سلام دوستان،این هم از پارت یا قسمت دوم آبشار هرج و مرج امیدوارم خوشتون بیاد ❤😘
سوز:چی گفتی..😱 دیپر:خیلی گیج شدم از اون روزی که خانوادش منو دعوت کردن واسشون روح بگیرم 👻😒..یه حس عجیب به پاسیفیکا پیدا کردم.انگار اون دست خودش نیست که اینقدر ادم بدی هست.. سوز:ببین دیپر اولین عشق همیشه غلطه ولی دومی اوکی منو یادت میاد که اول اون دیفینی دیوونه خواست ازم نامزد کنه 💀 ولی بعدش با ملودی اشنا شدم تو هم قضیت همینه وندی چون سنش بیشتر بود واست مناسب نبود رفتی سراغ درسته ✔ دیپر:پس چجوری بهش بگم 😓 سوز:اینو من نمیدونم..ولی یه چیز رو خوب میدونم......اینکه پیتزام رو کجا گذاشتم..😐😂😂 فعلا بای دیپر..دیپر وارد اتاقش میشه ولی میبل هنوز نیومده بود.....
دیپر:خب بیخیال..وندی ادم کار درستیه جای میبل با اون امنه.دیپر به خواب میرود و یک موجود بالای سرش می اید...دیپر:چی بیل الان حسابتو میرسم..دیپر یک مشت زد 👊 بلندین:اخ دردم گرفت دیپر:او بلندین تویی.بلندین:وقت توضیح ندارم فقط بیا به زمان ما 🌌 دیپر:اما....بلندین نوار زمان را کشید و دست دیپر را گرفت 👬 دیپر:اخ..اه چقدر سنگ فرشاتون سفته بلندین:اون که سنگ فرش نیست اون..بیخیال.....دیپر:خب چه مشکلی پیش اومده ؟؟ بلندین:خب وقتی اون مثلث یه چشم زشت نی نی زمان رو نابود کرد 👶💥 من شاه این باره زمانی شدم 👑 و یه روز که داشتم زمان ها رو بررسی میکردم متوجه یه ناهنجاری توی زمان تو شدم دیپر:خب کجای زمان ما ؟؟ بلندین روی نقشه دست گذاشت و گفت:این قسمت آبشار جاذبه 👆🏕 دیپر:صبر کن ببینم...بلندین:چیشد ؟؟ دیپر:اینجا که همونجایی که میبل با دوستاش رفت شکار اسب تک شاخ 😱😱😱😱
حالا بریم یکم پیش پاسیفیکا:بابا:هی پاسیفیکا مگه نشنیدی مادرت گفت اون لباس لاما مسخره رو در بیار و لباس مناسب مهمونیت رو بپوش 😠👗 پاسیفیکا:اما پدر بابا:اما و ولی نداره همین الان برو تو اتاقت پاسیفیکا با عصبانیت وارد اتاقش شد و در اتاقش رو محکم بست 😡 پاسیفیکا:اه همش لباس های مهمونی و از اینجور چیز ها یکبار هم نمیذارن خودم باشم ناگهان فضا خاکستری میشود و...چیپس مثلثی داستانمون وارد میشه 😂😂...بیل:سلام موز کوچولو میبینم که به کمک احتیاج داری پاسیفیکا:ای موجود مثلثی زشت همین الان نگهبان هارو صدا میکنم 😠 بیل:تند نرو بچه جون..من توی ذهن تو هستم و همینطور که ذهنت رو میبینم...ناگهان در چشم بیل عکس دیپر به سرعت پخش میشود..پاسیفیکا:چی تو از کجا میدونی 😨 بیل:من همچیو میدونم اگه میخوای همه نفهمن که به دیپر علاقه داری بهتره بدنت رو قرض بدی پاسیفیکا:اممم..ام بیل:زود باش،زمان داره میگذره ⏳ پاسیفیکا:امم..باشه جناب بیل سایفر دستمو بگیر..و بیل وارد بدن پاسیفیکا میشود .
بیل:وای خیلی وقت بود وارد یه بدن انسان نشده بودم پاسیفیکا:با اینکه میدونم الان میری و جهان رو نابود میکنی اما دوست دارم بفهمم چجوری بیل:خیلی ساده.حالا که من داخل بدن تو هستم میتونم پیش دیپر چاپلوسی کنم و جرنال 4 رو ازش بگیر پاسیفیکا:او نهه.. بیل:او اره..فعلا خداحافظ بچه جون پاسیفیکا:نهههه
دیپر:هی سوز بهتر نیست که بریم دنبال میبل ؟؟ سوز:او همینطور که گفتم... بیل وارد معما کده شد (بیل داخل بدن پاسیفیکا) و لباس خوشگلی بر تن داشت 👗 دیپر:ام...امم... پاسیفیکا اینجا چیکار میکنی. بیل به دیپر نزدیک شد بیل:او منم بیل...امم ببخشید پاسیفیکا دیپر:خب راستش.. بیل دست دیپر را گرفت و در راه گفت:بیا جورنالت رو بگیر قراره به ماجراجویی بریم..ذهن بیل:ههه تو این بدن مزخرف راحتتر میشه دیپر رو گول زد،بیل:او دیپر بیا بریم اونجا رو اون کنده چوب بشینیم دیپر:امم پاسیفیکا یکم عجیب تر نشدی بیل دستش را روی دست دیپر گذاشت بیل:خب دیپر من اینو هیچوقت نگفتم..دیپر:چیو پاسیفیکا ؟؟ بیل که درون بدن پاسیفیکا است با یک بشکن زدن یک اتش بازی زیبا در اسمان راه انداخت 🎇🎆✨ بیل:از وقتی دیدمت حس عجیبی بهم دست داد دیپر:امم .. منم همینطور بدن پاسیفیکا و دیپر خواستند با هم روبوسی کنند که بیل دستش به جورنال 4 رسید و....بیل:ههههههه دیپر:چی بیل تو توی بدن پاسیفیکا بودییییی 😱😱
دیپر:تو با احساسات من بازی کردی بیل ناگهان قیب شد.دیپر:خب دیپر اروم باش باید...دیپر وقتی صورتش را برگرداند پاسیفیکا را دید پاسیفیکا:اخ چیشده.. دیپر:هیچی.فقط بیل سایفر وارد بدنت شده بود پاسیفیکا:چی.!من چطور اینقدر احمق بودم دیپر:هی به خودت اینو نگو..ناگهان از منطقه اسب تک شاخ ها 🦄 یک اتش بیرون زد💥دیپر:او میبل رو به کلی فراموش کردم دیپر دست پاسیفیکا را گرفت و به سمت انجا برد انها به انجا رسیدند و چیزی را دیدند که بسیار مایه تعجب بود... 😱😱
دیپر:گفت ولش کن کیل 😠 کیل:اونوقت چرا اینکارو کنم ؟؟ دیپر:هیی...بجاش منو بکش 😔 بیل:اره کیل اول دیپر پاسیفیکا:نه دیپر اینکارو نکن ! دیپر پیش کیل اومد کیل:به این میگن قربانی خوب 😇 کیل یک ضربه اتشین به دیپر زد پاسیفیکا گریه کرد و گفت:شما خیلی موجود های شیطان صفتی هستید 😭😭 بیل و کیل خندیدند (بله.این بود،یک اتفاق تلخ...اما در اعماق انفجاری که به دیپر خورده بود اون هنوز پایدار بود،انگار یه قدرت نمیذاشت اون به این اسونی ها بمیره.)...دیپر بلند شد دیپر:چی؟چطور ممکنه !! من باید الان مرده باشم 🤔 بیل صبر کن ببینم.. بیل صفحه ممنوعه جورنال را باز کرد:خب اینجا نوشته،من متوجه شدم از بین تمام نشانه های دایره نشانه لاما و درخت کاج یک قدرت خاص داره که اگر کنار هم باشند به این راحتی ها شکست نمیخورند دیپر:پس من و پاسیفیکا باید سعی کنیم قدرتمون رو کنترل کنیم..پاسیفیکا با قدرتش یک جرقه به دست کیل زد 💫 کیل:ای دختره بی ادب حالا اینو داشته باش 😈.... کیل با یک بشکن استن،فورد،میبل،وندی و سوز را به نقاط جهان فرستاد.
پاسیفیکا:بدبخت شدیم 😔 دیپر:اشکال نداره پیداشون میکنیم کیل:واقعا چون من حافظشون رو هم پاک کردم بیل:افرین !! کیل:اره بیل:خوشم اومد کیل: چاپلوسی ها بسه !✋🏻 بیل: اره!! بیا فعلا عروسک کوچولو و مو موزی رو ببریم زندان تا اخر بفهمیم چجوری شکستشون بدیم ⚔ کیل:مطمعنی چون همین الان اونا فرار کردند بیل:اههه کیل سایفر.بخدا ویل بود حواسش بیشتر جمع بود کیل:خب چیه داشتیم گپ میزدیم دیگه 💬 بیل:ببینم همه سایفر هارو به زمین دعوت کردی کیل:اره ✅..ناگهان هزاران شکاف در اطراف زمین باز شد و سایفر های متفاوت با رنگ و اسم های جدید وارد زمین شدن بیل:سلام دوستای من ایندفعه دیگه کل جهان مال ماست 🌍💥 مهمونی هیچوقت تموم نمیشه 🎆 کیل:این هم اضافه کنم اگه پسر مو قهوه ای با کلاه کاج و یه دختر با موهای طلایی کنارش دیدین به من یا بیل سایفر اطلاع بدید هر کی اطلاع بده 100000000000000 دلار بدست خواهد اورد.(بله،موجودات هندسی شکل زمین را به تصرف گرفته اند،ابشار هرج و مرج که هیچ کل جهان !! آیا کاج و لاما بشریت را نجات خواهند داد؟)
پایان
حتما تو نظرات بگید که دوست دارین از بلندین هم باز نقش بیارم ؟؟