داستان جدید نوشتم از بی تی اس😐 خوب بود بگو ادامه بدم 😐❤
سونگ: امروز اولین روز دانشگام بود .... ( سونگ یک دختر خوشگله که مادر و پدرش وقتی که بچه بوده تصادف میکنن و میمیرن بعد از فوت مادر و پدرش با خواهر بزرگ ترش به آمریکا توی لس آنجلس میرن اما سونگ بعد از چند سال به کره بر میگرده سونگ الان ۱۸ سالشه .... ایم خواهرش هم سوسانو هست)(😐😁💔..)
چند پسر جلو مو گرفتن😨...... یکی شون دستش چاقو بود گفت : هرچی. داری بده به من 😡 . اون یکی وسایلم رو ازم گرفت . سونگ: من چیزی ندارم که بهتون بدم😨💔 یه هو یک پسر اومد و با اونا دعوا کرد .... من خیلی ترسیده بودم به هو دیدم چاقو رو به دست اون پسری که اومد کمکم زدند و رفتن .......
سونگ : آقا حالت خوبه؟ .... اره خوبم فقط یک خراش کوچولوعه😪 چیزی نیس .. بیاین بریم؟ من با ماشینم میرسونمتون...... سونگ : ممنونم اگه شما نیومده بودین معلوم نبود چه بلائی سر من می اومد . ..... خواهش میکنم کاری نکردم .... راستی اسمت چیه؟ سونگ: سونگ ... اسم منم جیمینه.
جیمین : بفرما اید .... سونگ: ممنونم جیمین ❤ ................. جیمین: الو سلام تهیونگ .. تهیونگ: جیمین چرا نیومدی؟ جیمین: چند دقیقه ی پیش یک دختره به نام سونگ رو از دست چند تا پسر نجات دادم بعد هم رسوندمش دانشگاه
تهیونگ : آها باشه بگو کجایی ما بیایم اونجا . ...................... جین: جیمین داداش به چی فکر میکنی؟ جیمین : به همون دختره . شوگا: یعنی عاشقش شدی؟ جیمین: نمیدونم ولی خیلی خوشگل بود .. کوکی: جیمین تو حتی اون رو نمیشناسی.. تهیونگ: خب میره و میشناسه ... جیمین: میدونین اون حتی اسم منم نپرسید من خودم اسمم رو بهش گفتم ..... برام جالب بود که من رو نمی شناخت آخه همه ما رو میشناسن .جیمین : اگه من با اون دختر ازدواج کنم. 😍 ...... چند وقت بعد ازدواجمون میریم یه خونه ی خوشگل میگیریم بعد یه دختر خوشگل به دنیا میاریم چقدر زندگی مون رمانتیک میشه 😍. نامجون: جیمین پاشو انقدر فکر نکن کار داریم
تو کامنت بگو ادامه بدم یا نه
عاااالیه حتما ادامه بده ، من میرم پارت های بعد رو بخونم 💙💙💜💙💜
عالی اجی میشی نازنینم ۱۴ سالمه
خیلی خوب بود💜👌💫
عالیه ههههههههههه
عالی بود ادامه بده 💖💖💖💖
آره ادامه بده من خیلی خوشم اومد
ممنونم❤
ممنونم❤
عالی بود ادامههه
مرررسی❤
پارت بعددد زود بزار بد گیر کردم
فردا مینویسم ❤ ممنون
منتظر پارت بعدمممممم عالییییی بودد🥑💚
ممنونم❤
عالی بید
تنکص❤