سلام سلام به همگی😄 خوبید؟خوشید؟🥰 باشه بریم سراغ داستان😜
که پا شدن و دیدن چند تا گرگ محاصره اشون کرده🐺تائو: ماماااااااااان عررررررر منوووووو نخوووور من هنوز میخوام زن بگیرم😭کریس: نه که خیلی میفهمن چی میگی😑یکی از گرگ ها: خدایا چرا انقدر از ما ترسیدین؟🙄پسرا: یا جد لی سومان😯بکهیون: تو حرف میزنی؟😟آیناز: ما هممون میتونیم بحرفیم خنگه خدا😐سوهو: آخه چگونه؟😨سها: ماجراش طولانی هست حوصله دارین بگیم😊جین هو: سهاااااا ما هنوز اونارو نمی شناسیم از کجا معلوم از دار و دسته جادوگر نباشن😶کریس: جادوگر؟جادوگر وجود نداره که🤨جیهون: خیلی خب معلومه از دار و دسته اش نیستن☺
دی او: میشه یکی ماجرا رو توضیح بده؟😕لورا: آقا بی حوصله یکمی صبر کنین میگیم😒لوهان: من آهو میخوام گرگ سخنگو نمیخوام🥺( شبیه شعر شد😂)شیومین: گرسنمههههههه🤕کای یه پس کله ای به شیومین میزنه و میگه: ببخشید هیونگ ولی الان امکان داره خودمون غذا بشیم😬سایکا: خداییش تو از بقیه عاقل تر به نظر میرسی😍کای: دیدین پسرا حتی این گرگ سخنگو هم گفت ازتون عاقل ترم😌ماهی: ما گرگ نیستیم🙁چانیول: پس حتما گرگینه این😂 ماهی: کم حرف بزن تا نخوردمت گشنه هم هستم🤠چانیول: آقا من غلط کردم منو نخوووور😖
لی: ساعت چنده؟ نذاشتین بخوابم🤤چن: ساعت رو بکنن تو حلقت😠کارینا: خدایا شما ها مثل طنز هستین😂ماهی: ساعت تقریبا داره صبح ساعت ۷ میشه🙃پسرا: پس زمان خوبی بیدار کردین🤗هانی: وقتی خورشید داره در میاد از چیزی که میبینید لطفا تعجب نکنین باشه؟😔سهون: مگه چی هست؟🧐که همین لحظه خورشید در اومد و....
گرگ ها یا بهتره بگم پرنسس ها به انسان دوباره تبدیل شدن👸🏻پسرا با دیدن این اتفاق دهنشون باز موند😲مینا: گفتیم تعجب نکنین😐🙂کای: واااو شما ها چقدر خوشگلین اما آخه چطور از گرگ به انسان تبدیل شدین؟!🤩🤔جین هو: راستش رو بخوای.... چیزه.... ما پرنسس های جادو شده ایم😓سهون: وایسا همون افسانه ای که توش ۱۲ تا پرنسس هستن و مادرشون تو آینه زندانی میشه و پدرشون مجسمه میشه و پرنسس ها صبح ها انسان شب ها گرگ هستن؟؟؟؟😳دخترا: بله درسته😞
کریس: آخه چطور ممکنه؟من که دیگه مخم ایست کرده🥴کارینا: حق داری😅سوهو: خب حالا چطوری باید جادو رو باطل کنید؟🤨جیهون: باید ۱۲ پرنس که عا*شق ما بشن پیدا کنیم و با بو*سه*ای عاش*قانه از ل*ب* همه چی درست میشه🙃تائو: حالا اون پرنس ها رو از کجا بیاریم🤦♂️مهنا: خب طبق گفته های جادوگر ۱۲ پرنس هستن که غیب شدن باید اونا رو بیابیم🤐بکهیون: جایی سراغ دارین که ظاهر پرنس ها رو ببینین؟🤔
آیناز: آره اگه بتونیم بریم به پناهگاه جادوگر و آینه ای که مادرمون توش حبس شده رو پیدا کنیم و ازش درخواست کنیم ظاهر پرنس ها رو نشان بده نشون میده ولی باید اول به ۳ تا چیستانی که می پرسه پاسخ بدیم یه غلط کوچیک ممکنه باعث بشه تا ابد تو این جادو باشیم و گریه اش گرفت😢لونا: بغ*ل*ش کرد و گفت: ما موفق میشیم فقط کمک لازمیم😃پسرا که دلشون براشون سوخت تصمیم گرفتن بهشون کمک کنن😇
کریس و سوهو: ما کمک میکنیم😁سها: واقعا؟🥺سوهو: بله واقعا🥰دخترا از خوشحالی پریدن ولی چون بد پریدن افتادن روی بدبخت پسرا و لی هم که خواب ناز بود سکته ناقص رو زد🤣بعد از اینکه از روشون پا شدن ازشون عذر خواهی کردن🙈پسرا: چاره ای غیر از بخشیدن نیست🤷♂️این وسط سایکا و ماهی یکیشون به چانیول و اون یکی به کای زل زده بودن😂چانیول که متوجه شد رفت ماهی رو قلقلک داد و باعث شد تازه به خودش بیاد🤦🏻♀️از این طرف که سایکا به کای زل زده بود کای هم به سایکا زل زد بکهیون در گوشش گفت: فکر کنم یه دلب*ر واسه خودت پیدا کردی😛کای: نه اینکه خودت از آیناز خوشت نیومده😝
هنگام ظهر دی او واسه همه غذا درست کرد و خوردن بعد از خوردن لوهان به جیهون گفت: خب پناهگاه جادوگر کجاست؟🤨جیهون: خب راستش یه کوه هست به نام کوه م*ر*گ باید اونجا بریم پناهگاهش اونجاست🙂لوهان:😧سوهو از جیهون پرسید: آخه مگه سرزمین شما رو تصرف نکرده پس چطوری آخه یه جا دیگه پناهگاهش هست؟😕
لونا گفت: قصر پادشاهیش تو سرزمین ماست ولی پناه گاه جادوگریش که میشه ورد و ... اونجا پیدا کرد تو کوه م*ر*گ هست🙃تائو: من میترسمممم😱جین هو در گوش کای: این همیشه اینطوری مامانی هست؟😐کای: آره😑بعد لورا نقشه رو جلوی بقیه گذاشت و رفتن پسرا هم وسایلشون رو جمع کردن تا به راه بیوفتن😇
پایان پارت دوبقیه در پارت سه هست بای بای👋
نتیجه 1
یه سوتی از پارت بعدی بگم که قراره تو یه جا یه میوه بخورن که فکر میکنن خوردنی هست ولی خوردنی نیست وقتی میخورن تبدیل به خون آشام میشن که اثر خون آشامیشون دو ساعته🧛♀️🧛♂️
نتیجه 2
یه سوتی از پارت بعدی بگم که قراره تو یه جا یه میوه بخورن که فکر میکنن خوردنی هست ولی خوردنی نیست وقتی میخورن تبدیل به خون آشام میشن که اثر خون آشامیشون دو ساعته🧛♀️🧛♂️
نتیجه 3
یه سوتی از پارت بعدی بگم که قراره تو یه جا یه میوه بخورن که فکر میکنن خوردنی هست ولی خوردنی نیست وقتی میخورن تبدیل به خون آشام میشن که اثر خون آشامیشون دو ساعته🧛♀️🧛♂️
نتیجه 4
یه سوتی از پارت بعدی بگم که قراره تو یه جا یه میوه بخورن که فکر میکنن خوردنی هست ولی خوردنی نیست وقتی میخورن تبدیل به خون آشام میشن که اثر خون آشامیشون دو ساعته🧛♀️🧛♂️
حرف نداشت آجی جین هو خیلی خوب بود💙💙💙😁♥️😁🐻❄️
مرسی خوشحال شدم خوشت اومده😊❣️
عالییییی👌👌👌💞💞💞
ممنونم آجی😄🥰
خیلی گشنگه عزیزم پارت بعد کی میاد 😃
ببینم امروز میتونم بزارم یا نه😄
عععععععرررررر برای اولین بار با چانیولممممم یودای دراز گوش فیلی مننننن اونجا که میگ سایکا و ماهی زل زده بودن فک کنم سایکا میخواس منو بکشه😂😂😂😂😂😂😂😂😂
آره😂
سایکا تو رو میزاره زنده بمونی یا نه نمیدونم😅
آره منم فک کنم باهات بکشه چون هرچی باشه من اینطوری نوشتمش😥
سایکا به بزرگی خودت ببخش آجی🙇♀️
یا ابلفصل سایکا توبهههه😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
افرین رحم کن دختر خوب به من رحم کنی انگا به چان رحم کردی😂😂😂😂
اقا من گفتم بایس مشخص ندارم بایسای شما کل شوهرامن پس یعنی شوهر همه اتون رو گرفتم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
غلط کردی😹😹