،💯💢💯💢💯💯💯💯💯💯💢💢💯💯
سلام من هیلدا هستم با خواهرم سوفی تو سانفرانسیسکو زندگی میکنیم ما 12سالمونه ببخشید زیادی معرفی کردم خونه ما 800متر اونور تر یک شهربازی متروکه بود که خیلی ها میگفتن اونجا جن و روح داره منو خواهرم یک شب رفتیم به شهربازی که به این مزخرفات پایان بدیم وقتی رسیدیم به شهربازی یهو.....
در شهربازی باز شد و چند نفر دیگه هم پشت سرمون وارد شهربازی شدن همه دستگاه ها ناگهان روشن شد یک اقا اومد سمت ما و گفت سلام به دوستان بیایید بازی کنید ما هم وارد شهربازی شدیم
همه اون جا خندان بودن سوفی گفت بیا بریم بازی منم گفتم باشه بریم انقدر بهمون خوش میگذشت که یادمون رفت برا چی اومدیم
اول رفتیم ترن هوایی بعد رفتیم چرخ و فلک و انواع وسایل دیگه
بعد رفتیم پشمک خوردیم که دیدم...
صاحب شهربازی اومد سمتمون و گفت بشینید که براتون داستان این شهربازی رو بگم این شهر بازی چند سال پیش تعطیل شد ولی روح کارکنان اینجا هنوز شهربازی رو اداره میکنن وقتی وارد می شدید دیدید که چند نفرم پشت سرتون بودند؟
مشتری همیشگی اینجا و وقتی که این جا تعطیل شد یه شب مثل شما اومدن اینجا و بعد فهمیدن شهربازی هنوز داره کار میکنه این شهر بازی شبا باز میشه و دم دمای صبح دوباره به همون شهربازی متروکه تبدیل میشه و شما هم انگار مشتری جدید این شهر بازی هستید این چند نفری که پشت سرتون بودند مشتری همیشگی آنجا بودند شما هم می شناسم شما هم قبلا خیلی اومدین اینجا و حالا که امشب منی قرار وقتی که بزرگ شدن و مردن روحشون بیاد اینجا و جزو کارکنان این جا باشند بزنی چی شده تصمیم گرفتم شما دوتارم همین کارو بکنم شما دوتا هم وقتی که مردید راه این شهر بازی را که بلدیم بیارین اینجا میتونی دوباره کار می کنی این شهر بازی عالمه مشتری همیشگی داره که امشب فقط شما چند نفرشان را دیدیم راستشو بخوای یه جورایی همه این شهر میدونن این شهربازی چه رازی داره فقط به کسی نمیگن من و خواهرم متعجب بودیم
کم کم دم دمای صبح و صاحب شهربازی گفت دیگه باید شهر بازی را ببندیم فردا شب دوباره بیایی منتظرتون هستیم کارکنان بازی هم من و خواهرم و همینطور اون کسی که پشت سرمون داشتن وارد شهربازی میشدن و بدرقه کرد راستشو بخواهید این یکی از خاطرات من بود
درسته سعدی من مردم من و خواهرم مردیم داریم الان توی شهر بازی کار میکنیم البته فکر نکنیم وقتی که بچه بودیم مردی مانند وقتی بزرگ شدیم و دکتر شدیم و بعد هم مورد این اومدین اینجا تا وقتی مردم یه جایی برای خوش گذرونی داشته باشیم و خیلی هم خوبه این شهربازی جورایی خونه تمام کسایی که مردم این شهر بازی خیلی خیلی بزرگ برای تمام کسانی که مردن جا داره و هر بار که روح کسی نمیاد توش این شهر بازی هی بزرگتر و بزرگتر میشه من و خواهرم خیلی خوشحالی این یکی از خاطرات خیلی خوب ما بود خداحافظ
نویسنده داستان هستم این داستان یه داستان یک پارتی بودش منتظر پارت بعدیش نباشید امیدوارم خوشتون اومده باشه و خداحافظ