گفتم که داره عاشقانه میشه نظر فراموش نشه
چشماش رو بست و لب هامون به هم نزدیک شد که یکی در رو باز کرد من و کوران به سمت در نگاه کردیم لیرا بود بدبخت قرمز شد . گفت : ببخشید مزاحم شدم شام آمادست . کوران گفت : باشه برو بیرون ما هم میایم . لیرا قرمز تر شد و رفت بیرون . گفتم : بد شد ؟ کوران دستش رو گذاشت روی صورتم و موهام رو زد کنار و گفت : اصلا بد نشد . صورتش رو گرفت و چشمام رو بستم و هم رو بوسیدیم . یه سی ثانیه شده بود که یهو دوباره یکی در رو باز کرد . زیر چشی نگاه کردم دوین بود . صورتم رو جدا کردم و دوین هم مثل لیرا قرمز شد گفت : وای ببخشید بد موقع اومدم در لحظه عاشقانه بودید شام یخ کرد . ولی وقتی کوران دوین رو دید اونم قرمز شد . خودم خندم گرفته بود . کوران از روم بلند شد و لباسش رو درست کرد و گوشیش رو زد به شارژ . دوین گفت : ام شاهزاده یه لحظه میشه بیاید . کوران همراه با دوین رفت بیرون از اتاق . منم بلند شدم و لباسم رو درست کردم . که گوشی کوران صفحه اش روشن شد . رفتم نزدیک شومینه و گوشی رو از تو شارژ در اوردم
۲۰ تا ایمیل داشت همه هم در یک ساعت . صدای کوران از پشت در اومد : می خوای ظرف های شام رو بشوری ؟ گوشی رو سریع زدم به شارژ و رفتم جلوی در و گفتم : نه اومدم . در اتاق رو بستم کوران دستم رو گرفت و باهم رفتیم سر میز . بعد شام کلو گفت : بچه ها همیشه شبا کافه روبه رو یه مهمونی کوچیک می گیرن اگه بخواید با هم بریم . خواستم بگم ارع خوبه بریم ولی کوران گفت : شما ها برید من خوابم میاد . گفتم : اگه شما نیاید من نمیام . کوران گفت : با من چیکار داری باهم برید . کوران برای شام تشکر کرد و رفت تو سالن . دوین گفت : دخترا یه صحنه خیلی قشنگ از شاهزادهدو یوکی دیدم خیلی قشنگ بود. بعد یه خنده شیطانی زد . گفتم : نه نه نه دوین هیچی نگو . لیرا گفت : بله منم دیدم . سرم رو زدم به میز . لیرا گفت : بله خیلی قشنگ بود . دوین گفت : نه تو اون لحظه بوسشون رو ندید . هانی ذوق کرد و گفت : وایی کاشکی فیلم می گرفتم
گفتم : ا برای بوس هم باید اجازه بگیریم ؟ دوین چشاش رو کوچیک کرد و گفت : معلومه که شما تا صبح هم رو بکشید . داشتم تو سالن قدم می زدم و تابلو ها رو نگاه می کردم دوین اومد دستم رو گرفت و گفت : یوکی شما هنوز با هم عقد هم نکردید که هم رو می بوسید . گفتم : بسه دوین اون ماله قدیما بود که تا زمانی با هم ازدواج نکردند هم رو نبوسن . دوین گفت : ولی خیلی جذاب و قشنگ بود . بوسم کرد و رفت . یکی از پشت بغلم و سرش رو گذاشت رو شونم و گفت : دوست داری بری مهمونی ؟ سرم رو به سرش تکیه دادم و گفتم : اگه تو نخوای نه . کوران صورتم رو بوس کرد و گفت : حرف حرف شماست بریم یا نه ؟ گفتم : خوب من خوابم نمیاد بریم . کوران خندید و گفت: با خوابی که تو کردی معلومه نباید الان خوابت بیاد . گفتم : خب حالا به خواب ما هم گیر دادیا . خندید رفتیم تو اتاق سنگین شده بودم دلم می خواست برم ولی حسش هم نبود . رو تخت ولو شدم و گفتم : نه نریم من خسته شدم . کوران رفت سمت گوشیش و نسشت رو صندلی و گوشیش رو چک کرد . گفتم : شنیدی نریم . کوران گوشیش رو گذاشت رو میز و اومد کنارم رو تخت خوابید و گفت : باشه نمیریم .
کوران از رو تخت بلند شد و گفت : بخواب الان میام. از اتاق رفت بیرون . منم رفتم تو دست شویی و مسواک زدم . صورتم رو با حوله خشک کردم که برام پیام اومد . رفتم تو پیام ها از طرف آیدو بود وای این چی میگه پیامش رو باز کردم : به به یوکی خوش میگذره تو کانادا با کوران چی ؟ براش نوشتم : آیدو چی کار داری ؟ انگار رو گوشی خوابیده بود سریع جواب داد : فقط یه بوس دیگه ازت می خوام فقط یکی اگه یه بوس دیگه کنمت می رم پیش خانواده ام لندن فقط یکی دیگه . نمی دونستم چی بگم براش نوشتم : آیدو چی میگی من الان کانادا هستم نمی تونیم اولا دوما اینکه من نمی خوام
نوشت : من الان تو کانادا هستم فقط ادرس بده کجا بیام ببینمت . داشتم براش تایپ می کردم که کوران داخل اتاق شد . وقتی دیدمش ترسیدم چون حتما اگه پیام های آیدو رو می خوند عصبانی می شد . گوشی رو خاموش کردم . اومد بالا سرم و گفت : چرا ترسیدی ؟ گفتم : نه نترسیدم . پیشونیم رو بوس کرد ولی در همین حال گوشی رو از دستم گرفت . گفتم : بده من بده خواهش می کنم . دوباره دنبالش کردم رسیدیم به تخت کمرش رو گرفت و با هم افتادیم رو تخت گوشی رو گذاشت رو عسلی کنار تخت و گفت: خب خوب تو دارم افتادی ... گفتم : دام چی ؟ قل قلکم داد گفتم : بسه نکن صدای خنده ام بلند شد . لیرا در رو باز کرد بازم وقتی کوران رو روی من دید قرمز شد ( یکی نیست بگه آخه چرا بی هوا میای تو که هی خجالت می کشی ) لیرا در رو بست کوران گفت : اینم مشکل داره . خندیدم و لباسش رو گرفتم و هل دادم اون طرف و اومدم روش ایندفعه من روی کوران بودم گفتم : قل قلکی هستی ؟ گفت : نه ولی شما امتحان کن . تا اومد قل قلکش بدم دستم رو گرفت با صورت افتادم روی سینه اش . صدای قلبش رو می شنیدم . بغلم کرد و چرخید
تو همون حالت خوابم برد بعل کوران واقعا عالی بود خیلی حس خوبی داشت . پتو رو کشید روم و کنارم خوابید . صبح صدای در اتاق اومد . لطفا بیدار شید صبحانه آمادست . چشمام رو باز کردم من اون ور تخت خوابیده بودم ولی کوران از جاش تکون نخورده بود . یکم کش اومدم و نشستم رو تخت . گفتم : صبح بخیر کوران شاهزاده ایکو .... چهار دست و پا رفتم نزدیکش و یکم تکونش دادم گفت : بیدارم اینقدر تکون نده . گفتم : پس چرا جواب نمی دی . چرخید سمتم هنزفیری تو گوشش بود گفت : از ۶ صبح بیدارم . گفتم : واقعا چرا اینقدر زود ؟ گفت : آخه دیگه دست و دل باز نخوابیدی هی ول می خوردی . گفتم : آها ببخشید اگه جام عوض بشه شب بد خوابم می بره . کوران از رو تخت پاشد و رفت دم در لیرا گفت : بیدار شد بانو ؟ کوران گفت : ارع بیدار شد برو ما هم میایم . هنوز گیج خواب بودم که کوران دستام رو گرفت و بلندم کرد . تلو تلو خوردم . گفت : بسه دیگه . باهم داخل دستشویی شدیم شیر آب رو باز کرد و گفت : خودت می شوری یا بشورم ؟ گفتم : نه ممنونم خودم می شورم . دست و صورتم رو شستم موهام رو شونه کردم و
لباسم رو مرتب کردم و از اتاق اومدم بیرون . کوران از ته سالن اومد و باهم رفتیم سر میز . دوین گفت : دیشب مثل دو تا عروسک خوابیده بودید . کوران سرفه اش گرفت گفت : موقع خواب هم میاید ما رو میبینید ؟ دوین با یه حالت شیطنت آمیز گفت : معلومه . گفتم : ای خدا . یکی از خدمتکار ها اومد پیشم و گفت : یک پسری جلوی در با شما کار داره . گفتم : باشه الان میام . از پشت میز بلند شدم و همراه خدمتکار رفتم جلوی در آیدو بود گفتم : واقعا خیلی سمجی . آیدو بغلم کرد و گفت : مثل سایه همراهتم حتی اگه با کوران ازدواج کنی بازم من پیشتم . اومد لبش رو نزدیکم کرد نمی خواستم بوسش کنم اگه بکنم حتما کوران ناراحت میشه ولی خودش گفته بود که تموم میشه . منم چشمام کم کم بسته شد که یهو ...
حدس بزنید یهو چی میشه
نظر فراموش نشه
بگید عاشقانه کنم یا کمدی