این داستان میراکلس معجزه آسا است اسمش عوض کردم خب بریم سراغ داستان و بریم سراغ همدست دختر چانگ که هیچکدام انتظار ندارید که که (و اینکه این پارت هم کلا از زبون اون شخصیت دختر هست)
از زبون الیا 😨: امروز دوباره رفتم مدرسه اصلا حال نداشتم ولی نینو سعی میکرد خوشحالم کنه خیلی ناراحت بودم فایده نداشت اما ته دلم برا مرینت خوشحال بودم صبح مرینت و ادرین جلوی کل مدرسه همو ب*و*س*ی*د*ن تو فکر بودم که نینو گفت هی الیا چته امروز مثل روزای قبل نیستی گفتم نه نه حالم خوبه گفت اگه نمیخوای من بدونم باشه منم اصراری نمیکنم فک کنم ناراحت شد از اینکه بهش نگفتم بالاخره مدرسه تموم شد و رفتم خونه مامانم گفت چی شده گفتم هیچی مامان فقط یکم خستم و ب*و*س*ی*د*م*ش و رفتم تو اتاقم و یه دل سیر گریه کردم 😭😭😭
( خب بریم گذشته و ببینیم چرا اینجوری شد ) : امروز رفتم مدرسه روز سوم بود ادرین دیدم براش دست تکون دادم اونم بهم سلام کرد و رفت اون واقعا محشر بود 😍😍😍😍😍 دیدم مریمت اومد سریع خودم رو جمع و جور کردم مرینت نباید میفهمید چون خودش ع*ا*ش*ق ادرین بود و اگه میفهمید منم ع*ا*ش*ق*ش*م واقعا ناراحت میشد من حاضر شده بودم بخاطر بهترین دوستم از ع*ش*ق*م بگذرم واقعا ناراحت بودم تا اینکه با نینو اشنا شدم اون واقعا باحال بود باهاش زندگی خوبی داشتم تا اینکه امروز دیدم مرینت داره ادرین رو م*ی*ب*و*س*ه واقعا حس بدی بهم دست داد دوباره خاطرات گزشته اومد جلو چشمم از یه طرف برای مرینت خوشحال بودم و از یه طرف برای خودم ناراحت( بقیش هم که تو پارت قبل نوشتم خب برگردیم به آینده )
تو فکر بودم که نینو اومد تو بهش همه چی رو گفتم اونم ناراحت شد و رفت خیلی خیلی ناراحت بودم اگه میتونستم خ*و*د*ک*ش*ی میکردم 😭😭 حالم در این حد بد بود که
یه شماره ناشناس زنگ زد خیلی ترسیدم یعنی کی میتونه باشه جواب دادم گفت سلام خانم سزار گفتم شماره من رو از کجا آوردی با ی لحن آروم گفت از تو سایت خودت 😐😐 گفتم چی میخوای گفت مهم این که تو چی میخواهی من کاری میکنم که به هرچی میخوای برسی درعوض باید کمکم کنی که مرینت رو بدزدم گفتم چییی این امکان نداره که من این کار رو بکنم چی فکر کردی گفت من کاری باهاش ندارم فقط میخواهم باهاش حرف بزنم فکر میکردم ادرین رو دوست داشته باشی گفتم تو از کجا میدونی 😨😨 گفت من همه چیز رو میدونم اگه بهم کمک کنی ادرین برای تو میشه گفتم امکان نداره مرینت دوست منه گفت یه دوست دروغگو گفتم ساکت شو
گفت مرینت یه دروغگو باور نمیکنی گفتم نه همون موقع یه فیلم دیدم که مرینت داشت به لیدی باگ تبدیل میشد گفتم ای ....این ......این امکان نداره اینو از کجا اوردی گفت بعدا میفهمی به من ملحق شو سزار کسی نمیفهمه اصلا تو تو این کار دست داشتی و بعدش تو هم به ادرین میرسی گفتم مطمئنی دردسری نداره گفت مطمئنم و من گفتم قبوله آقای گفت چانگ صدام کن 😈😈😈 گفتم قبوله چانگ
امشب رفتم پیش چانگ چی دنیل هم اونجا بود چانگ برام توضیح داد من باورم نمیشد که دنیل پسره چانگه 😰😰 گفتم خب کار من چیه گفتش که هیچی فقط باید گوشی ادرین اگرست رو هک کنی و یه پیام به مرینت بدی گفتم یکم زیاد زمان میبره گفت ما زمان کافی داریم
امشب رفتم پیش چانگ چی دنیل هم اونجا بود چانگ برام توضیح داد من باورم نمیشد که دنیل پسره چانگه 😰😰 گفتم خب کار من چیه گفتش که هیچی فقط باید گوشی ادرین اگرست رو هک کنی و یه پیام به مرینت بدی گفتم یکم زیاد زمان میبره گفت ما زمان کافی داریم
بالاخره بعد 2 ساعت تونستم گوشی ادرین رو هک کنم رفتم تو مخاطبینش عکس مرینت رو دیدم چی ..... باورم نمیشد ادرین مرینت رو تو گوشیش ع*ش*ق*م سیو کرده 😲😲 دیگه از کوره در رفتم و رفتم به مرینت پیام دادم وقتی میخواستم برم بیرون چانگ جلوم رو گرفت گفت جایی میری گفتم کارم تموم شده دارم میرم گفت کارت هنوز تموم نشده باید کمک کنی مرینت رو بدزدیم گفتم من کمکتون نمیکنم چانگ رو هل دادم اما دوباره اومد جلوم و روم اسلحه کشید گفت یا کمکم میکنی یا ...... گفتم باشه منم میام
بالاخره بعد 2 ساعت تونستم گوشی ادرین رو هک کنم رفتم تو مخاطبینش عکس مرینت رو دیدم چی ..... باورم نمیشد ادرین مرینت رو تو گوشیش ع*ش*ق*م سیو کرده 😲😲 دیگه از کوره در رفتم و رفتم به مرینت پیام دادم وقتی میخواستم برم بیرون چانگ جلوم رو گرفت گفت جایی میری گفتم کارم تموم شده دارم میرم گفت کارت هنوز تموم نشده باید کمک کنی مرینت رو بدزدیم گفتم من کمکتون نمیکنم چانگ رو هل دادم اما دوباره اومد جلوم و روم اسلحه کشید گفت یا کمکم میکنی یا ...... گفتم باشه منم میام
رفتیم اونجا و من و دنیل غایم شدیم و بعد یه دقیقه من پریدم و دست مرینت رو گرفتم و دنیل دهنش رو گرفت داشتم گریه پیکرم خداااااااا من چرا این کار رو کردم 😭😭 دیدم دنیل هم داره گریه میکنه حق داشت چون مرینت رو د*و*س*ت داشت و بعدش مرینت و ب*غ*ل دنیل بیهوش شد و ما بردیمش خونه دنیل