
کاری از کانال Army Girl نویسنده*Set look ✨ کپی به شدتتتت ممنوع 😐

خب دوستان سلام اینم وانشات تهیونگ ع.ش.ق دروغین پارت اول که تیزرشو گذاشتم 😉 یه چیزی هم در مورد بالا میخوام بگم نگاه کن 👆 نوشتم کاری از کانال Army Girl نویسنده set kook✨ سِت کوک(set kook♡) شیپ من و بایستم جونگ کوکه 😐😂😂😂 منظورم از نویسنده خودمم از این به بعد منو ست کوک صدا کنید با تشکر فراوان 😂😂😂خب برین اسلاید بعدی داستان را شروع کنیم.😉👈

♡Set kook♡ وانشات تهیونگ Fake ĺòvé پارت اول

توضیح داستان* دوست پسر ا،ت پنج سال پیش همراه خانوادش تصادف میکنه و میمیره اما......... از زبان ا،ت*(ا،ت توی یه سوپر مارکت کار میکنه) کارام تموم شد و در مغازه رو قفل کردم وبه سمت خونه حرکت کردم ساعت 12شب بود و دیر وقت هم بود. همه جا خلوت بود و کمی هم ترسیده بودم. سعی میکردم سریع بِدَوَم تا زودتر به خونه برسم. اما یهو......

یادم افتاد که باید یه مبلغی رو برای دوستم واریز میکردم رفتم سمت عابر بانک .... داشتم واریز را انجام میدادم که حس کردم یکی داره منو تعقیب میکنه. برگشتم و دیدم یه پسر که قیافه ی نا معلومی هم داشت اون طرف خیابان روی صندلی نشسته و داره به من نگاه میکنه.

کارم که تموم شد با تمام سرعت به سمت خونه دویدم......🏃🏃 تا رسیدم خونه بارون شدیدی گرفت. سریع در و باز کردم و رفتم داخل. در و باز کردم.... لباسامو در اوردم و روی مبل نشستم. ا،ت*اوفف...عجب روزی بود 😦😥

تلویزیون رو روشن کردی و داشتی نگاه میکردی که... ناگهان صدایی اومد! ا،ت*یاااا..... صدای چی بود؟ ا،ت*رفتم سمت اشپز خونه که ببینم صدای چی بود. پنجره باز بود! و گلدون لب پنجره هم افتاده بود و شکسته بود. ا،ت*یعنی چی؟ من کی در پنجره رو باز کردم؟ این گلدون کی شکست؟ همینطور که داشتی فکر میکرد... چشمت به دیوار افتاد...

روی دیوار چیزی نوشته شده بود. ؟.؟؟؟**بهتره دختر خوبی باشی! وگرنه اتفاق های خوبی برات نمیفته! ا،ت*این چیه؟ از ترس نفس نفس میزدی و عقب عقب رفتی که یهو....

نفس های گرم یه نفرو روی گ.ر.د.ن.ت حس کردی. خشکت زده بود. یکی پشت سرت بود! اروم برگشتی و.....

پایان 😐 لایککن پارت بعد و بزارم 😐🔪 لایک نکنی میکشمت 🔪😐😐 لطفاً به خدا کلی زحمت کشیدم 😢 یو نو؟😭
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی ✨🌀
بعدیییی
مرسی😊❤️
😊