سلام بچه ها من اومدم داستان هایی از دنیای حیوانات براتون بنویسم امیدوارم لذت ببرید
داستان اول : الاغی در پوست شیر روزی الاغی پوست شیر پوشد و تغییر قیافه داد بعد شروع به پرسه زدن در جنگل کرد او با ترساندن حیوانات کم عقلی که در راه میدید خودش را سرگرم میکرد سر انجام با روباهی رسید و سعی کرد اورا هم بترساند وقتی روباه صدای الاغ را شنید گفت :
پیام اخلاقی : نادان شاید بتواند ظاهرش را تغییر دهد ولی حرف های او باطنش را آشکار میکند
داستان دوم : روباه و بوتهی خار روزی از روزها روباهی هنگام بالا رفتن از پرچین تعادلش را از دست داد او فوری بوتهی خار را گرفت تا پایین نیفتد ولی تیغه های بوتهی پاهایش را زخمی کردند روباه به خاطر آسیبی که دیده بود بوتهی خار را سرزنش کرد بوتهی خار گفت : حتما عقل از سرت پریده که به من چسبیده ای چون من خودم عادت دارن به دیگران بچسبم
پیام اخلاقی : خودخواه همه را خودخواه می پندارد
داستان سوم : الاغ، شیر و خروس شیر گرسنه ای که در جنگل رپسه میزد الاغ و خروسی را دید که با هم حرف می زدند شیر از دیدن الاغ خوشحال شد و تصمیم گرفت که او را بخورد ولی درست موقعی که میخواست به طرف الاغ بپرد ناگهان خروس با صدای بلندی شروع به خواندن کرد شیر که از صدای خروس ترسیده بود په به فرار گذاشت وقتی الاغ فرار کردن شیر دید ترسش از بین رفت او تمام دل و جرئتش را جمع کرد و دنبال شیر دوید الاغ تا مسافت زیادی شیر را تعقیب کرد ناگهان شیر چرخی زد الاغ را گرفت و او را خورد
پیام اخلاقی : شجاعت بیجا بیشتر مواقع خطرآفرین است
داستان چهارم : کشاورز و مار در یک عصر زمستانی کشاورزی که به طرف خانهاش می رفت مار یخ زدهای را دید که روی برف افتاده بود کشاورز که دلش برای مار سوخت آن را برداشت و در آغوش گرفت ولی به محض اینکه مار کمی گرم شد و توانست تکان بخورد مرد کشاورز را نیش زد کشاورز در حالی که آخرین نفس هایش را میکشید فریاد زد : آه به خاطر دلسوزی برای موجود شروری مثل تو حقم است که به چنین عاقبتی دچار شوم.
پیام اخلاقی : هیچ خوبی ای نمی تواند شخص ناسپاس و حق نشناس را شرمنده و متعهد کند!.
مرسی که این داستان هارو خوندین ممنون ازتون اگه میخواین که پارت 2 این داستان هارو بذارم توی کامنت ها بنویسید که پارت 2 رو بنویس
ممنون که خوندین شب و روز خوش