دیدم دوستش داشتین گذاشتم^_^
مرینت با تعجب به خانم بوستیه نگاه کرد و گفت:نه، بعد از ظهر که از خونه من رفت گف که میره خونه.شاید نینو بدونه. _ نه مرینت،نینو هم نمی دونه گفت دیروز آخرین باری که باهاش حرف زده آلیا توی خونه شما بوده. _ من باید برم دنبالش! _ نه مرینت والدین آلیا به پلیس خبر دادن تو وارد ماجرا نشو ممکنه برات ردسر درست بشه. مرینت سکوت کرده بود.خانم بوستیه گفت:حالت خوبه عزیزم؟ _ من باید برم،ممنون که بهم گفتید خانم بوستیه خانم بوستیه هم لبخند زد.
مرینت به سمت خونه می دووید.تیکی ازش پرسید:وای مرینت می خوای چیکار کنی؟ _ نمیدونم تیکی شاید باید به لیدی باگ تبدیل بشم و از بالا بتونم دنبالش بگردم،یعنی چه اتفاقی افتاده؟ _ هر چی که هست امیدوارم سالم باشه. _ آلیا دختر شجاعیه نه؟ _ همین طوره تیکی.چرا این حرف رو میزنی؟ _چون...چون...آم _ چون چی تیکی؟؟؟ _ فک کنم ربوده شده
ادرین👈ادرین یه عطسه محکم کرد و آب دهنش همه جا پاشید.پلگ گفت:اهه ادرین تفتو پخش نکن،دستمال کاغذی اختراع شده به بخدا. ادرین آب دماغشو کشید بالا و گفت:خب چی کال(کار) کنم؟یهو اومد و بعد دوباره عطسه کرد.ولی اینبار با آرنجش جلوشو گرفت. پلگ یه گاز به پنیر کممبرش زد و گفت:خوب مدرسه رو خوب پیچوندیا _ آه،دلم واسه همه تنگ شده.حیف حالم بد جور بهم ری...ریخ...ریخ...آچووووووو. _ وای ادرین بس کن. _ ادرین به سرفه افتاد:وای اگه بانوم بخواد امروز منو ببوسه چی؟؟اونوقت اهه،لعنت به این سرما خوردگی.باید بهش بگم سرما خوردم تا اونم مریض نشه😓 _ اول اینکه لیدی باگ هیچوقت ماچت نمیکنه،دوم اینکه ماچت کرد بهش نگو خو. _ ولی لیدی باگ مریض شه که پاریس...بیخیال راست میگی اون هیچوقت ماچم نمیکنه😢 _ بگیر بخو.. در همین لحظه یکی در زد،پلگ خودشو زیر پتوی ادرین قایم کرد.ادرین گفت:بفرمایین! _ ناتالی به میز چرخدار غذا وارد اتاق شد:براتون سوپ آوردم،خوب استراحت کنید _ پدرم حالمو پرسید؟ _ بله،گفتم بهترید،درسته؟ ادرین با لبخند گفت:بله،بهترم.کی میتونم برم مدرسه؟ _ هر وقت که صحت پیدا کردید،شاید یک هفته،اوضاعتون وخیمه،چشماتون اشک داده. _ چیزی نیست آبریزش چشم ساده ست _ بزارید قطره بریزم به چشماتون،ادرین _ نه نه گفتم که لازم نیست،شما به کاراتون برسین. ناتالی ظرف سوپ رو به ادرین داد و گفت:لطفا تا آخرش میل کنید.بعدش باید استراحت کنید _ ممنون ناتالی! ناتالی سرش را تکان داد و رفت.در اتاق گابریل رو زد:بیا تو.ناتالی گفت:آقا بهتره به پسرتون یه سری بزنین اگه شما رو ببینن... گابریل کمی صدایش رو بلند کرد و گفت:هر جور که خودم صلاح میدونم،همون میشه ناتالی! _ بله قربان.
مرینت گفت:تیکی،خالها روشن! و بعد مرینت تبدیل به لیدی باگ شد.اولین کاری که کرد برای کت پیغام گذاشت:پیشی هر جا که هستی زود خودتو برسون،بهت نیاز دارم و بعد رفت روی پشت بوم خونه ها و پاریس رو از بالا نگاه کرد تا شاید سر نخی از آلیا پیدا کنه،لیدی باگ دوباره یویوشو چک کرد.خبری از کت نوار نبود. لیدی باگ با خودش غر غر می کرد:ای بابا این دیگه کجا غیبش زد؟اگه پیشی هم امروز نیاد میفهمم که تصمیم گرفتن دستم بندازن.که یکهو لیدی باگ شنید:کی تو رو دست بندازه بانوی من؟ لیدی باگ،دستش رو روی موهای کت نوار کشید و اونو بهم ریخت:کله شق کجا بودی؟ و بعد آروم گوششو گرفت و کشید.کت داد کشید:هی!!!! لیدی باگ ولش کرد و گفت:فکر کردم که دوباره رفتیا؟ کت نوار لبخند موذیانه زد و گفت:اعتراف کن دلتنگم شدی^_^ _ این حرفتو نشنیده میگرم پیشی کوچولوی خنگول کت لبخند زد و می خواست دست لیدی باگ رو ببوسه که یکهو عطسه ش گرفت و روی دست لیدی باگ عطسه کرد. لیدی باگ که بهش اجازه دست بوسی داده بود،دستشو کشید و گفت:کت؟؟مریض شدی؟ _ نوچ،فقط یکم دماغم خارید. _ خیله خب!بیا بریم دنبال دوستم..منظورم دوست مرینته.داشتم خیابونای پاریس رو می گشتم که دیدم مرینت گریه میکنه گفت که دوستش آلیا رو دزدین.البته مطمئن نیست فقط یه نظریه ست _ چی؟؟؟؟آلیاااا؟؟ _ آره.چرا انقدر تعجب کردی🧐🤨 _ آخه اون مدیر وبلاگ توئه.و اینکه اون همکار ماست.یادت رف؟ _ آره،حق با توئه _ بیا بریم دنبالش. _ چه پیشنهادی! کت نوار:😎
لیدی باگ گفت:از کجا بفهمیم که آخرین بار کجا بوده؟ _ آمممم.....یافتم _ چی؟ _ آه نه بدرد نمیخوره.حتما سر به سر مرینت گذاشته،نه؟ _ نه آخه مدرسه نیومده و گوشیش رو جواب نمیده _ اینا رو مرینت گفته؟ _ چی؟؟معلومه دیگه. _ خیله خب.اگه اون پیدا نشه وقتی که تو منو ببوسی نمیزاره تو وبلاگش😁 _ چی گفتی؟ _ چیزی نگفتم بانوی من. _ نه نترس واقعا میگم،یبار دیگه بگو _ اینکه اگه پیداش نشه؟ _نه _ منو ببوسی؟ _ نعععع! _بزاره وبلاگش؟؟ _ دقیقا،شاید وقتی که داشته وارد این ماجرا میشده لایو گذاشته _ آخه کی این کار رو میکنه؟! _ آلیا واسه لیدی بلاگش هر کاری میکنه حتی شده یه کاری میکنه که ما کشف هویت کنیم _ اینکه عالیه _ کت!!!! _ خیله خب! بعد لیدی باگ وارد لیدی بلاگ شد و یک لایوی که به اتمام رسیده بود رو نگاه کرد(آلیا داره تعریف میکنه)"همه چی خیلی تاریکه من توی خیابون ۷۱۷ جنوبی هستم.خیلی جسارت میخواد که این موقع شب بیام بیرون فقط به خاطر اینکه به لیدی باگ نشون بدم که به جز هاک ماث کسای دیگه هم هستن که دنبال معجزه گرای لیدی باگ و کت نوار می گردن.از کجا فهمیدم باید برای نشون دادن این مدرک وارد این خونه متروکه شم."بعد از این فقط سکوت و تاریکیه که یکهو صدای ضربه میاد و آلیا میگه:آاااخ و بعد گوشیش می افته و ... لایو ضبط شده تموم میشه. لیدی باگ یویوشو میندازه و خودشو نزدیک کت نوار میکنه و گریه می کنه:آلیا فقط به خاطر ما به اونجا رفته ولی ما..ما.. و بعد هق هق کرد.کت نوار بغلش کرد و موهاشو نوازش کرد:گریه نکن بانوی من!ما با در کنار هم درستش می کنیم. _ اما اگه کشته باشن چی،اونوقت چی میشه؟؟؟ _ اگه کشته بودنش.اون لایو رو هم حذف میکردن.در تعجبم که چرا اینکارو نکردن لیدی باگ خودشو از بغل کت کشید بیرون و گفت:ممنون پیشی واسه دلگرمیت.بیا بریم دنبالش. _کت بهش بوس فرستاد😘 و گفت:تو برای همه مدیر برنامه هات اینجوری هق هق می کنی؟ _ آلیا که مدیر برنامه م نیست،در ضمن اون دوست منم حساب میشه،همه کسایی که تا حالا معجزه گر داشتن دوستای منن،البته بعضیاشون نزدیکترن _ از جمله من😁 _ صد البته کت نوار:😍😘😎 لیدی باگ:😑
کت نوار گفت:تنها کاری که باید بکنیم اینه بانوی من،خیابون ۷۱۸ جنوبی رو پیدا کنیم لیدی باگ جلوی خنده ش رو گرفت و گفت:پیشی کوچولوی باهوش کی بودی تو؟ کت خودشو لوس کرد:تو لیدی باگ:🤦♀️گفت خیابون ۷۱۷جنوبی،پیشی جان _ اه؟من فکر کردم گفت ۷۱۸،بیخیال بیا بریم _ اهم،نباید وقتو از دست داد کت یهو به سرفه افتاد و با زانو روی زمین خورد لیدی باگ داد زد:کت نوار!!چی شد؟ _ من خوبم بانوی من. _ مطمئنی،کت نوار؟ _ آره.و بعد دوباره سرفه کرد.لیدی باگ با نگرانی گفت:مطمئن نیستم خوب باشی،میخوای تو برو من خودم از پسش بر میام _ من بانومو تنها نمیزارم. _ میشناسمت پیشی من! و بعد به سمت خیابان ۷۱۷ جنوبی دویدن
کت نوار:خودشه ۷۱۷ جنوبی لیدی باگ گفت:کت مطمئنی خوبی؟ _ معلومه،چطور مگه؟ _ آخه این ۱۷۱ جنوبیه. کت نوار:😅میخواستم شوخی کنم لیدی باگ:هر چی جای خودش.الان جون آلیا از شوخیای تو واجب تره _ درسته! چند کیلومتر جلوتر رفتن،که لیدی باگ گفت:خودشه،۷۱۷ جنوبی. _ اگه اشتباه نکنم این...این..همون خونه متروکه ست.و به خونه ته خیابون اشاره کرد که خیلی درب و داغون بود. لیدی باگ گفت:آره،درسته. _ زود باش بانوی من،هر چه سریعتر بریم تو. لیدی باگ از دم کت نوار گرفت و گفت:تند نرو فعلا باید نقشه بریزیم.
_ شاید یکی آکومایی شده. لیدی باگ گفت:شاید هم که نه کت نوار به فکر فرو رفت و گفت:خب حتما یه معجزه گر داره نه؟ _ چطور؟ _ آلیا توی لایو گفت که به جز هاک ماث کساب دیگه هم معجره آساهای ما رو میخوان. _ نمی دونم،بهترین کار اینه که تو بری بالای پشت بوم بعد به سر گوش آب بدی و به من با اشاره بگی _ اطاعت بانوی من!
کت نوار به پشت بوم رفت،پشت بوم کوچیکی ود چون خونه کوچیک بود،کمی از چوب سقف ریخته بود که انگار در اثر فرسودگی این اتفاق افتاده.کت نوار از لای اون نگاه کرد،چیزی ندید شرش رو کمی داخل برد و امتحان رد تا ببینه رد میشه یا نه.که رد شد. همه جا رو با دقت نگاه کرد ولی خبری نبود که یک سوراخ بزرگ ته زمین خونه دید. انگار سوراخ نبود بشتر بیشتر شبیه یه حفره بود....
نظر فراموش نشه گلای تو خونه😊🙂🤗