سلام دوستان این پارت 2 داستان مورتال کمبت هست بعد از اینکه خوندید نظر هم بدین ممنون 🌹
پس از اینکه ساب زیرو اسکورپیون را هم کشت از طرف دیگر ریدن میخواست ارتش خودش رو جمع کنه و برای مسابقه مورتال کمبت آماده بشه و ارتش خودش هم سونیا ـ لیوکنگ و جانی کیج بودند
لیو کنگ یکی از بهترین جودو کاران بود و مثل بروسلی مبارزه میکرد و او استادش ریدن بود و ریدن به او فن هایی آموزش میداد و لیو کنگ هم از ریدن آموزش میدید
سونیا هم یکی از سربازان جودو کار بود که اسم استادش جکس بود و جکس استاد سونیا بود و سونیا از استادش آموزش میدید و در خیابان ها و کوچه ها با آدم های بد مبارزه میکرد و آن هارا شکست میداد و ریدن از او خواست که به ارتش بپیوندد و او هم قبول کرد
جانی کیج هم یکی از کشتی کج کاران بود و پولدار و از طرفی هم بازیگر بود و وقتی ریدن از او خواست که به ارتش او بپیوندد جانی کیج فکر میکرد که میخواست برای تصویر برداری فیلم سینمایی میخواهند از او درخواست کنند و او هم قبول کرد و فکر میکرد میخواهند که او برای مبارزه بازیگر باشد
بعد از اینکه ریدن ارتش خود را جمع کرد و با ارتش چهار نفره با کشتی به آن جزیره مبارزه های مورتال کمبت سفر کردند
وقتی که اسکورپیون مرد به جهنم رفت و در آتش های زیادی قرار داشت و وقتی چشم هایش را باز کرد دید که همه جا پر آتش هست و زنجیر هایی که سر آنها تیز بود به دست و پاهایش فرو رفته است
بعد از اینکه اسکورپیون به خود آمد و دید که توی جهنم است خواست دست و پاهایش را از توی زنجیر ها دربیاورد و هرچقدر تلاش میکرد بیشتر درد میکشید و بعد از اینکه مدتی تلاش کرد یک غول بزرگی که از او آتش میچکد پیش او آمد و گفت ما اینجا انسان هارا میخوریم و کنار اسکورپیون شمشیر های مختلفی بود
آن غول یکی از ان غمه هارا که میان آنها بود برداشت و روی دست خودش را با آن غمه پاره کرد و وقتی که دید آن غمه حسابی داغ و تیز است خواست که اسکورپیون را بکشد که بعد او را بخورد اسکورپیون هرچه فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید که از دستش نجات پیدا کند و غول وقتی میخواست شروع به کشتن او بکنه گفت اول از گوشِت شروع میکنم و وقتی خواست گوش او را ببرد اسکورپیون یه فکری به سرش زد
وقتی که خواست اسکورپیون را گوشش را ببرد اسکورپیون یهو سرش را جلو آورد و گوش آن غول را با دندان هایش گاز گرفت و انداخت روی زنجیری که داخل دستش بود و چونکه گوش آن غول آتشین بود و مواد مذاب داشت زنجیر پاره شد و اسکورپیون درحالی که غول درد میکشید آن دست و پاهایش را باز کرد و آن غول را کشت و بعد از اینکه غول را کشت هزاران غول مثل آن غول قبلی آن را محاصره کردند
خب این هم پارت دوم داستان دوستان لطفا پس از اینکه خواندید نظر هم بدین ممنون منتظر پارت بعدی این داستان هم باشین ممنون 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹