سلام این اولین داستان من درمورد بی تی اس هست امیدوارم که خودشون بیاد🤗🤗
در این داستان اسم شما جولی است ولی بجای جولی هر اسمی که خواستید می تونید بزارید شما از یک طبقه متوسط جامعه هستید
خوب داستان رو شروع میکنیم شما چشم هایی با رنگ خاکستری و موهای طلایی لخته که زیبایی شمارا دو چندان کرده
روز اول دانشگاه وارد دانشگاه شدم خوشحال بودم که پدر و مادرم اجازه داده بودن ترم اول رو توی کره سپری کنم یکم سخت بود با مردم اینجا ارتباط برقرار کنم چون تازه زبان کره ای رو یاد گرفته بودم و برای بعضی از جملات و کلمات از انگلیسی استفاده میکردم
راستی من اصالتا ایرانی هستم ولی برای اینکه عاشق کره هستم برای ترم اول به کره اومدم خوب بگذریم وارد دانشگاه که شدم یادم اومد باید به دفتر مدیر برم که شماره کلاس رو بهم بگه همین جور که راه میرفتم یکدفعه
پام پیج خورد و افتادم زمین همینطور که رو زمین نشسته بودم و سعی میکردم بلند شم یکی از دانش آموزا اومد و دستم رو گرفت و کمک کرد که بلند شم میخواستم رو پاهام وایستم که بدنم سست شد و نزدیک بود با صورت برم تو زمین که دوباره
همون دانش آموز منو گرفت و بهم گفت به من تکیه بده من کمکت میکنم بهش تکیه دادم کمکم کرد بشینم روی صندلی ازش تشکر کردم که گفت اسمت چیه گفتم اسمم جولیه بعدش گفت اسم منم ماریا هستش
از دیدنت خوشحالم ماریا اونم جواب داد منم همینطور و کمکم کرد به دفتر مدیر برسم مچ پام یذره خوب شده بود البته در حدی که میتونستم آروم راه برم
رسیدیم به دفتر مدیر در زدم و وارد شدم در رو که باز کردم با دیدن اون چهره خشکم زد
این از پارت اول امید وارم هوستون بیاد منتظر پارت دوم باشید البته اگه داستان رو دوست دارید
نظر فراموش نشه دوستون دارم خداحافظ تقدیم با عشق💜🌹🌹🌹
بازم معذرت این برای معرفی داستان بوده از پارت دوم داستان شروع میشه و اعضا یکی یکی اضافه میشن پارت دوم بیشتر هستش
ببخشید اگه کم بود پارت دوم رو امروز میزارم
عالیییییی!ادامه لطفا
خیلی کوتاه بود واقعا اصلا بهم نچسبید 😐