سلام بچه ها!اینم از پارت دوم امیدوارم خوشتون بیاد(دُنت فُرگِت لایک اَند کامِنت پیلیز)
خب اونجا بودیم که یکی از کارمندان یتیم خونه روح یه پسر بچه رو دیده بود.کم کم از طرف سازمان بچه های بی سرپرست(از خودم در آوردم)نامه ای به دست مدیر یتیم خونه رسید که گفته بود اونجا رو تخلیه کنن.اتوبوس هایی از طرف سازمان اومدن تا بچه ها و کارمندای یتیم خونه برن یه جای دیگه.ولی چون اتوبوس ها کوچیک بودن و بچه ها زیاد مجبور شدن...
مجبور بودن بچه ها رو کم کم ببرن.تو این فاصله اتفاقاتی افتاد: چند تا از بچه ها ناپدید شدن،بعضی ها هم کشته شدن،و حتی نزدیک بوده پای ۳ تا دختر بچه هم کاملا قطع بشه!حالا بیاین یکم جلوتر بریم ...
الان چند ساله که هیچ کس نرفته توی یتیم خونه.لئو الان ۱۶ سالشه و چند تا دوست پیدا کرده:جورجیا و فیلیکس.لئو دلش برای یتیم خونه تنگ شده و تصمیم گرفته بره اونجا و راز یتیم خونه رو کشف کنه.
لئو:بچه ها!من میخوام برم به یتیم خونه لُبکا!جورجیا:ولی خیلی خطرناکه!تو داستانای در مورد یتیم خونه رو نشنیدی؟میگن روح داره (جورجیانمیدونه لئو خودش خیلی بیشتر از اینا در مورد یتیم خونه میدونه)فیلیکس:به نظر منم رفتن به اونجا حماقته به تمام معناست.من که نیستم!جورجیا: منم نیستم!میترسم بیام!
لئو بیخیال بابا!شما که واقعا فک نمیکنید اونجا روح داشته باشه؟(البته خود لئو هم میدونه که اونجا روح داره و میترسه ولی برای کشف راز یتیم خونه باید بره و از کشته شدن بچه های بیشتر جلوگیری کنه)به نظر من همش خرافاته!جورجیا:تو از کجا میدونی؟مگه تو میدونی اونجا چه خبره؟🤨
لئو که یکم وحشت کرده بود،گفت:نه!ولی خب من به روح اعتقاد ندارم.فیلیکس منکه دارم!تازشم میگن اونجا خیلی متروکست و هر لحظه ممکنه بریزه!
لئو: من نمیدونم .منکه میخوام برم!شماهام اگه خواستید بیاید نخواستین نیاید! جورجیا و فیلیکس به هم نگاه کاملا جدی میکنن و سر تکون میدن.لئو هم میره وسایلشو جمع کنه چون ممکن بود برای کشف راز یتیم خونه چند روز اونجا بمونه.
در قسمت بعدی میخونیم: نام قسمت:یتیم خانه متروک ۳(رفتن به یتیم خانه) در باره:لئو به همراه دوستاش(در مورد این توضیح میدم تو پارت بعد)میرن به یتیم خونه و اتفاقاتی براشون میفته و ... پارت بعدو حتما بخونید!؟نخونید داستان از دستتون رفته.
بای بای👋
بای دیگه تا پارت بعد نظر بده حتما!