خب دوستان اینم پارت ۷ 💜 امیدوارم خوشتون بیاد 💜💜💜💜
نامجون : الان لایوشا و قدرتش و دروغش مهم نیستن ، مهم اینه که تو کسیو نکشتی حتی اگه اون کس لیشا باشه ، دیگه هم نباید تصمیم بگیری همچین کاری کین ما میگیریمش ولی از راه درستش . تو : من ..... من میدونم تصمیم اشتباهی گرفتم ... منو ببخشین ولی میدونین که بحث جون شما بود ، من خیلی ترسیده بودم ، قول میدم دیگه همچین کاری نمیکنم ، ابدا . تهیونگ : اشکالی نداره ، الان ما باید رو این تمرکز کنیم که یه نقشه بکشیم و یه بار برای همیشه لیشارو گیر بندازیم .
تو : ولی چطوری ؟ ، اگه بندازیمش زندان اون زمانو متوقف میکنه و دو سوت میاد بیرون ، هیچکسم هیچوقت نمیفهمه کجاس . کوک : اینم درسته ما که نمیتونیم اونو بندازیم زندان اگه بندازیم هم فرار میکنه ، میگم خب مگه قبلا هم میوک های زیادی نبودن ، خب یعنی اونا همشون موفق شدن و آمونیکشون و اون ۷ تا آدمو کشتن ؟ . تو: راستش ، من فکر نمیکنم ولی خب افسانه ها میگن ......... وایسا ! من چطور یادم رفت ؟؟؟!!!! افسانه ! اون میتونه کمکمون کنه ! ......
جیمین : افسانه کیه ؟ . تو : خب راستش داستانش یکم پیچیدس ، افسانه آمونیک قبلی منه که اومده و توی زمان حال زندگی میکنه ولی هم زمان بعضی موقع ها هم برمیگرده زمان خودش ، اون راستش اون یکم ....... میدونی با بقیه ی آمونیک ها فرق داره چون میوکش خواهر دو قلوشه ! .... و خب بحاطر همین میوکش که خواهرشه آدم خوبیه و از قدرتش تو کار های خوب و کار های عادی و روزانه ی خودش استفاده میکنه .
شوگا : خب این افسانه که میگی چطوری میخواد به ما کمک کنه ؟ . تو : خب ببین افسانه چون که خواهر دو قلوش شده میوکش از طرف خدایان زمان بهش یه گوی جادویی دادن که افسانه میتونه با استفاده از اون گوی کاری کنه که یه میک یا یه آمونیک قدرتشو از دست بده ، البته اون آمونیک یا میوک باید آدم بدی باشه . کوک : چطوری ؟ . تو: اون میوک یا آمونیک باید به اون گوی دست بزنه که قدرتش ناپدید شه ، بعدش مث یه آدم عادی میشه . جین : خب حالا این افسانه کجاست ؟ اصن قبول میکنه که به ما کمک کنه ؟ . تو : اگه بهش ثابت کنیم که لیشا آدم بدیه و ما باهاش مشکلی نداریم و اونه که میخواد مارو بکشه ، حتما کمک میکنه ، من شنیدم که قبل از ما هم آمونیک هیا دیگه ای رفتن پیشش و درخواست دادن چون اون همیشه تو زمان سفر میکنه یه بار یه جا عه یه بار یه جا ، اگه ما بخوایم پیداش کنیم باید بریم دم خونش ، خواهرش و اون با هم زندگی میکنن اونم همیشه به خواهرش میگه کجا قراره بره و کی میاد بخاطر ، اونطوری خواهرش بهمون میگه کی بریم که افسانه باشه .
جیمین : خب پس حله دیگه ، میریم دم خونش ، حالا این خونش کجا هست ؟ . تو : خب اون قضیش یه کوچولو پیچیده تره ... 🤦♀️ . نامجون: یعنی چی ؟ . تو : یعنی ما نمیتونیم همینطوری بریم خونش اون خونش اینجا نیست . شوگا : یعنی چی مثلا خونش تو یه کشور دیگس ؟ اگه اونطوری باشه مشکلی نیست دو سوت بلیط میگیریم میریم اونجا .تو : راستش از اون یکم فراتر 😬 . تهیونگ : یعنی در چه حد ؟ 😐💔 تو: یعنی اینکه اون خونش....... .
( مث این فیلما حساب کنید که مثلا داره یه خانواده رو نشون میده که مادره داره یه چیزی میگه بعد میره رو یه خانواده ی دیگه تو یه مکان دیگه و وقتی دوباره خانواده قبلی عرو نشون میده اون مادره حرفشو زده و بعدش یکی همونجا از مادره حرفشو به صورت سوالی تکرار میکنه و اونطوری ما میفهمیم چه خبره ) همه ی اعضا باهم با این قیافه : 😧😐😶😯🤐🙄🤦♂️😬 میگن: یعنی چی خونش تو یه بعد دیگس ؟؟؟؟!!!!! .
تو : خب یعنی همین دیگه ، خونش توی یه جهان دیگس ، افسانه توی یه دنیای دیگست ، توی یه دنیای دیگه به دنیا اومده و همونجا زندگی میکنه . جیهوپ : یعنی راهی برای رفتن به اون دنیا نیست ؟ . تو : خب راستش تنها راهش اینه که خدایان زمانو متقاعد کنیم ، اگه اونا به انجمن دنیای موازی کارملیتا خبر بدن ، انجمن قبول میکنن و به خدایان زمان دنیای کارملیتا خبر میدن و اونام با کمک خدایان زمان این دنیا برامون دروازه ای ایجاد میکنن که به مدت ۱ روز به ما تعلق میگیره و میتونیم باهاش به این دنیا بیایم و به اون دنیا بریم . شوگا : همون کشتنش بهتره 😐🔪 . جین : خب یعنی چی ما باید همه ی این کارارو بکنیم که بتونیم بریم اونجا ؟! ، اصن دنیای کارملیتا دیگه چیه ، انجمن دنیای موازی ؟ ، بیخیال .. . تو : بله دقیقا همه ی این مراحل باید انجام بشه ، تازه اگه بتونیم خدایان زمانو متقاعد کنیم ، خب چه انتظاری دارین نا سلامتی میخوایم بریم یه جهان دیگه ، تو همین جهان خودمون واسه رفتن به یه کشور دیگه باید کلی مدارک و پول و چیزای دیگه بدیم ... راجب اون سوالتم خب ببین کلی دنیای موازی وجود داره که دنیای ماهم یکیشونه ، اسم همه ی اونا یکیه ولی حروف اولشون فرق داره ، اون جهان موازی که افسانه اونجاست اسمش کارملیتا عه و جهان ما هم اسمش فارملیتا عه ، انجمن هم که انجمن خدایان اون جهانه که خدای اصلی همونیه که همه چیرو خلق کرده همونی که ما خدا صداش میکنیم ، خدایان زمان هم مسئولان زمانن دیگه از این واضح تر ؟ . تهیونگ : اصن تو چرا از همه ی این چیزا خبر داری ؟ . تو: خب همه ی آمونیک ها خبر دارن ، وقتی ما به دنیا میایم این اطلاعات خود به خودی میرن تو مغزمون ، ناسلامتی درجمون از انسان های عادی بالاتره 😌
قیافه ی همشون : 😐😶🤐😬💔🤦♂️ . تو : خب چیه ؟ ، رفتن به یه دنیای دیگه خیلی سخته برای همین هم من میخواستم لیشا رو بکشم . جیمین : مگه نگفتی نگران جون ما بودی ؟ . تو : معلومه که بودم ولی اگه رفتن به دنیای کارملیتا و ملاقات با افسانه راحت بود حتی فکر کشتن لیشارم نمیکردم . نامجون : باشه .. مهم نیست ما باید هر کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم ، خب چطوری میشه با خدیان زمان ارتباط بر قرار کرد ؟ یعنی ، ما چطوری میتونیم راضیشون کنیم که به انجمن خدایان جهان کارملیتا خبر بدن ؟ . تو : باید بهشون دلیل خواسته ی رفتمون به اون دنیا رو مو به مو توضیح بدیم از اول ، اگه حتی یه ذرشم نگیم اونا دروغ فرضش میکنن و برای همیشه از آمونیک بودن تبعید میشم 🤦♀️💔 ، چون میدونین خودم فقط میتونم با اونا ارتباط برقرار کنم و باید تو ذهنم همه ی اون خاطراتو بیارم و اونطوری اونا همه چیرو بفهمن که شاید به انجمن خدایان ک . ر . ا خبر بدن . شوگا : ک ر ا ؟ . تو : کارملیتا 😐 . شوگا : آهان
کوک : دقیقا چطور میخوای باهاشون ارتباط برقرار کنی ؟ . تو : میدونین اون بخشش برای هر آمونیک متفاوته ، بستگی داره که اون آمونیک در چه شرایطی میتونه تمرکز کنه ، بخش اصلی مرور خاطراته که سخت ترینشونه چون نباید کوچک ترین نکته ای رو جا بندازی ، بخاطر همین ۲ تا ۳ ساعت طول میکشه که کامل همه چیرو متوجه بشن بلکه شاید به انجمن خدایان ک ر ا خبر بدن .
جیهوپ : خب تو چه شرایطی میتونی تمرکز کنی ؟ . تو : خب میدونین از اونجایی که آرمیم شرایطش یکم خاصه ولی خب زیاد فراهم کردنش سخت نیست ، یه سری چیزا هست که باید بیارین . نامجون : بگو ، میاریم . تو : اول از همه یه لبتاب با یه هدفون یا یه هندزفیری ، یه آدامس موزی ، بعدم یه فرش یا قالی بنفش با عود . نامجون : پس لبتاب با من . کوک : آدامس موزی هم با من . تهیونگ : فرش بنفش هم با من . جیمین : عود هم با من . و هر کدوم میرن تو اتاقاشون و وسایلو میارن .
تو فرش بنفشو رو زمین پهن میکنی و عودو روشن میکنی ، بعدش میشینی رو فرش و لبتابو روشن میکنی ، از تو اینترنت یکی از عکسای اعضا رو پیدا میکنی و روش کلیک میکنی و میاره ، بعدش هدفونی که آر ام با لبتاب آوردو میذاری رو گوشات و به لبتاب وصلش میکنی و از تو نت آهنگ فور اور وی آر یانگو میذاری و شروع میکنی خیره شدن به عکس اعضا و گوش دادن به آهنگ . (🤦♀️😐💔🤣💜) .
از اون ور هم اعضا از اون همه ارادتت به خودشون در حرف زدن عاجزن و قیافه هاشون اینه . نامجون :😐🤷♂️💜 . جین : 😐🤦♂️💔 . شوگا : 😐💔 . تهیونگ : 😐💜 . جیمین : 😐😶💔💜 . کوک : 😐😶 جیهوپ : 😐😁💜 . در ذهن نامجون : وقتی اعضا این باشن ، انتظار زیادی از آرمی ها نمیشه داشت 🤦♂️💔 . ذهن جین : یعنی همشون اینطورین یا این یکی خله 😐💔 . شوگا : سنگ بودن بهتره تا بخوام نظری عرض کنم 😐🤷♂️😶💔 . تهیونگ: عجب 😐💔🙄 . جیمین : فکرکنم ما با آرمی ها نسبت های فامیلی دور داریم🤔😐🤷♂️😶💔💜 . کوک : کجایی هویجم ، دقیقا کجایی ، کجایی تو بی من ، تو بی من کجایی 🥕🐇😶💔💜 . ( کوکی شاعر میشود 🤣) . تو همینطوری سعی میکنی تمرکز کنی که فرکانسی از طرف خدایان زمان توی مغزت احساس میکنی ............. خب دوستان این پارت هم تموم شد 💜 امیدوارم خوشتون اومده باشه😘💜 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین💜 لاو یو سووووو ماچ 💜💜💜 بای💜💚❤💙🧡