بچز من پارت24وگذاشتم بررسی تا یادم بیاد از کجا باید بنویسم بعد اومدم بنویسم دیدم منتشر شد😑😑😑
از اونجایی که فقط2اسلاید خالی بود برو بعدی:/
بعدی:///
بعدیییییی////:
یکی دیگه:/
خیلی خوشحال بودم که یه نفر مثل خودم دوسم داره ولی همش تا آدرین و میدیدم و تا فکر این که چقد دوسش دارم از سرم میگذشت لوکا میومد جلوی چشمم آخه من این بشر و چیکار کنم💁 هعییییی برای بقیه هم کیک بریدم و بهشون دادم***** بالاخره تموم شد نشستم روی صندلی کنار آلیا مرینت:کلویی کجاست؟ آلیا:جدیدا خیلی داری بش میچسبیا حسودیم شد😐 مرینت:😂😂باشه حالا حسودی نکن گلم دختر خوبیه😂😂😂 آلیا:تازه که اومد به بازار کهنه میشه دلازار؟ من قهرمممممم مرینت:😂😂 خیلی بی جنبه ای بابا آلیا:نه که خودت خیلی خوشت میاد من یه دوست دیگه جز تو پیدا کنم و همش باش جینگ تو جینگ بشم و رازایی که فقط به تو میگفتم و به اونم بگم مرینت:اگه اینکار و بکنی که سرت و بیخ تا بیخ میبرم اما کلویی فرق داره این آدم فقط توجه میخواد و البته دوست که ما بهش میدیم دیگه😃 میدونی اگه ما نبودیم اون الان وضعیتش انقد خوب نبود و به کلویی که دور از ما روی یه صندلی نشسته بود و داشت کیک میخورد اشاره کردم آلیا:از کجا مطمنی؟ مرینت:چون درکش میکنم! اگه تو هم نبودی منم یکی عین کلویی میشدم بی توجه انقد عقده ای میشی که هر کاری به سرت میزنه آلیا:بابا روان شناس مرینت:آلیا این و جدی گفتم آلیا:حالا یه غلطی خوردما واسه ما فیلسوف شد میدونی که خوشم نمیاد بس کن بشو همون مری خنگ😐 مرینت:خنگ خودتی😐😤😒 آلیا:آفرین حالا شد😂😂 کلویی اومد پیشمون کلویی:بدون من چی میگین تک خورا آلیا:هیچی بابا بهتر که نبودی واسه من فیلسوف شده😐😒 کلویی:😂😂😂بد شد از دست دادم😂😂 مرینت:خعلی بد شد😐😂 آلیا:شما دوتا رو ول کنن یه جا میکنینش دیوونه خونه خل وضعا😐 مرینت&کلویی:هوییییی😐😐 و به هم نگاه کردیم آلیا:ببین😐 قشنگ عین هم😐 مرینت:خب چیه دلتم بخواد:/ آلیا:واس همین میگم دیگه مث دیوونه ها به همه چی میخندین😐 مرینت:شین بینیم کلویی:میبندی یا ببندم:|
مرینت&آلیا&کلویی:😂😂😂😂 که صدایی اومد:چی میگین دخترا برگشتیم و نینو رو دیدیم مرینت:هیچی پیش پات داشتیم میگفتیم نینو چقد دیجی خوبیه😂😂 نینو:آره از حق نگذریم ازش خوشم میاد مرینت&آلیا&کلویی:😂😂😂😂😂😂😂😂 نینو:چیه:/؟ آلیا:هیچی هیچی عشقم فقط زیادی بت میاد😂😂😂 نینو:من نفهمیدم من و مسخره میکنین:\؟ مرینت:استغفرالله این چه حرفیه*-* نینو:هعییییی قدر آدرین و ندونستم گفتم با دخترا دوستی کنم و دستش و کرد توی جیبش و رفت😂 مرینت:هوا تاریک شد😵 آلیا:عه😳 کلویی:خب که چی مرینت:من دیگه باید برم خونه آلیا:بینم نکنه قانون گذاشته😐😐😐 مرینت:قانون چیه دماغش و میشکنم اما میترسم نرم خونه باز دیوونه بشه😥 آلیا:زر نزن باو بتمرگ سر جات هیچ💩ی نمیتونه بخوره کلویی:ینی اصلا شیفته ی این دلداری دادنتم مرینت نگران نباش بخواد غلطی بکنه چنان بزنمش که باباش بگه مامان مرینت&آلیا:😂😂 مرینت:دستت درد نکنه خیالم راحت شد😂👌 آلیا:میگم از همه ی اینا گذشته تولد آدرین و حتی تبریک هم نگفتیم😑 مرینت:عه😦 راست میگیا😐😐 پ الان بگیم:/؟ کلویی:خب بیاین بگیم:| بلند شدیم و رفتیم سمت آدرین و نینو که داشتن حرف میزدن گونه ی آدرین و بوسیدم مرینت:تولدت مبارک عشقم یهو آلیا هم گونه ی نینو رو بوسید آلیا:تولدت مبارک عشقم کلویی:وات د فا 😐😐😐مگه تولدت آدرین نبود😐😐😐؟؟؟ آلیا:عه😐 راست میگی😅 پ تولدت نبارک عشقم تولدت مبارک آدرین😐😂 آدرین:ممنونم😂😂😂😂😂 کلویی:تولدت مبارک آدرین😗 آدرین:ممنون کلویی مرینت:من دیگه باید برم فعلا😘 سریع از شرکت رفتم خونه اما لوکا خونه نبود:/ الکی واس کسی که خونه نیس زود رفتم/: هعی بیخیال لباسم و عوض کردم و خودم و پرت کردم روی تخت آدرین:شماره اون کله آبیه رو گیر اورده بودم و بش گفته بودم کجا میخوام ببینمش مرینت که رفت پاشدم آدرین:بچه ها من یه کاری دارم بعدا میبینمتون و رفتم اونجا به ساعتم نگاه کردم پس کجاست که صدایی اومد:به به آقای آگرست صاف وایسادم و نگاهش کردم آدرین:میرم سر اصل مطلب، با مرینت چه نسبتی داری؟؟