
حمایت کنید
******: من رزی هستم کوک: شوگا همه چیو برامون باید تعریف کنی رزی: ام خب من.... جیمین: ما ترجیح میدیم از زبون شوگا بشنویم ا/ت: اره موافقم شوگا: خببببببب درواقع من داشتم خوابم برده بود تو کلاس کی این خانپم کوچولو لوم داد😐💔 معلمم منو انداخت بیرون بعدشم رزی که داست میرفت من یهو گرفتمش از پشت و... کوک: چرا مارو صدا نرکدی باهم میرفتیم خو شوگا: اخه گفتم واسه ی دختر چرا باید کله اکیپو بیارم😐اره داشتم میگفتم بعدش یقه رزی گرفتمو گفت: هع جوجه تو میدونی با کی در افتادیی هاا رزی: چ.. چی می خوای از جونم شوگا: هع کوچولو درست چطور رزی: خوبه بدک نیست شوگا: ببین یا سر کلاس به من تقلب میرسونی یا هم که باید بری برای خودت قبر بکنی رزی: با.. باش حالا می تونم برم؟؟ شوگا برو ولی وای به حالت اگه بزنی زیرش شک نکن پیدات می کنم و می کشمت بعدش اینطور شد دیه بعد اونروز درواقع برای پارتی داشتم با رز میومدم که گوشیم زنگ زد رفتم تو ی اتاقی در مورد فروش مواد حرف می زدن اینکه ی محموله مواد دارن و می خوان به بهترین قیمت بفروشن جیمین: کدوم مافیا بود؟؟ شوگا: مافیای بندر بودن منم یچیزی علمی بلغور کردم که دست از سرم بردارن گفتم: نه خیلی ممنون ما خودمون مواد خریدیم جاهم نداریم چون همینطوریش اصلحه ها کلی جا گرفتن وقتی برگشتم دیدم یهو رز پرت شد تو اتاق همیده بود من مافیام منم دستور دادم دستکیرش کنن بعدش اون شب برگشتم خونه رفتم اتاقش شوگا: آخه من با توچیکار کنم😐💔رز:هق بزار برم خووو به کسی چیزی نمی گمم قول میدممم😢شوگا:نچ نچ نچ متاسفم ولی تو موندنیی رز:یاا پلی من با مافیا بودنت مشکل ندارم بزار برم شوگا: واقعا؟رز:آ..آره شوگا: زبونت که حرفتو تایید نمی کنه بعد رفتم روشو بعد که دیگه بین خودمو.خودش میمونه😂💔 رز: یاااا آبرو نمیذاری برا آدم کهه بعدش منو جیسو هر چند زیاد دوست نداشتیم ولی به هر حال رفتیم پ با رز بیشتر اشنا شدیم دختر خوبی بود اون شب بر خلاف تصوزم خوش گذشت

بعد از بقیه خداحافظی کردیمو سوار ماشین شدیم(حالا. شما ماشینو ی لامبورگینی مشکی تصور کنید😂💔) ا/ت اوم جیمین میگم شکا چرا اومدین مدرسه خو دنبالل دوست دختر بودیم ا/ت: هن؟؟ درواقع پدرامون گفتن هرچه سریع تر باید ی نفرو پبدا کنیم چون زیر بار بقیه ی دخترا نمی رفتیم این پیشنهادث دادن اکه اینم رد می کردیم به مافیامون حمله می کردن و نابودش می کردن مارم برمون می میگردوندن خونه خودشون خب ما قبول کردیم اما یسری اختلافاتم پیش اومد خب ا/ت: اوهوم بعدش برگشتیم خونه رفتم اتاقم که جیمین هم وارد اتاقم شد واییی کلا شرطی که بسته بودیمو یادم رفته بود جیمین: خب بیب برا تنبیهت اماده ای😈ا/ت؛...... جیمین: اف یا ناراحت نباش دیگه شرطمون اینطوری بود. بعد اومدو روم خیمه زد و باز ی شب خاکبر سری دبگه داشتیم ولی انبار نذاشتم کیس مارک بزن فرداش بیدار شدم یاا حتی نمی تونستم تکون بخورممدلدرد بدی داستم اون دبوانه شب بد جور وحشی شده بودبا هر بد بختی بود بلند شدم رفتم حموم بعد چند ساعت همه کارامو کردم و واسه ناهار رفتم پایین ا/ت: سلام جیمین: سلام ببین ا/ت ما امروز باید بریم ی جلسه مهم احتمالا خونه نباشم ولی تو اگه چیزی خواستی به خدمتکارا بگو برات میارن ا/ت: اوهوم فقط ایشالله جنگ و تیر بارون مه نیست ببین اگه اینطوری باشه نمی زارم بریاااا می زنی خودتو می کشی جیمین: از کی تاحالا شما نگران منید؟ ا/ت..... این سوالی بود که من خودمو از خودم تو سرم می گذشت جیمین ی خنده کوتاه کرد و گفت: نترس بیبی گرل ی جلسه کوچیک با پدرامونه چیزی نمیشه ا/ت: اوکی مواظ... بقیهی ی حرفمو خوردم من داشتم چه زری می زدم دقیقااا جیمین لباساشو پوشید به بقیه دوستاش زنک زدو با داد گفت: خداحافظ بیب ا/ت: خداحافط یااا امروز کلا زده به سرمم

اینم تیپ جیمین موقع رفتن💔😂 فداش بشم چه خوشتیپ لعنتی😂😍

خب دیگه این پارتم تموم شد ناظر تورو هرکی می پرسدی قبول کن باور کن حون میکنم سرش تورو خدا قبول کن دستم شکست بس تایپ کردم قوبل کنیاا به خدا پدر در میاد تا اینارو می نویسم شاید کم باشم اما سرشون کلی رحمت می کشم
شما فالور های گرامی ممنون میشم حمایت کنید و وانشاتمو معرفی کنید😁💜
تا پارت بعدی بای 👋🏻💙
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خدایا ما را ببخش 🤣خدایی عالی بود با جزئیات تر توضیح بده
آجی میشی؟؟؟؟؟
فک نمیکردم تستچی از این جور چیزا منتشر کنه😂
پرفکتتتت بید لاوم😍❤❤❤😁
مرسی کیوتم🍒♥
فوق العادسسسسسس و خب خیلی خوبه ک پارتارو انقد زود میزاری ^^ من هر پارتو لایک میکنم منتها گشادیم میشه کامنت بزارم 😹💔
imageʀᴏsɪᴛᴀ
مرسی که لایک می کنی ولی کاش زود تر معرفی می کردی خودتو همش ذهن من درکیر این بود که کیه که همیشه لایک می کنه ولی کامنت نمیده به خدا😂💔
الهی آمین که اینکار رو کنن 😐🗡️
جرررر😂
عالی بود مثل همیشههه
میسی
پارت بعدددددددددددددددد
امشب میذلرم مامانی😂💜
پارت بعد در اومد
یصصص😀
عاجییییییییی می خوام بکشمتتتتتتتتتتت چرااااا انقدددد کم مینویسی😐🤲🏻
عالیییییییییییییییی بوددددددددددددددددددد🥺💕
یعنی چرااااااا😠چرااااااااا انقددددددددد قشنگ مینویسیی😂🤞🏻
مرسی اجیی خیلی خوشحالم دوست داری وانشاتمو و اینکه خب دیشب خثابم برد نتونستم بنویسم صبح تا بیدار شدم فوری نوشتمش برای اینکه مامانمم شک نکن بهم فوری باید می نوشتم برا همین کم شد
پارت جدید در اومد
عالی بید حییییییح پارت بعد بمولا
چشم شب میزارم💜
تنکس عاجییی
پارت جدید در اومد
اجیی عروسی دعوتن ساعت شیش تو بلاگ گفتن خانوادرم بیارم میای؟
من امشب خونه مامانیمم عاجی نمیتونم