خوب بریم سراق این پارت...امیدوارم خوشتون بیاد
خوب داستان تا اون جاییش رفته بود که هیوری غیب شد بریم سر بقیه داستان فلش بک به چند روز قبل: از زبان یاتو: اه یه چند روزه که هیچ کاری نکردم از هیوری هم خبر ندارم بهتره بهش به زنگ بزنم (بعد از پنج بوق) الو....سلام هیوری چان خوبی....مرسی منم خوبم چی کارا میکنی.......چییییییییی اون یوکی ا ح م ق چی کار کردهه😡😡😡😡😡دیدم قلبم درد میکنه ها الان میام هیوری (پایان تلفن)
(خوب قضیه از این قراره کع هیوری به یاتو میگه که یوکی راشته د ز د ی میکرده) از زبان یاتو: فک میکردم دیگه این عادتای بدشو کنار گزاشته واقعا باورم نمیشه که اون همچین کاری کرده باشه (یاتو میره پیش هیور و یوکینه که....)
یاتو: یوکینه این دفعه چیو د ز د ی د ی یوکینه: دیونه شدی من چیزی ن م ی د ز د م من فرمانده شینکیاتم دیگه از این کارا نمیکنم😐😡 یاتو:پس میخوای بگی هیوری د ر و غ گفته ها😡😡😡😡 یوکینه:مگه یادت رفته هیوری الان اصلا اینجا نیس خیوری رفته به یه شهر دیگه!!!!!
یاتو:آره چیجوری همچین چیزیو یادم رفته بود... ببخشید یوکی ولی حالا بیا باهم برگردیم خونه باشه😊 یوکینه:باشه ولی دفعه بعد که میخواستی یقمو بگیری اول یه ذره فک کن (اونا به خونشون میرن) یاتو :چی اینجا چه اتفاقی افتادهه😶😶😲😲😲😲 (و همون زمان اوناها به بعد جوجوتسو انتقال پیدا میکنن) پایان فلش بک
خوب این قسمتم تموم شد ببخشید اگه کوتاه بود به جاش قول میدم که پارت بعدی پارت خیلی هیجانی و خفنو طولانی باشه لطفا لطفا لطفا حمایت کنید یه کامنت ساده دادن کار سختی نیس پس لطفا حمایت کنید بزنید اسلاید بعد تا یه عکس خوشگل نشونتون بدم😊
رانپو _بله😔 چرا ناراحتی _آخه نه کامنت میزارن نه لایک میکنن نه فالو میکنن اگه این کارارو بکنن خوشحال میشی _آرههههه خوب پس به خاطر این کاوایی این کارارو بکنین😊😊