❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
اوشیو ما از خاندان سلطنتی هستیم. چرا..... چرا من نمیدونستم. یعنی پدر و مادرم میدونن. بهشون بگم. وایییی چیکار کنم. ناشناس :نه اوشیو نباید به کسی بگی. یا حداقل الان نه البته باید به پدر و مادرت بگی اما بگذارمش برای فردا. اوشیو: پدر بزرگ، چشم. داشتم به اتاقم بر میگشتم که مامانم رو دیدم ریزه(عروس جد خانواده کامیشیرو) :عزیزم کجا بودی. اوشیو =من. من:داشتم داخل عمارت قدم میزدم. ریزه:باشه دیگه وقتشه بخوابی. :باش مامان.
زمان حال
و اینطوری شد که بعد قرن ها خانوادشون تا اینجا ادامه داشته است. من=سوناکو. من و کای و می :😮😮😮. می: من این رو نمیدونستم. مامان :میدونم. آدمای کمی هستن که این داستان رو میدونن وشما هم نباید این داستان رو کش بدین. من:باشه راستی می از صورتت میخونم که فقط برای حال من نیومدی اینجا چیزی شده؟ می : چشمای تیزی داری. اومد ازت درخواست کنم منم اینجا کار کنم. من: باشه می:🤯🤯🤯 جدی. امتحانی چیزی نداره. من: بهت اعتماد دارم. می: باشه
من:خب داخل کدوم بخش میخوای کار کنی. می:خدمات اتاق من:فکر همه جاشو کردی ها می:بله من :راستی درباره ی وسای می :نگرانش نباش وسایلم رو آوردم به کای هم گفتم که میخوام کجا کار کنم و بهم گفت که چه امکاناتی هم کار توی اینجا داره کای: آره راست میگه من: یه کلمه بهم میگفتی کای و می :داریم بهت میگیم دیگه من:😡😡😡🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️😉
مامان :بچه ها حرف زدن کافیه میخواید درباره ی کامیشیرو شو چیکار کنید من:هیچی ازش پذیرایی میکنیم تا در اینجا لذت ببره و بعد بره خونش دیگه مامان:🤯😡😠اون خطرناکه من:نه برای ما😘
مامان :باشه کمک خواستید بگید کای، می و سوناکو رو به تو میسپارم. کای:مامان خیالت راحت. من:بسه دیگه برید سر کارهاتون. می :باش واییی ذوق دارم.
قسمت بعد:من:این دختره کیه. 🧛♀️:کامیشیرو ریزه هستم اومدم دنبال برادرم راستش از خونه زده بیرون منم با استفاده از چی پی اس ردشو تا اینجا زدم. قیافه ی من، می، کای:😮😮😮🤯🤯🤯😶😶😶
خسته نباشید
نظر فراموش نشه
فعلا👋🏻👋🏻👋🏻😘😁