عسلیا سلامــــم ،، چطورین ؟ ،، خب دارم داستان هارو تند تند مینویسم ،، تا با س ی های هیجان انگیز برسیم . خب حرف زیاد زدم بریم ببینیم داستان از چه قراره بریم ببینیم .
دیپر : مراقب باش . بن : زود باش برو ،، تا بهمون نرسید . خب باید برگردیم به چند ساعت قبل . بن : الان ۶ ماه که به جای شکست دادنه تبهکارا ،، زدم تو کاره دروازه بستن . دیپر : سخت نگیر . ناگهان آژیر خطر صدا کرد . گوئن : یه دروازه ویرانی باز شده ؟ . دیپر : نه ،، یه چیز دیگه س ،، یکی از زندانی ها فرار کرده ،، ایول . دیپر و گوئن : ها؟؟؟؟ . بن : برم چندتا تبهکار رو ازبین ببرم . دیپر : باشه برو . یهو دیپر یه چیزی احساس کرد . دیپر ،، بن رو کشید یه جا و دور رو بر رو دید که کسی نباشه .
دیپر : بن ،، من دارم قدرت بیل رو حس می کنم ،، ازت می خوام منم همراهت ببری . بن : باشه ،، هوایی میری یا زمینی ؟ . دیپر : خب زمینی رو بیشتر ترجیح میدم . بن : حله ،، وقته قهرمان بازیه ،، ایکس اِل آر ( یه فضایی سرعتی ) ،، حالا بزن بریم . بن ،، دیپر رو گرفت و زمانه کمتر از ۵ ثانیه به اونجا رسید . دیپر : خب تو به کارت منم اینجا رو برسی می کنم . بن : باشه . بن میره پیشه تبهکار . بن : به به ،، جناب اسکل و منگل ،، آلبیدو ( آلبیدو یه فضایی هستش که به اشتباه برای گرفتن ساعت بن تبدیل به انسان شد و کپی بن هستش و اینکه یه شروره به تمام معناست ) ،، دل تنگم بودی ،، معلومه که بودی . پیشه دیپر .
دیپر روی زمین یه مثلث میکشه و میره توش و میشینه و شروع به تمرکز کردن میکنه که روی هوا شناور شد و آبی رنگ شد و سعی می کرد قدرت بیل رو پیدا کنه ،، ناگهان متوجه یه چیز میشه . دیپر : بن ،، از کنار اون تبهکار برو کنار . بن : چرا ؟ . دیپر : چون اونـ... آلبیدو حرف دیپر قطع کرد و یه خنده شیطانی کرد ،، خندش آشنا بود و رنگه چشماش تغییر کرده بود . بن : میگم آلبیدو ،، زیادیه آب خنک خوردی ،، چون رنگش چشمات متفاوت شده . دیپر : اون ،، اون اصلا خصی که فکر می کنی نیست ،، اون بیل سایفر . یهو بن میخنده داشت میترکید از خنده .
دیپر : الان وضعیت خنده داره ؟ . بن با خنده میگه . بن : ببخشید ،، ببخشید ،، من دیدم آلبیدو خنگ باشه نه تا این حد که به مثلث زرد رنگ دست بده ،، واقعا خنده داره ،، آلبیدو منگل هم شدی ،، هاهاها . بیل : طرف نه خنگه نه منگل ،، اون بهترین معأمله رو کرد . بن : حتما گفته به ساعت بن تنیسون می خوام دست پیدا کنم تا دنیا رو به دست بگیرم نه ؟ ،، خاک تو سرت هنوز تو فکر این ساعتی ،، حالا خودش کجاست ؟ . دیپر میزنه به پشت بن و به یه گوشه اشاره میکنه . دیپر : اونجاست ؟ . بن : ها ؟؟؟؟ .
دیپر : بیل وقتی با یکی معأمله میکنه ،، روح اون شخص از جسمش میاد بیرون و بیل به جای اون کنترل جسمش رو بدست میگیره . بن : آها ،، حالا تو چطوری میبینیش ؟ . دیپر : ناسلامتی حاکم بعد کابوسم ،، باید ببینم . بن : خب ،، آلبیدو اگه صدام رو میشنوی ،، بشنو ،، خاک تو سره منگلی که بهت میگم ،، هاهاهاهاهاهاها . دیپر : فعلا مسئله مهم اینجاست که ،، الان بیل با یکی دست داده و الان ویرانی نامشخص هم خطرناک تر شده . بعد بیل میره جلوی دیپر . بیل : درست گفتی ،، الان من که اومدم ویرانی نامشخص زودتر میاد ،، من برم تا موجود ایکس رو پیدا کنم . بعد بیل یه پورتال باز میکنه ( عزیزان پورتال با دروازه فرق داره ،، دروازه وقتی بازش میکنی تو رو به همه جا میبره اما پورتال فقط تو رو تو فضا میبره ) .
دیپر : بن ،، بیل داره میره ،، باید بگیریمش . بن : آره . ناگهان زمین لرزید و آسمونه قرمز شد جاذبه یهو قطع شد ،، ویرانی نامشخص دوباره به وجود اومد . بن : این همون ،، ویرانی که میگفتی نیست . دیپر : آره ،، باید هرچه زودتر بریم دنبال بیل تا به موجود ایکس نرسیده . بن : اما ویرانی نامشخص چی ؟ . دیپر یه نفس عمیق میکشه . دیپر : به ویل گفتم ویرانی نامشخص رو فعلا ضعیف کنه ،، حالا بدونه بهونه بریم .
بن و دیپر به طرف سازمان محافظان میرن . دیپر و بن نفس میزنن : گو..گوش..گوش کنین...ویرانی شروع شده...و..و..بیل سایفر هم با دستی دست داده...و الان...تو راه رسیدن...به موجود ایس هستن . گوئن : بیل با چه کسی دست داده ؟ . بن : آلبیدو . همه : چی ؟؟؟ . دیپر : حالا آلبیدو بی خیال ،، بیل اگه به موجود ایکس دست پیدا کنه هیچی ،، باید بریم دنبالش . روک : به سمت صفینه ،، می خوایم به سرعت نور بریم . همه سوار صفینه شدن و به سرعت نور به منطقه ی تمام موجودات ایکس رسیدن . کِوین : لامصب هنوز هیچ تغییری نکرده ،، هنوز هم این موجودات تکون نمی خورن . گوئن : من جناب بیل سایفر آلبیدو ماند رو پیدا نمی کنم . دیپر : باید بریم جلوتر برین . صفینه داشت جلوتر میرفت که دیپر رفت پشته أرشه کنترل صفینه و بن اونو دیبد و همراهش رفت .
بن دید دیپر یه گوشه نشسته و سینش رو فشار میده . بن : دیپر چی شده ؟ . اون دیپر نبود ،، داشت گریه می کرد ،، ویل بود یا ویپر . ویپر : بن ،، چی..چیزی نشده . بن : تو دیپر نیستی ،، ویل همون مثلث آبیه که همش مثله فواره گریه میکنه . ویپر اخم میکنه . ویپر : خیلی ممنون از تعریفت بن . بن : کاری نکردم . ویپر : خیلی مغروری میدونستی منو یاد تد میندازی . بن : تد کیه ؟ . ویپر : هیچکس . بن : بگو کیه ؟ . ویپر نمیدونست چی بگه و از بدن دیپر رفت .
بن جسم دیپر رو میگیره ،، و دیپر چشماش رو باز میکنه . دیپر : سرم درد میکنه ،، نکنه ویل ویرانی نامشخص رو ول کردی . بن : تد کیه ؟ . دیپر : تد کیه ؟ . بن : من دارم میگم تد کیه . دیپر : من چه میدونم ،، این خانواده سایفر نزدیک کلی فک و فامیل و آشنا دارن . بن : آها . ناگهان دیپر قلبش درد گرفت . بن : دیپر حالت خوبه ؟ . دیپر : نابودی ( زیر لب ) نابودی ،، ترس و وحشت بیشتر ،، مردم باید از من بترسن . بن : دیپررررر . بعد بن به دیپر یه سیلی میزنه و دیپر دوباره خودش میشه . دیپر : چی شده ؟ . بن : داری زیر لب یه دری وری هایی میگفتی .
بعد روک همه رو صدا کرد و بن و دیپر رفتن پیشه بقیه . گوئن : نگاه کنین ،، اونا حرکت کردن ،، و دارن به سمت ما میان . کَوین : خیلی هم آتیشی هم هستن . همه : فرار . دیپر : زود باش برو . بن : دارن به ما میرسن . روک : دیگه رسیدن . دیپر : بن موجود ایکست میتونه با اونا حرف بزنه . بن : کم و بیش . دیپر : چرا ؟ . بن : چون قبلا باهاشون پدر کشتگی داشتم ،، به خاطر همین . دیپر : پس الفاتحه . موجودات ایکس : متجاو ویرانی نامشخص ،، چطور به اینجا اومدی ؟ . همه : متجاوز ویرانی نامشخص ،، یعنی چی ؟ ،، نکنه بینمون یه خائن باشه ،، اما کی ؟ . گوئن از قدرتش استفاده کرد و دیپر رو به دیوار کوبید . گوئن : صورت واقعیه خودت رو نشون بده ،، خائن . مَکس : گوئن چیکار. می کنی ؟ . گوئن : خائن بینمون دیپره ،، به ما نگفت که جزیی از ویرانی نامشخصه . بن : گوئن ولش کن . گوئن : اما اون خطرناکه تو اینو نمی دونی .
بن : گفتم ولش کن . گوئن بن هم به دیوار پرت میکنه . گوئن : زود باش بگو کی هستی ؟ . دیپر : من یه انسانم ،، باور کنین . گوئن : حرفت رو باور نمی کنم چون می تونم قدرتت رو حس کنم . دیپر ناگهان قلبش درد میگیره . دیپر : باورم نداشته باش ،، اینجوری می تونم به دنیای خودم حاکمیت کنم ،، هم اینجا هم به بعد کابوس ،، تو انسان می خوای جلوم رو بگیری ،، نابودی ،، ترس وحش مردم همه ی اینا خیلی لذت بخشه . گوئن : پس ذات واقعیی ت رو نشون دادی . بن : نه گوئن ،، اون خودش نیست . گوئن : چرا سعی نمی کنی واقعیت رو ببینی ،، این پسر همون حاکم اون ویرانی نامشخــ... بن حرف گوئن رو قطع میکنه . بن : من میدونستم که اون حاکم بعد کابوسه .
همه : چی ؟ . بن : متأسفم گوئن من بهش اعتماد کامل دارم ،، ساعت کله الماسی ( یه موجود الماسی شکل هستش ) . بن تبدیل میشه و دیپر رو میگیره . گوئن : حتما تو رو کنترل میکنه ،، تو هم قابل اعتماد نیستی ،، مجبورم جلوت رو بگیرم . بن : حرفم رو گوش کن اون خودش حاکم اون بعد نشده . گوئن : منم متأسفم . و گوئن و بقیه شروع مبارزه با بن می کنن ،، در بین مبارزه دیپر بلند میشه و طرف موجودات ایکس میره و دروازه باز میکنه و میره پیششون . دیپر : موجودات ایکس من متجاوز ویرانی نامشخص هستم ،، لطفا منو بگیرین . بن : دیپر داری چیکار می کنی ؟ . دیپر : دارم خودم رو تسلیم می کنم ،، که به خاطر من مشکلی براتون پیش نیاد . بن : نرو . دیپر داشت خودش رو تسلیم می کرد که بن ساعتش انرژیش تموم شد و بن داشت میرفت جلوی دیپر رو بگیره که دست دیپر رو میگیره ،، ناگهان ساعت بن سبز شد و یه نور خیلی زیادی تولید کرد که همه چشماشون رو بستن .
و دوباره همه چیز به حالت اول برگشت . بن : بهو چی شد ؟ . دیپر : نگاه کن همه ی موجودات ایکس رفتن ،، اونجارو نگاه کن ،، دارم بیل رو میبینم ،، باید بریم دنبالش . بن : راستی ساعتم شارژش تموم شده نمی تونم تبدیلشم . دیپر : مهم نیست ،، بزار یکم از قدرت حاکمیتم استفاده کنم . دیپر بن رو میگیره و به سمت بیل میرن . بن : ملکه تمام موجودات ایکس ،، نکنه بیل می خواد یه نوزاد ایکس بگیره . دیپر : چی ؟ . بن : نوزاد ایکس خیلی قوی هستن ،، ببین وقتی دو تا کهکشان بهم برخورد می کنن اینجوری یه نوزاد ایکس متولد میشه . دیپر : پس یعنی بیل دنبال نوزاد ایکسه ،، نباید بزاریم دستش بهش برسه . ناگهان دیپر ایستاد . بن : چرا نمیری ؟ . دیپر : اگه جلوتر بیام ملکه تمام موجودات ایکس حتما متوجم میشه و ممکنه اتفاق بدی بیوفته ،، خودت جلوش رو بگیر . یهو ساعت بن شارژ میشه . بن : باشه ،،جت رین ( یه موجود پرنده ) .
بن به بیل میرسه . بن : بیل سایف ی که جای آلبیدویی ،، من جلوت رو میگیرم . بیل : دیرگفتی . بعد بیل داشت به نوزاد ایکس میرسید که بن پرید و نوزاد ایکس رو لمس کرد ،، و داخل یه جای عجیب بیدار شد . بن : آهــ...،، اینجا کجاست ؟ ،، کسی نیست ؟ ،، وایسا ببینم نکنه با لمس کردنم به نوزاد ایکس جهان کلا نابود شده باشه ،، بدبخت شدم . یه صدایی اومد : نوچ هنوز جهان وجود داره . بن : این صدا آشنا میزنه ،، دیپر .
بن رو به صدا میکنه . بن : تو که دیپر نیستی . روح کهکشان : خب تو هم اگه موازی یکی دیگه باشی معلومه که شبیه نیستی . بن : تو همون پسری که دیپر برای ازبین بردن موج دوم ازش استفاده کرد نیستی ،، روح کهکشان . روح کهکشان : آفرین درست گفتی . بن : من الان اینجا چیکار می کنم ؟ . روح کهکشان : خب ،، تو نوزاد ایکس رو لمس کردی و میدونی چقدر قدرتمندن ،، و... بن : و قدرتم به اندازه ی اونها رسیده یا چیزی تو این مایه ها و به خاطر همین اینجام .