
حمایت ها کم شده🙂💔
شروع: جیمین ی رو گردنم ک...... ی..... س م...... ار..... ک خیلی دردناک گذاشتو بلند شد جهنم کار به جاهای بدی نکشید😂🔞(حالا دارم برات😂🤣) جیمین: بیب اینم مدرک اینکه تو دیگه ماله منی😈 ا/ت: اهههه دیوانه اخ گردنممم جیمین: اگه بپوشونیش مجبورم که دیگه فکر کنم خودت بدون... 🔞😈 ا/ت: تو دیوانه ای جیمین: نه من ی مافیام🙂😈 ا/ت: جاننن جیمین: خدا وکیلی اصن شک نکردی ا.... س.. ک.. ل ا/ت: این امکان نداره جی جیسو چی شده جیمین: اون پیشه شوگا ولی خو تو فعلا باید نگران خودت باشی ا/ت: بزار برم لعنتیییی جیمین: نچ ا/ت: اخه از جون من چی می خوایی ی غ... لطی کردم اومدم دانشگاه جیمین جوابمو ندادو رفت بیرون این دیوانه از جونم چی می خواد😢🤧فردا: ظهر شد برای ناهار صدام کردن نمی خواستم برم ولی شکمم یاری نمی کرد دیشب نه شام نخوردم صبحم چیزی نخوردم رفتم پایین ی میز ناهار خوری خیلی بزرگ بود که جیمین نشسته بود سر میز داشت می خورد جیمین: چه عجب تشریف فرما. شدین ا/ت:😒 رفتم نشیتم سر سفره غذامو خوردم طوری که دیکه جا نداشتم جیمین: چه خبرته چقدر می خوری اخه راستی امشب ساکت بشین تو اتاقت صدات در نیاد پارتی دارم هنه هن م..... س... ت. می کنن و حال خوشی ندارن به نفعه خودته ا/ت: اخه الان جه وقته پارتیه😐💔 جیمین: دیکه نمی دونستم باید از شما اجازه بگیرم 😒 ا/ت: هوفففف باش بیب ولی تو بهتر امشب از منم بترسی😈 فوری بلند شدم رفتم تپ اتاقمم خدا رحم کنهههه خدا جونممم
شب شد پارتی شروع شده بود پره سر قدا بود همه م.... س... ت کرده بودن بعد ساعت سه بامداد همه جمع کردن رفتن که جیمین: در اتاقو زد بیب درو باز کن ا/ت: ت.. تورو جدت برو جیمین در باز کردن اوفف چه بوی الکلی میداد 😐💔 ا/ت: ت.. تورو هرکی می پرستی برو جیمین😈 نکران نباش بیب اروم می کنم( من خیلی پاکم خیلییییی) داشت میومد طرف خداا

پیام بازرگانی
که خدارو شکر صداش کردن گنگستر: قربانن کامیون مواد و اصلحه به سرغت رفت جیمین؛: پس شما کدوم گ... و.... ریی بودیییییین خدایا شکرت فوری رفت بیرون از زبون جیمین: به نامجون زنگ زدم جیمین بدو بیااا به بقیه هم بگو بیان نامجون: باش اومدن اتاقم نامجون فوری شروع به هک کردن دوربیانو گشتن دنبال شماره پلاک ها شد بعد دو ساعت گفت نامجون کاری اکیپ جکه شوگا: می کشمشونن تک تکشونووو از رو زمین حذف می کنم تهیونگ: اون کامیون خیلی با ارزش برزو ترین اصلحه ها توش بود جیمین میریم پسش میگیریم کوک: ولی ما نیرو به اندازه مافی هدر کردیم جیمین: مجبوریم از پدرامون کمک بگیریم هوسوک: ولی.. نامجون: ما خودمون میدونیم اصلا در شرایطش نیستیم ولی مجبوریم جین: خدا بخیر کنه جیمین خیلی خب فردا حمله رو شروع یم کنیم کوک تو بمون باهات خرف دارم 😈😂 کوک: باش بعشد همه رفتن کوک: خب؟ دیشب چطور بود کوک: عالی😈🔞 جیمین: من امشبم عالی میشه😂🔞(خدا منو ببخششش 😂🤣) بعد کوک رفت اینبار دیگه نیم تونه از زیرش در بره رفتم در اتاقو زدم ا/ت: نشیت بودمو سکوت می کرذم در حد فریاد دیگه اشکام خود به خود میریخت ولی بعد یکم. اروم شدم اما واقعا حس بدی داشتم انگار قرار اتفاق خیلی بدی بیوفته😢💔 که یهو در زدن جیمین: بیبی گرل😈

تماممم تا وقتی ده تا لایک نخور فیکام همش حای حساس کات می کنم😂💔 ناظر جون هریک می پرستی قبولش کن گناه دارم دستم شکستتت به خداا
بای♥🌹
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خییییییییلی پاکیم 😐اصلا به چیزی میگم میشنوی😐😹
خدایا ما را ببخش
بجنب بیا ایدل شو
کجا بیام؟؟
عالییییییییییییییییی❤
عالیح
داستانت خیلی خوبه الان این داستان به لایک بالای50تا نیاز داره واقعا داستانه خوبیه خیلی عالیههه😐🍭
میسیی💋🌹♥
پارت جدید در اومد
صبر ندارم تا بخونمش😭😭💜✨
هعی خدا پارت بعد به مولا
خب ببین عاجی اسمتم یادم رفته بدبختی 😂 توهنوز.اول کارته قول میدم بعدا حمایتا زیاد شه من هر دفعه هم لایک میکنم هم کامنت میذارم همین فقط از دستم برمیاد 🙂💔
همینم خیلی زیاد اجی جونمم💗😘♥🌹 پانیذ
مرسی عاجی 💜 ایشاالله فالور هات انقدر زیاد شن نتونی سرت رو بخارونی
اره اره پانید از دست این حافظه خدایی 😂
پارت جدید در اومد
پیش ب سوی پارت بعد
彡delaram彡
| 39 دقیقه پیش
هعیییییی من خیلی دوس دارم داستانتو بنظرم داستانت بهترینه😃💕بقیه هیچی نمیفهمن🙁💔ترو خدا ادامه بده🥺❤
چشم اجی حتمی حتمی ادامه میدم عزیزم♥🌹😘
بچه بذار پارت بعدو کرم داری آی نو
خخخخ شچمم امشب میزارم ولی بازم جای حساس کات می کنم😂💔
یاااااا😹📿من بچه خوبیم😹📿پارت بعد و زود بزار😈😹📿
چشمم
پارت جدید در اومد