
های گوگولیا روزتون بخیر امیدوارم از این پارت داستانم خوشتون بیاد و لایکش کنین بی زحمت میریم برای تست😄
مری:خوبه فردا صبح تایمر گوشی مرینت به صدا افتاد مری:ای یادم رفت برای روز تعطیل این لامصبو سایلنت کنم خاموشش کردم و رفتم پایین ساشا هنوز خواب بود رفتم به اتاقش دیدم ناز توی تختش خوابیده صبحونه رو آماده کردم رفتم دوباره به اتاقش بالشمو آورده بودم مری:ساشا بیدار شو ساشا:چته روز تعطیلی بیدار میکنی...
مری: بلند نشی بد میبینی ساشا:چیکار میکنی اونوقت؟با صدای خواب آلود مری:سوال خوبی بود و بعد با بالشتم محکم زدم پس کله اش ساشا:نکن دیوونه مری:من از تو بزرگ ترم درست حرف بزن ساشا:یه بار دیگه بزن تا بهت بگم منم چند بار دیگه زدمش تا مثل آدم بلند شد مری بیا صبحونه حاضره رفتم گوشیمو چک کنم دیدم آلیا پیام داده...
نوشته بود هی مرینت ساعت ده بیا به لوکیشن پایین مری:ها چی شده؟؟آلیا:زود باش بیا باهات حرف دارم عزیزم مری:خب باشهرفتم به لوکیشنش مری:بله چی شده؟؟آلیا:اهم اهم راستش من حرف ندارم به نظدم کس دیگه ای حرفی باهات داره بعد کنار رفت وای کسی که اونجا دیدم...
آدرین بود آدرین:سلام مری مری:امممم سلام رفتم پیش آلیا مری:هی چرا اینکار رو کردی آلیا:اروم باش و صبر کن تو دلش میگفت این داستان قراره از انیمه های رومانتیک هم عاشقانه تر بشه مری:اهههه باشه و رفتم جلوی آدرین نشستم مری:چی شده؟؟آدرین خب راستش...
من میخواستم یک اعترافی بهت بکنم مری:چی؟؟آدرین محکم دستاش رو به هم فشار میاد و بدنش بدجور می لرزید مری:چته؟چرا انگار داری یخ میزنی؟آدرین:گوش کن من لوکا فرا رسید لوکا:سلام آدرین و من و آدرینو دید که آدرین دستش روی شونمه و من کنارش نشستم...
مری:آه لوکا کی اومدی اینجا آدرین بهت گفت؟لوکا:نه داشتم این اطراف قدم میزدم که دیدمتون(عجب بد شانسیه آدرین)مری:که اینطور دست آدرین رو از روی شونه هام کشیدم و مری:خب من و آدرین داشتیم به یه مکالمه یدوستانه میپرداختیم که تو رو دیدیم بیا بشین کنارمون اگر خواستی در دل آدرین:(چرا من میخواستم بهت بگم حالا بیشتر از همیشه احساس حقارت میکنم)بعد از برگشت به خانه آدرین و مرور اتفاقات بد:روی تختش دراز کشید و آدرین:واقعا چرا نمیتونم بهش بگم؟؟یعنی احساس نمیکنم که واقعا یه نشونست؟شاید باید عشق خودم...
رو فرو ببرم اون تا همین الانشم زندگی سختی داره شاید باید بزارم خوشحال باشه ولی هیچکس هنوز نمیدونه موقعی که بغلش کنم آتیش دلم با سرماش فرو میره تا حالا انقدر کسی دو دوست نداشتم و از دوست داشتم خوشحالم بچه ها این پارتم تموم شد به امید دیدار😍👋🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)