
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
رفتم و از جعبه ماشین خوراکیامو برداشتم آوردم! پنج بسته چیپس و پنج بسته پفک با ماست و سس کلی لواشک و پاستیل و شیرموز و شیر کاکائو! اول یه شیرکاکائو پرت کردم طرف ته که به درخت تکیه داده بود ته هم تو هوا گرفتش! یه شیرموزم پرت کردم طرف کوک! کوک_اخجون شیر موز! خودمم شیر کاکائو برداشتم! ته_میگم ساعت چنده؟ یه نگاه به ساعت کردم! _پنج! ته_بزار ویدئو کال بگیریم باجیمین! کوک_الان لبتاپمو میارم! کوک رفت از تو ماشین لبتاپشو اورد و با جیمین تماس گرفت! اون دوتا به درخت تکیه داده بودن اما من داشتم تو باغ قدم میزدم! یاد خاطرات گذشتم افتاده بودم! خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم! همه جا شیطنت های بچگانمو میدیدم مامان همیشه زیر همین درخت مینشست و بافتنی میبافت! منو ارغوان و نیما دورش میچرخیدیم و هممون باهم شعر میخوندیم! برای چند لحظه پرت شدم به گذشته! جلوم مامان رو دیدم و سه تا بچه که داشتن شعر میخوندن! بچه ها_باز باران با ترانه با گوهر های فراوان میخورد بر بام خانه یادم اید روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی باغ عزیز جان کودکی ده ساله بودم شادو خرم نرم و نازک چست و چابک با تو پای کودکانه میدویدم همچو آهو میپریدم از لب جو دورمیگشتم زخانه... عزیزجون_بچه ها بیاین آقاجون براتون از درخت سیب تازه چیده! بچه ها بدو بدو دوییدن طرف یه مرد سالخورده و خوشرو! لبخند تلخی زدم و اشک از چشمام جاری شد! دوباره به نگاه به مامان کردم! مامان_بهت افتخار میکنم مرواریدم تو تونستی بهم نشون بدی که صبوری و تحمل دردهارو داری! با ضربه ای که به شونم خورد همه چیز برگشت سرجای خودش! برگشتم و به عقب نگاه کردم کوک نگران نگام میکرد! سریع اشکامو با دستم پاک کردم! _چیزی لازم داری کوک؟ کوک_چرا گریه میکنی؟
لبخندی زدم_گریه نمیکنم! دلم برا اینجا تنگ شده بود همین! کوک_نمیخوای با جیمین حرف بزنی؟ _چرا چرا! بریم! رفتم کنار ته نشستم! جیمین و هوپی کنارهم نشسته بودن و با ته حرف میزدن! _سلام بچه هااااا! جیمین_جینجووووو! هوپی_باز که داری فین فین میکنی! کوک_ازما پنهون نبوده از شما چه پنهون عین منگلا زل زده بود به ته داشت عر میزد! _کوک میزنمتا! کوک_چیه خب دارم راست میگم! جیمین_چقدر عوض شدی جینجوکوچولو! لبخندی زدم! _جیمین هوپی خیلی دلتنگتونم! هوپی_ماهم خیلی دلمون برات تنگ شده! جیمین_کجایین شما؟ ته _با مروارید اومدیم باغ مامانبزرگش! کوک_خیلی جای خفنیه جیمین شی باید بیای ببینی! هوپی_جیمین در میزنن! جیمین از جاش بلند شد! _شما ها هنوز باهم زندگی میکنین؟ هوپی_ اوهوم البته بیشتر وقتا! نه همیشه! کوک_اوهوم یه وقتایی هم میریم یه چند هفته ای پیش خانوادهامون! جیمین اومد نشست! هوپی_کی بود؟ جیمین_یونگی هیونگ بود! کوک_ببینم جیمین به شیر موزای من که نزدیک نشدی؟ جیمین_میدونی نه اینکه برا شیر موزات دندون تیز کزده باشما نه فقط دیدم تو یخچال سردشون میکنه با هوپی و یونگی هیونگ خوردیمشون! کوک_جیمین شیییی! خندیدم!
_عیب نداره موقع برگشت کلی شیرموز میگیرم برات! کوک_ قول دادیا! _باشه! یونگی_صداهای آشنا میشنوم! اومد رو پای هوپی خودشو جا کرد! هوپی_یونگی له شدم! یونگی_من کع وزنی ندارم! به بهههه ببینین کی اینجاااس! ببینم این همون دختره نیست که چند روز پیش تو کمپانی مارو تحویل نمیگرفت جیمین؟ _سلام شوگولیییی! یونگی_😐💔جدا از اینکه من دیگه شوگا نیستم کل ابهت آگوست دی بودنمو با این شوگولیت زیر سوال بردی! بچه ها همه خندیدن! جیمین _آخه هرکی ندونه فکر میکنه داری با بچه ده ساله حرف میزنی! یونگی هیونگ الان 39سالشع! یونگی زد پس کله جیمین! یونگی _چرا شایعه پراکنی میکنی؟ من هنوز 37سالمه! _یونگی هنوز تصمیم ازدواج نداری؟داری میری تو چهل سالا! یونگی _نه من اول اینارو زن بدم بعد یه فکری به حال خودم میکنم! کوک_یونگی هیونگ بگیرش خرابه قرار میزاره ول میکنه! یونگی_تو چیزی نگوها! لبخندی زدم! گوشیم زنگ خورد! _ببخشید بچه ها! ارغوان بود! _سلام عزیز دلم! ارغوان_سلام مروارید خوبی؟ _قربونت من عالیم تو چطوری؟
ارغوان_خدارو شکر میگذره! چه خبر چیکار میکنی؟ _هیچی بی خبر! ارغوان اگه گفتی الان کجام؟ ارغوان_مگه خونه نیستی؟ _نچ! ارغوان _لابد نیما باز مهربون شده اوردتت خرید؟ _نچ! ارغوان _عه بگو کجایی! _اومدم باغ عزیز جون! ارغوان میدونی چندسال بود نیومده بودم اینجا؟ ارغوان _جدی میگی؟ چطور نیما همت کرده اونهمه راهو کوبیده رفته باغ عزیز؟ _نیما نیست خودم تنهام! ارغوان _فرار کردی؟ _نه مهموناشو به دستور خودش آوردم! ارغوان _عمو علی و گل بانو هنوز همونجان؟ _اوهوم! ارغوان یاد بچگیامون افتادم! یادته میرفتیم بالای درخت قایم میشدیم که آقاجون پیدامون نکنه؟ ارغوان _آخ آره! خدارحمت کنه آقا جون وعزیز رو! _ارغوان! آخرین باری که همه دور هم بودیم رو یادته؟ عید همون سالی بود که مامان بابا فرداش رفتن شمال!اون روزا مامان بود... بابابود... دایی بود... زندایی بود... عزیز بود... آقاجون بود...! ارغوان_حالا خانوادمون متلاشی شده از اون جمعیت فقط ما سه تا موندیم! _ارغوان دلم برا اون روزا تنگ شده! ارغوان_منم خیلی هوای اون روزا رو کردم! _ارغوان دلم برات تنگ شده! ارغوان_منم همینطور! زیرلب_کاش میتونستم یبار دیگه ببینمت! ارغوان_چیزی گفتی؟ _هان؟ نه؟ چه خبرا! اشکامو پس زدم و با خنده گفتم _جدیدا خیلی بی جنبه شدم تقی به توقی میخوره زرتی میزنم زیر گریه! ارغوانم خندید! ارغوان _زنگ زده بودم یه خبر مهم بهت بدم یادم رفت دیدی؟ _چه خبری؟ نکنه داری میای تهران؟ ارغوان_نه! مروارید دارم مامان میشم! جیغ بلندی از سر شادی کشیدم! کوک و ته سریع اومدن طرفم! کوک_چیه چی شده؟مار دیدی؟ ته _حالت خوبه کسی ترسوندتت؟ خندیدم هم به خاطر ترسیدن پسرا هم خبر ارغوان! کوک_ته! به این امیدی ندارم! ته_منم قصد دارم ازش قطع امید کنم! خندیدم!
ارغوان _بعد از من نوبت توعه ها! _ببینم داری شوخی میکنی دیگه؟ ارغوان_به هرحال بچه من دختر دایی پسر دایی میخواد! _خو برید براش بخرید! ارغوان_ بی مزه! _خیله خب ارغوان کاری نداری؟ من برم کم کم وسایل جمع کنم که برگردیم خونه! ارغوان _برو عزیزم مراقب خودت باش! _اوهوم خدافظ! رفتم طرف پسرا! کوک داشت چیپس میخورد و ته هم سرش تو لبتاپ بود! رفتم از توی ماشین بوفه رو برداشتم آوردم و کیکو از توش در آوردم! _کوک میشه بری سبد و از ماشین بیاری؟ کوک بلند شد! ته_ایول بهت مروارید! خیلی مرتب طبقه بندیشون کردی و ترجمه کردی! _عکسارو هم دیدی؟ ته_اره عالیه! فقط دو سه تاش ترجمه نشده! _آخر شب میشینم ترجمشون میکنم! ته_خیله خب! کوک_ببینم با این مدارک کی از پا در میاد؟ ته_نظرتون چیه همین امشب؟ کوک_بع نظر منکه هرچی زودتر بهتر! _امشب؟ امشب مهمون داره! ته_دیگه بهتر از لای مهموناشم چند تا عین خودش درمیارن! چیزی نگفتم و کیک رو برش زدن و برای ته و کوک و خودم گذاشتم و چایی ریختم تو استکانا! _اینم چای ایرانی که همیشه ازش تعریف میکردم! کوک_چرا داغه؟ _چای ایرانی رو باید داغ داغی خورد وگرنه تلخ و سیاه میشه! ته_چه بوی خوبی داره! کوک_همینجوری سر بکشم الان ینی؟ _نه دیوونه عین قهوه یا دمنوش آروم آروم تازه با کیک بخور که شیرین بشه!(یه جا شنیدم چایی هاشون سرده کره بود یا ژاپن؟ ) با بچه ها کیک و چایی خوردم و بعدشم چند تا عکس گرفتیم و کمکم جمع کردیم که برگردیم شهر!
_کوک خوراکیارو بزار جلو تو راه بخوریم! کوک_باشه! _من میرم این کیکو بدم باباعلی و برگردم! به طرف خونه باباعلی حرکت کردم خونشون توی باغ بود! در زدم! _باباعلی؟ باباعلی اومد درو باز کرد!گل بانو با عجله اومد بیرون! _سلام! گل بانو_الهی من دورت بگردم خانوم جون! ماشاالله ماشاالله بترکه چشم حسود چقدر بزرگ شدین! لبخندی زدم که بغلم کرد و بعدم با عجله رفت تو! _این کیکو خودم پختم بابا علی بفرمایید! باباعلی _دستت دردنکنه دخترم! بیا تو! _نه دیگه میخوایم راه بیوفتیم کم کم بریم خونه! باباعلی_میموندین شبو باباجان! _ممنون باید بریم خونه کلی کار دارم! گل بانو اسپند به دست اومد طرفم! اسپندای گل بانو خیلی دود میکردن! پسرا از دور داشتن نگاه میکردن گل بانو چند دور دور سرم چرخوند اسپندارو! گل بانو_بترکه چشم حسد و حسود ایشالله همه بدخواهاتون کور شن! _ممنون گل بانو! یه فکری به سرم زد! _میشه اینو بدید به من؟ گل بانو دسته جا اسپندیشو داد دستم! _میارم در خونه میزارم براتون! گل بانو_ببرید همراه خودتون اصن! خندیدم_نه ممنون! رفتم طرف پسرا! _کوک بیا!
کوک_یا پی دی نیم ته این اومده منو سربه نیست کنه نجاتم بده! دور شو از من شیطان پلید _عه مسخره بازی در نیار بیا اینو دور سرت بچرخونم! کوک_عه؟که اتیشای توشو بریزی روم؟ ته_ببین کم کم داره نقشه های شیطانیت رو میشه! کوک_من غلط کردم دیگه نقشه شیطانی نمیکشم! _عه کوک بیا دیگه! کوک_نمیام! _ته بیا جلو! کوک جلوی ته ایستاد_چیهههه؟زورت به این بدبخت رسیده؟ مگه چه بدی در حقت کرده؟ خندیدم! _مسخره ها این از آداب و رسوم ماست!با مهمونامون اینجوری خداحافظی میکنیم! (ما که همچین کاری نمیکنیم ولی شنیدم یه جایی همین کارو میکنن! ) کوک _عه؟ _ندیدی دور سر خودمم چرخوندن؟ اسپندا دودشون تموم شده بود از اسپندای تو مشتم ریختم روی زغالا و اسپندا دوباره دود کردن دور پسرا چر خوندمش و جلوی صورتشون گرفتم! کوک_چیه؟میخوای بریزیش تو حلقم؟ خندیدم! _چقدر خودتو دوست داری! کوک_الکی کع هیفده سال همه جا جار نزدم لاو یور سلف! _معلوم شد اهل شعار نیستی! ته_ما اهل عملیم! _سوس ماس! خندیدیم و من رفتم جا اسپندی رو نزدیک خونه گذاشتم وسایلمونو جمع کردیم و سوار ماشین شدیم!
ته_بزار یه زنگ به آقای بارز بزنم ببینم نظر اون چیه؟ کوک آهنگ ملایمی گذاشته بود! من رانندگی میکردم! ساعت هفت بودو هوا کم کم داشت تاریک میشد! _کوک از توی پلاستیک یه شیر کاکائو میدی به من؟ کوک_معتاد شیر کاکائو شدیا! _اوهوم خیلی میخورم! کوک در شیر کاکائو رو باز کرد گرفت طرفم ازش گرفتم! _مرسی! ته مشغول صحبت با تلفن بود! کوک_بع نظرت بلیط برا فردا بگیرم یا پس فردا؟ _ نمیدونم! کوک_خیلی دلم برا کره تنگ شده برا فردا شب میگیرم! _تازه یه روزه اومدیا! کوک_یاااا فردا میشه دوروز! خندیدم! _ببینم کوک تا حالا چند بار قرار گذاشتی؟ کوک_ببین من همیشه با سر قرار رفتن مخالف بودم چون سرش خیلی شلوغه کسیم باهام نمیاد ته قرار واسه همین بی خیالش شدم! _بی مزه! بگو دیگه! کوک_خب... اصلا چرا از من میپرسی از ته بپرس! _من چیکار با ته دارم از تو دارم میپرسم! کوک_خب آدم وقتی میره سر قرار که از یکی خوشش بیاد! من فعلا نمیخوام برم سر قرار! _ای بلا گرفته از کی خوشت میاد؟ هان؟ بگو ببینم! کوک_بع تو چه؟فضولی مگه؟ _آره فضولم بگووووو! کوک_مگه تو خواب ببینی! _خیله خب نمیگی دیگه؟ کوک_نوچ! _برات شیر موز نمیخرم! کوک_عیبی نداره امروز که خوردم فردا هم دارم برمیگردم کره اونجا میخورم! _عهههه کوک بگو دیگه! کوک_من پنج ساله به پسرا هم نگفتم اونوقت میخوای بیام یه شبه همه چیزو بزار کف دست تو؟ عمرا! ته_چی شده؟ کوک_چی گفت؟ ته_اونم موافقه میگه اسنادو براش ببرم که اون بتونه ببره اداره پلیس خودمونم بریم یه جایی خودمونو گم و گور کنیم سر بزنگاه برسیم که یه بهونه برای بیخبری مرواریدم داشته باشیم!
کوک_عجب مخی داره این بارز! _اما چطور اون کمکتون کرده؟ ته _اون خودشم خیلی وقته داره سند جمع میکنه که بتونه امارشو بده اما باید اعتمادشو جلب میکرده و این یکم طول کشیده! _عجب! کوک_بعله! _حالا من باید کجا برم؟ ته_شرکت! به طرف شرکت نیما حرکت کردم. بعد از اینکه رفتیم اونجا و مدارک رو دادیم دست آقای بارز آقای بارز ازم خواست که منم زودتر از ایران برم چون اون یجوری منم میکشه پایین با خودش! و بهم گفت کارای طلاقمو خودش میکنه! تهیونگ:ماشینو جلوی خونه پارک کردم! مروارید_خب... الان چیکار کنیم؟ _فقط صبر کن تا پلیسا بریزن تو خونه و اونو بگیرن! بعد از اینکه پلیسا رفتن تو ماهم از ماشین پیاده شدیم رفتیم تو و نقش بازی کردنمون شروع شد! مروارید از پلیسا پرسید چه خبره و چی شده؟ و بعدم یه سری سوالا ازش پرسیدن! همچنین از ما! نیما رو کف بسته آوردن! حالا نوبت من بود! _آقای نیما ریاحی ارتباط ما اینجا باهم قطع میشه و باعث شرمندگیه که ما داشتیم با شما شراکت میکردیم! نیما_اینا همش پاپوشه من بهتون ثابت میکنم شما فقط یخورده صبر کنین! آروم کنار گوشش گفتم_گفته بودم نمیزارم مروارید عذاب بکشه؟ یادت که هست؟ امیدوارم منو شناخته باشی! نیما_کیم تهیونگ؟ _آفرین! میشه به حافظت نمره بیست داد! بعدم از کنارش رد شدم! پلیسا یه چیزایی به مروارید گفتن و مرواریدو ما روهم همراه خودشون بردن! به یه سری سوالات جواب دادیم ولمون کردن! کوک_اخییییش تموم شدددد!
_حالا اگه دلت میخواد میتونی برا فردا بلیط بگیری! کوک _همین که رسیدیم خونه اینکارو میکنم! مروارید _یکم بیشتر نمیمونین؟ _مگه کاریم مونده؟ مروارید _من اینجا تنهایی میترسم! کوک_مگه تو با ما نمیای؟ مروارید _تا کارای طلاقم انجام نشه نمیتونم بیام! _مگه نگفتی آقای بارز گفته خودش کارای طلاقتو میکنه؟ مروارید _آره اما خودمم باید باشم واسه دادگاه و طلاق شرعی! کوک_طلاق شرعی؟ مروارید_هیچی ولش کن! یکاریش میکنم! _مروارید نگران نباش! تو با ما میای و هرموقع که وجودت لازم بود برمیگردی! مروارید_ نمیشه همش در رفت و آماد بود که! کوک_حالا بیاین بریم خونه تا فردا ببینیم چی میشه! رفتیم خونه و همه روی مبلا نشستیم! مروارید با یکی تماس گرفت و بعد از یکم صحبت تماسو قطع کرد! مروارید_دوستم میگه که حداقل دوماه باید صبر کنی تا نوبتت بشه!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بابا ت این سه روز دق مرگ شدم جینجو پارت بعدی کوووووو😐😐😐😂💔
ولی ببخشید یه خدا به پارت طولانی گذاشتم هنوزم تایید نشده اگه کسی میشناسین که ناظره بگین بره برسیش کنه خودمم خسته شدم
نه متاسفانه ناضر نمیشناسم😐💔
عزیزم مثل همیشه ک بهت میگم😐😐😐
تو فوق العاده آیی😘😘😉😉
لطفاً پارت بعدیییییییبییببیی🙏🙏🙏
چششششم عزیزکم
عالیییییییییییییی مرسی گلم
میگم چند پارت دیگه مونده؟!
نمیدونم دقیقا فکر کنم هنوز یه ده پارتی مونده باشه
اها اوکی ممنون
این یکی از دو تا از بهترین داستانایی هست که خوندم 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻❤️❤️عالییییییه ،بهتر از عالی❤️❤️❤️❤️👌🏻
لطفاً خواهشاً زود تمومش نکن خواهش❤️😣ادامش بده (منظورم اینه که بعد از اینکه رفتن کره تمومش نکن)❤️❤️❤️
عالی بود عزیزم از عالی هم بالا تر 😇😇😇😎😎😎😎
سلام خانم گلی کجایی؟
هی مگه مدرسه میزاره😄 بازگشایی جهنم و سر و کله ما با شاد امان برامون نذاشته😂😂😂
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییی😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😘😍😘😍😘😍😘😍😘💜💜💜💜💙💙💙💙💙💙💜💜💜💜💙💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💜💙💜 خیلی منتظرش بودمممممممم
پارت بعد پلییییییییییییییییز 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
چششششم امشب ادیتش میکنم
دلم برای روز اول تنگ شده داخل رمانت زود تر برین کره دیگه ای بابا 🤣عالی بوددددد
چشم شما عجله نکن میرین حالاا😂😂
بالاخرع گذاشتی آجی :)
شرمنده اینترنت نداشتم😅
😹😹😹
راسی آجی به احتمال زیاددیه فیکشنمو نمینویسم
عههه من هنوز نخوندمشششش ادامش بده من میخوام بخونممششششش
آجی من تصمیمو گرفتم دیکع نمینویسم
عالی بود🤧❤