اینم از قسمت سوم
این داستان : دیپر جدید
دیپر:ریل میتونی یه کاری بکنی ریل:سعیم را میکنم بعد به صورت ذهنی با ویل ارتباط برقرار کرد ریل:ویل میتونی دیپر رو درمان کنی ویل: اره گوش کن برو یکم از موی تکشاخ رو بیار و باهاش این ورد رو بخون وقتی موی تکشاخ تبدیل به پودر شد بریز روی سر بیل و اونطوری دیپر به حالت خودش برمیگرده بیل هم همین طور ریل :ممنون بابت کمکت بعد رفتم پیش دیپر و بهش گفتم ان هم گفت بزن بریم
از زبان بیپر باید جوری رفتار کنم که انگار خود دیپرم و باید دروازه رو روشن کنم تا بتونم دنیا رو فتح کنم بعد رفتم داخل کلبه میبل:دیپر آمد داخل و گفتیم بیا شام گفت نمیخواد و رفت بالا یکم بهش مشکوک شدم آخر آون عاشق سوشی بود ولی امشب نخورد رفتم بالا و بهش گفتم چیزی شده گفت از اتاق برو بیرون و پرتم کرد پایین یه جای کار میلنگید رفتم لای در رو نگاه کردم دیدم دیپر چشمش زرد شد درست این بیل
نفسم بالا نمیوند رفتم دنبال ریل دیدم پشت درخت گفتم ریل دیپر بیله ریل:خب درسته الان روح دیپر پیش منه میبل:کوش؟ ریل:تو نمیبینیش ولی من میبینمش میبل:حالا باید چکار کنیم ریل:هرکاری میکنی نزار بیل بفهمه فهمیدی و گرنه بدبختیم به فورد هم بگو مواظب دروازه باشه دروازه مهم ترین چیزی میبل:باشه از زبان میبل رفتم همه چیز رو به فورد گفتم و ماهم منتظر ریل و دیپر موندیم
از زبان فورد:میبل بهم گفت و منم تایید کردم فقط استن و سوز هم نمیدونستن از زبان دیپر:با ریل رفتیم سمت چند تا سنگ ریل ورد رو خوند و قلعه آشکار شد ریل:دیپر همین جا بمون تا من بیام رفتم پیش تکشاخ ها و بهشون گفتم یکم از موی اون ها رو میخوایم نکشاخ:حق اینکار رو نداری و بعد حمله کردن رفتم یه گوشه و به دیپر گفتم باید بریم سراغ نقشه ی دوم دیپر:نقشه ی دوم؟
ریل:تکشاخ ها از روح میترسن پس من روی تو چادر میندازم و انها غش میکنن بعد میریم مویشان رو میچینیم بعد شنلم را دادم به دیپر و اونم پوشید ورفت جلوی تکشاخ ها تکشاخ ها بیهوش شد ما هم مویشان رو بریدیم توراه داشتم ورد رو میخندم گفتم ( زاهر کن دروغ هارو الیپیس نوردو ایلینوی بولندر سانگیرون ) و بعد موی تکشاخ تبدیل به پودر شد و مارفتیم به سمت کلبه
فورد :میبل باید جلوی بیل رو بگیریم میبل:ولی اون خیلی قویه فورد:نه وقتی تو بدن انسانه بعد حمله کردیم به سمت اتاق دیپر و در رو باز کردیم و گفتیم تسلیم شو بیل بیپر:پس جاسوسای ما فهمیدن فورد بزار راحت بهت بگم دروازه رو باز کن منم جسم دیپر رو به خودش باز میگردونم فورد:حرفش رو هم نزن و بعد شروع به جنگیدن کردن
از زبان ریل و دیپر:رفتیم تو کلبه دیدیم سر و صدا از بالا میاد و سوز و استن زیر میز پناه گرفتن ریل:چیشده استن:دیپر با میبل و فورد بعد فهمیدیم چیشده و رفتیم بالا ریل:تسلیم شو بیل بیپر چطوری ریل : اینطوری دیپر حالا بعد دیپر پودر رو ریخت روی سر بیل و بیل به جسم خودش برگشت و دیپر هم به جسم خودش ریل:خب بچه ها فکر کنم یک مزاحم مثلثی بیریخت داریم
بیل:قند و عسلم تو که نمیخوای ولی ریل یه مشت زد به بیل و بیل غیب شد میبل پرید تو بغل دیپر و گفت دلم برات تنگ شده بود فورد:خب ریل تو به ما ثابت کردی که یه سایفر خوب هستی و ما به تو اعتماد کردیم و تو به ما دیپر رو برگردوندی تو میتونی یکی از اعضای خانواده ی ما باشی ریل: واقعا فورد :اره بعد ریل فورد را بغل کرد و گفت ممنونم........
آنچه خواهید خواند:دیپر:ریل بیا من با وندی قرار دارم و تو باید کمکم کنی میبل :ریل بیا مهمونی شبونه ریل:اکسولاتل کمکم کن اکسولاتل:تو خودت میدونی آخرین کسی که این ورد رو خوند چه بلایی سرش اومد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادامه بده قند و عسلم(مثل بیل گفتم🤣)
چشم
دوستان تصمیم گرفتم یه داستان جدید دیگه هم بنویسم
هورا چه خوب
نایس 👌
Thanks for pointing me to the next episode
عالی
ممنون
عالی
ممنون
عالییییی♥️
ممنون
خب دوستان من دوتا اکانت دارم اون یکی اکانتم اسم همین اکانتمه ولی به جای قلب بنفش قلب ابی داره یعنی این💙RILL💙