خب دارم منگل بازی در میارم این پارته اصلیه ۱۹ هستش ،، واقعا منو ببخشین که حواس پرتی کردم . خب بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
آتش آبی : پپپپووووفففف ،، طرف قویه ،، حالا از یه حرکت دیگه استفاده کنم . قاتل لحظه ای میره جلوی آتش آبی و ارتباط بین آتش محافظ با دیپر رو قژع میکنه ،، ولی آتش آبی جاخالی میده میره پائین . دیپر : آتش محافظ از اینجا برو . آتش محافظ : اما دیپر . دیپر : برو . آتش محافظ : باشه . آتش محافظ میره و دیپر با قاتل لحظه ای میمونه . دیپر : کنترل خودم رو دوباره به دست آوردم ،، راست گفتی مُوَقَتی بود .
قاتل لحظه ای خواست به دیپر نزدیک بشه ،، که دیپر جاخالی میداد و ازش دور میشد . دیپر : فک کردی که بتونی به نزدیک بشی ،، می خوام آخرین ضربم رو بهت بزنم . قاتل لحظه ای یه لبخنده ملیه هانه ای میزنه . دیپر : الان لبخندت رو به جهنم میبرم ،، گاریس مارون ( تغییر شکل ) ،، حرکت بال فرشته ،، ضربه کلی . دیپر حرکت بال فرشته زد و به قاتل لحظه ای برخورد کرد . دیپر : خوردی . ناگهان دیپر دید ،، قاتل لحظه ای با یه انگشت حرکت باله فرشته رو ازبین برد و دوباره همون لبخنده ملیه هانه رو زده . دیپر : چطوری ؟ .
قاتل لحظه ای : خب ،، فکر کنم تو معنی درست قدرت داشتن رو نمی دونی ،، هرکسی قدرت داره انرژیش از طریق ارادش کنترل میشه ،، هرچی اراده کمتر باشه حرکت هات آبکی تر ،، و هرچی اراده بالاتر حرکت ها محکم تر ،، و الان تو ناامیدی و نمیدونی داری چیکار میکنی ،، فقط داری الکی قدرتت رو مصرف میکنی ،، بزار ببینم این حرکتی هستش که تمام انرژیت رو ازبین میبره نه ؟ ،، پس ازبین بردنت آسون شد . دیپر به حالت نگهبان آبی میره .قاتل لحظه ای : حرکت هزاران درد ( حرکتی هستش که یه درد رو چند بار تجربه میکنی ) . حرکت هزاران درد به دیپر برخورد میکنه و دیپر با درد بسیار به زمین محکم پرت میشه .
دیپر روی زمین افتاده بود . دیپر : راست ( داخل ذهنش ) میگه ،، من خیلی از ارادم رو از دست دادم ،، و الکی دارم قدرتم رو حروم میکنم ،، اومدم به داخل ذهن بیل صاحب قدرت شدم ،، فهمیدم که برادر بیل و ویل و کیلم ،، تبدیل شدم به شاهزاده ی مردگان ،، و کلی بدبختی های دیگه که بهشون هیچ وقت دقت نکردم ،، من خیلی ناامیدم ،، هیچ وقت نمی تونم بدون کمکه خانوادم از پس مشکلات بربیام ،، از خودم بدم میاد .
دیپر داشت گریه میکرد و خودش رو سرزنش میکرد که چشمش به غروب آفتاب افتاد . دیپر : غروب آفتاب ،، باورم نمیشه به این زودی شد . ناگهان دیپر یه چیزی یادش اومد . دیپر : درسته من نمیدونم قدرت چیه و چطوری بدستش آوردم ،، ولی کسایی بودن که بهم یاد دادن که چطور ازش استفاده کنم و خیلی خوشحالم که با بچه بازی هام بازم بهم یاد دادن و الان می تونم خوشحالی این غروب رو ببینم . دیپر میشینه .
دیپر : من عضوی از خانواده ی سایفر هستم ،، دیل سایفر ،، یک سایفر مردگان ،، و برای خودم یه حرکت سایفری دارم که می خوام انجامش بدم پس ،، نفرین شیطان جهنمی . ناگهان یه شیطان قرمز و زرد و نارنجی که تنش یه کاتاکا ( اگه اوتاکویی هستی میدونی چی هست ) و نزدیک دیپر میشه و میره جلوش ( بهتون بگم عکس این پارت ماله همین نفرین شیطان جهنمی ) . نفرین شیطان جهنمی : اوه ،، دیل سایفر ،، .چه عجب یادی ازم کردی . دیپر : خیلی فک میزنی ،، میدونستی .
نفرین شیطان جهنمی : اااووففف ،، تو چقدر دوست داشتنی هستی ،، دلم نمیاد ازت بخوام باهام پیوند زندگی بخوری ،، چون خیلی نانازی . دیپر : حرفت تموم شد . نفرین شیطان جهنمی : انگار خیلی مسمّی ،، خب اون دفعه ازت خواسته بودم که با هم پیوند زندگی بخوریم بهم جواب رد دادی ،، خب اشکال نداره دوباره میپرسم ،، دیل سایفر حاضری با من که حرکته سایفر مردگانم با من پیوند زندگی بخوری تا برات همه کار بکنم ،، فقط این نفرین رو به خودت بزن . دیپر دستش رو میبره جلو . دیپر : حاضرم این نفرین رو بزنم ،، که برام همه کار بکنی ،، نفرین شیطان جهنمی . نفرین شیطان جهنمی : قبوله ،، نفرین انجام شد .
دیپر : نفرین شیطان جهنمی ،، من بهت اجازه میدم ،، یا بهتر بگم هرکاری می خوای بکن . نفرین شیطان جهنمی سرش رو به نشونه ی قبوله تکون میده و از پیش دیپر میره و به سمت قاتل لحظه ای میره . قاتل لحظه ای : بازم یه نفر دیگه رو فرستادی تا با من بجنگه ،، واقعاکه ،، اصلا لیاقت تحسین شنیدن رو نداری پسرجونــ... نفرین شیطان جهنمی با یه لمس کوچیک به قاتل لحظه ای اونو پودر کرد و ازبین رفت .
نفرین شیطان جهنمی : عه ،، چه به این زودی ازبین رفت ،، مهم نیست ،، قراره اینجا رو نابود کنم ،، چون ارباب اجازه داد . نفرین شیطان جهنمی روی زمین قدم برمیداره ،، ناگهان همه جا مثله جهنم داشت میسوخت و تبدیل به خاکستر میشد ،، و زمین داشت تیکه تیکه میشد . دیپر : غروبه آفتابه ،، باید هرچه زودتر از اینجا برم ،، چون الان ۲ ماهه که از اومدنم به اینجا میگذره . دنیای واقعی ،، میبل و ویل توی سالن نشسته بودن که یه نور عجیبی از اتاق دیپر میومد ،، میبل و ویل به سمت ،، اتاق رفتن .
میبل : چه خبر شده ؟ . نور های آبی به دور دیپر میچرخیدن و اونو شناور کرده بودن . ویل : ۲ ماه گذشته ،، اگه دیپر نیاد هیچی . میبل شوکه میشه . میبل : دیپر لژفا زود برگرد . ویل : بجنب پسر . دنیای ذهن بیل . دیپر ابعاد بر رو میگیره و به سمت بیل میره .
خب باید همین جا کات کنم چون میخوام پارت بعد رو طولانی تر و هیجانی تر و خنده دار تر کنم ،، پس فعلا بریم سره مصاحبه . کیل از اون ور بیپر ۲ میبینه . کیل : هی عوض ،، دنیا داره نابود میشه ،، بعد داری درباره ی پارت بعد میگی . بهجعد کیل بیپر ۲ رو تکون تکون میده . کیل : ما داریم میمیریم بعد می خوای مصاحبه بگیری ،، بفهم ،، نفهم . بیپر ۲ : میدونم داره نابود میشه . کیل : جل الخالق ،، تو که میدونی چرا حرف موفت میزنی .
کیل داشت با بیپر ۲ دعوا میوفتاد که از اون ور ویل میاد ،، خیلی ذوق کرده بود و بیپر ۲ رو بغل کرده بود . ویل : بیپر ۲ دستت دردنکنه آرزوم بر آورده شد ، بالاخره تونستم حرف دنیا نابود کن دیپر رو ببینم ،، خیلی ممنونم . ویل داشت اشک شوق میریخت . کیل : چی میگی ؟ ،، خوشحال ،، وقتی داریم ازبین میریم . ویل : به تو چه . کیل : به من چه . بعد کیل بیپر ۲ رو ول کرد و داشت با ویل دعوا میوفتاد . دیپر : آقا من دارم نفله میشم بعد دارین دعوا میوفتین .
بیپر ۲ : آره . دیپر : نه ،، این انصاف نیست ،، من میرم . دیپر با گریه میره و بیل هم همراهش میره . استن : میگم بیپر ۲ ،، یکم از من داخل نگهبان آبی تعریف میکنی ،، که چقدر خفنم ،، پولدارم ،، باحالم ،، آدم خوبیم ،، و... بیپر ۲ : نوچ ،، تو این کار هارو میکنی که من هیچوقت ازت تعریف نمی کنم . استن : از بازی میرم بیرون . استن دور شد . استن : اگه بازم منو خواستی ،، خواب دیدی بیام .
فورد کلا ذهنش توی دنیای دیگه بود و ویل و کیل داشتن دعوا میکردن . بیپر ۲ : ای خدا ،، خیلی ممنون که همراهم بودین . یه تیراژ بریم ببینیم : دیپر : به یاد بیار . ،، میبل : آه ،، دیپر ،، خیلی خوشحالم که برگشتی . ،، دیپر : متأسفم داداشی ،، دیپر نیستم ،، هاهاها . ویل : باورم نمیشه تو الان آزاد شدی . ،، بیل : خیلی معذرت می خوام همچین اتفاقایی برات افتاد ،، فکر کنم مثل قبل بهم اعتماد نداری ،، میفهمم . ،، دیپر میره بغل بیل ،، دیپر : سعی می کنم دوباره مثله قبل نشه ،، و کاری می کنم که دوباره خوش باشیم اونم ۵ تایی باهم . ،، دیپر : به چه جرأتی ،، اینکار رو کردی... ،، بیل : تو خیلی از قدرتت استفاده کردی ،، بهتره که زیاد کاری نکنی . خب داره لو میره ،، خیلی تیتراژ طولانی بود .
آه راستی یادم رفت تیتراژ نیمه اکسولاتل بزارم ،، حالا نمیدونم کی بزارم فصل دومش رو ،، ولی تیتراژ رو گذاشتم . بریم ببینیم : اکسولاتل : دیپر میخوام یه چیزی رو بهت بگم . ،، میبل : دیپر چش شده ؟ ،، اکسولاتل بهم جواب بده . ،، اکسولاتل : دیپر ،، دیپر ،، من نجاتت میدم . ،، دیپر : من نمی دونم از وقتی لایتیما رو شکس دادیم ،، انگار یه جوری شدم . ،، اکسولاتل : تو یه نیمه اکسولاتل بودی ،، که الان شدی... ،، میبل : این جنگه خیلی بزرگیه . ،، استن : هی ،، من هیچ وقت دیپر رو نمیفروشم . ،، آنجل : معذرت می خوام که همش ازیتت کردم . ،، میبل : آه ،، دیپر خیلی ناز شدی . ،، والداز : پسر ،، بالاخره اومدی تو دسته حیوون خونگی ها . ،، دیپر : اینقدر با من ور نرین . ،، اکسولاتل : این جنگ بین من و توعه . خب این یه تیتراژ قاطی پاتیه ،، خب تیراژ گذاشتم بعدا نیمه اکسولاتل رو میزارم . دوستون دارم . خداحافظ .