😐💔
عالی اجی بدو بعدی
مرسی عشقم ❤
عالی بود اجی
مرسی کیوتم❤