سلام بچه ها خوب این اولین باره من که این کارو میکنم امید وارم که دوست داشته باشید💞اگر خوب بود بگین پارت بعدی هم بزارم ممنون 💓💕
امروز از خواب بیدار شدم که برم مدرسه پس رفتم حمام و آماده شدم توراح به چیزی برای خوردن گرفتم . بعد رفتم سرکلاس و با بهترین دوستم (هانا)حرف زدیم هانا:چه خبر ا/ت ؟من :سلامتی !هانا:راستی شنیدی ۷تا دانش آموز جدید قرار امروز بیان !؟من:نه !
من:حالا کی هستن ؟؟ هانا:نمیدنم ولی مثل اینکه پسرن ! من:اها.😐معلم میاد و یه پسرم همراهش میاد تو کلاس 🥰🤗معلم:بچه ها ایشون (جیمین)هستن شاگرد جدید. من :هانا این پسره برام اشناست نه؟؟! هانا:اره حتی اسمشم برام آشناس نمیدونم چرا ؟؟
من:هانا!هانا! فهمیدم این کیه!!🤣هانا:کیه؟؟ من :این همون خواننده معروف جیمینه یکی از عضای bta حالا فهمیدم این هفتا پسر همون bts هستش براه همین همه خبر دارن که دانش آموز جدید داریم !😅🤣🤣هانا:ااااا اره منم الان فهمیدن ولی مثل این که بچه ها خبر ندارن صداشو در نیار وگرنه بچه ها میریزن سرش 😅🤣 من :اره راست میگی 🤫! معلم :خوب جیمین میتونی اونجا پشت ا/ت و هانا بشینی .من :یا خدا الان باید چیکار کنیم هانا؟؟😨😰😰😱 هانا:به خدا منم نمیدنم 😰؟ من :بزار بیاد بعد برمیکردیم خودمونو معرفی میکنیم و برو خودمون نمیاریم که میشناسیمش باشه 🤭 هانا:باشه !! جیمین :سلام من جمینم خوش بختم 👋🙂من:سلامنم ا/ت هستم خوشبختم .☺😅هانا:منم هانا هستم خوش بختم جیمین 🤗 کلاس تموم میشه و همه میرن حیاط
تو حیاط جیمین بران دست تکن میده که بیا اینجا تو هم با هانا میرین پیش جیمین . من:سلام جیمین کاری داری ؟؟☺جیمین: نه گفتم بیاین پیشم چون من و دوستام این جارو نمیش ناسیم و تو تنها کسی هستی که این جا میشناسم 😉! من:اها حالا دوستات کوشن 😅 جیمین: اونجا نشستن بیا بریم پیششون 👍من:باشه بریم 😇😊جیمین تورو میبره پیش بقیه ی عضا تا اونا میان خودشونو رو معرفی کنن میگی نمیخاد من همتون رو میشناسم 😏نامجون :جیمین گفته؟؟ من: نه خودم میدونستم اخه من ارمیم ✌✌
جیمین :معمول ارمی ها وقتی باهاشون حرف میزنم امضا میخان و یا داد بیداد میکنن !!من:اره میدنم اخه این جا همه ارمین اگر داد بزم همه میان امضا میخوان برای همین فهمیدین 😅👍 جیمین :اره افرین به تو🤣🤣نامجون:خیلی ممنون که داد نمیزنی تا بقیه نیان!😉جین:اره ممنون 👍 من:خواهش میکنم راستی الان زنگ میخوره برین سر کلاس هاتون جیمین تو هم بیا بری سر کلاس 😇😅نامجون:بچه ها برین سر کلاس .فعلا بچه ها👋 جیمین:بریم ا/ت . من:بریم 🏫
رفتیم تو کلاس معلم گفت امتحان داریم چون من بچه درس خون بودم میدونستم ۲۰ میشم اما جیمین به من زد ک گفت: ا/ت هم جواب سوال هارو میگی ؟؟من:اره. امتحان تموم شد هردوتون ۲۰ شدین.زنگ خورد و تو و سایلت رو جمع کردی.هانا:میای باهم بریم !من:اره. جیمین:ا/ت میای با بچه ها همه باهم بریم هاناهم بیاد خوشحال میشیم !؟ هانا:بریم باهاشون ؟ نمیدونم بریم! جیمین:اررررره کلی خوش میگذره ☺🥰 تو راه میبینی هانا نیست به جیمین میگی :جیمین وایسا هانا نیست !😨نامجون: جینم نیست ؟؟!😱😰برمیگردی و یهو میگی نامجون نگران نباش پیداشون کردم 😐😏نامجون :کوشن😰😨من اون جان 🤣 نامجون:نیستن که 🤷♂️من :نمی بینیمشون اون جا دست همو گرفتن 🤣 نامجون:اهاا دیدن 🤣🤣تهیونگ:دوکبوتر عاشق🕊💓 من :اره اخییی چقدر کیوتن
بعد جیمین میگه:بزارین حال کنن 💓🕊من:اره بزارین باهم باشن🙂😉دوباره به راهمون ادامه دادیم 🥰من که داشتم راه میرفتم جیمین زل زده بود به من بچه هاهم هی پج پج میکردن که جمین عاشق شده جیمین هم هی میگفت ازیت نکنین
بعد رسیدن دم خونه آواز بقیه خدا حافظی کردم او هانا رو هم از جین جدا کردم و بردم خوبنه تو خونه با هاش حرف زدم وگفتم همه چی رو بران بگه :هانا گفت : من پام پیچ خورد وجین دستمو گرفت و ولم نکرد وگفت مراقب باش هانا جان منم گفتم ممنون جین بعد دستمو ول نکرد منم برو خودم نیاوردم اوم خیلی روک گفت دوست دارم منم گفتم من دوست دارم بعد باهم دوست شدیم 🥰👫من:وا چه زود .!!🤣🤣😅هانا:اره.ساعت ۷ بود🕖 هانا رفت خونه منم به خورده با گوشیم ور رفتم و خوابیدم 😴😪
بچه ها پارت بعدیدهم بزارم ؟؟؟🥰
تو کامنت ها بگین پارت بعدی رو هم بزارم یا نه ممنون🥰🥰دوستون دارم💜💜💜❤❤