تڪ+پارتۍ↻𝐉𝐔𝐍𝐆𝐊𝐎𝐎𝐊
روی صندلی کنار سوجین نشسته بود ، پوکر به صورت جدیش خیره شده بود ؛ _سوجین!حداقل نگام کن .... کلافه لبتابشو بست و عینکشو دراورد ، به صورت کوک که خودشو کیوت کرده بود نگاه کرد +جانم؟چی شده؟ _سلام +کوک ! مسخره بازی در نیار ... میبینی ک چقدر کار دارم ... چی شده ؟ _همش سرت تو کتاب و اون لبتاب ـته ! +فقط دو هفته دیگه مونده ... پایان ناممو تحویل میدمو مدرکو میگیرم ! اینجوری نکن قیافتو دیگه ...
مثل همیشه نتونست درباره قیافه کیوتش دووم بیاره ؛ از جاش بلند شد : +برای امروز دیگه بسه ... ! بریم بیرون ؟ -آرههههه ! سوجین زیر لب بانی ـی گفت ، سمت کمد لباساش رفت : +اگه بهت بر نمیره لطفن برو بیرون :| خنده ای کرد ، زیر لب اوکی ـی گفت و از اتاق خارج شد . هردوتاشون در کسری از دقیقه حاضر شدن ، _پیاده بریم ؟ +اوهوممم!
لایـک کن بعد بزن بعدی☔🥺:/
بارون شروع به باریدن کرده بود ؛ روی نیمکت پارک نشسته بودن ، به هم چسبیده بودنو و داشتن از سرما میلرزیدن ... _گفته بودم با ماشین بیایمااا ... +عه عه عه ... خدایا ! مگه تو نگفتی پیاده بریم؟! _من گفتم ... تو چرا قبول کردی ؟
+هوووف...کوک اگه سرما بخورما ... کلی کار ریخته سرم ! توام حق نداری سرما بخو... حرفش با دیدن عطسه کردن کوک نصفه موند ، کلافه پالتوی خودشو روی شونه های کوک انداخت +میخواستم بگم حق نداری سرما بخوری!
اصن تو تموم کردن داستان خوب نیستم ... 😹🥀 بزن بعدی :/💜
زیاد عه کوکی بنویس🥺
داستانت بامزه بود😄😽💖
بازم مثل همیشه رفت تو لیست😐💖
چنگنه داستانات خوبن😍عدل باید داستان ته ته بد تموم میشد😐😢💔
چرا تمومش کردی
همین😐
بد نبود👌
یکم بیشتر رو پایانش کار کن😂👌
تنکص:|♡
مدونم اصن خوب نیستم ت تموم کردن😹:\
از شوکا هم بزار
دوتـا گذاشتـم هردوتـاش گزارش شد ... (:!
کیوت و ناناز بودددددددد🤧🥺😂❤
تنکص🥺☔:]