
امشب چه شبیس شب تولد منه تبریکاتون کو؟😂چه پروم من نانای نای
💮از زبان میترا💮 👑چندروز بعد👑 پسره یه جوری رفت دیگه پشت سرشم نگاه نکرد حقشه تا این باشه خالی بندی نکنه امروزم جمعس تو خونه نشستم باگوشیم ور میرم الکی بی هدف خاله هم مثل من گوشیشم صداش تا آخر زیاده یه فیلم درباره خاصیت گیاه ایناس داره گوش میده من سرم رفت اصلا کلا من از جمعه متنفرم چون خیلی چرته کلا خوشم نمیاد اصلا باجمعه حال نمیکنم نمیدونم چرا الانم ساعت نزدیکای 6غروبه چرا این روز لعنتی تموم نمیشه یکی زنگ خونه رو زد بلند شدم رفتم سمت در کیمیا بود من:بله. کیمیا:باز کن. من:رمز عبور. کیمیا:چرتو پرت نگو باز کن. من:رمز عبور. کیمیا:خر. من:صحیح. بعدم باز کردم اومدن تو کلیم شیک و پیک کرده بودن من:به به خوشتیپ کردین. کیمیا:اولم ما همیشه خوشتیپ بودیم دومن اماده شین میخوایم بریم. من:کجا؟ خاله:سلام خوبین. کیمیا؛آرش:سلام ممنون. خاله:چیشده. آرش:حاضر شین میخوایم بریم یه جایی. خاله:کجا؟ آرش:آخه نمیتونم بگم. من:لاقن یه کمشو بگین. کیمیا:ده میگم نمیشه دیگه برین حاضر شین واگر نه به زور میبرمتون. حاضر شدیم و رفتیم بعد چندیقه رسیدیم یه رستوران بود رفتیم طبقه بالاش سقف نداش ولی یه ستونای چوبی بود که بهش لامپ و چیزای دیگه وصل کرده بودن(همون بالاپشت بوم خودمون ولی شیک تر)کفشو سنگ کاری کرده بودن گوشه های ستونم چنتا بادکنک بود چنتا میزم چیده بودن که خیلی خوشگل و نرم بود البته از هم فاصلش زیاد بود کلا شاید یه 5تا میز بود میزاهم پرآدم بود فقط یه دونش خالی بودرفتیم نشستیم کیمیاوآرش پچ پچ میکردن بعدم رفت باتلفن حرف زد بعد چندیه اومد آرش:تا ما شامو بخوریم آرمانم میاد.
👑چندی بعد کوتاه👑 غذارو خورده بودیم نشسته بودیم همو نگاه میکردیم خاله:بریم دیگه این آرمان چرا نمیاد. آرش:شما یکم تحمل کنین الان میاد. بعدم شروع کردن متقاعد کردن خاله سر اینکه یکم وایسا الان میاد آرمان با عجله اومد نشست آرش:کجا بودی 3ساعته خجالت نمیکشی. آرمان:ببخشید دیر کردم. کیمیا:قرار بود ساعت 6اینجا باشی الان ساعت 9. آرمان:خیلی خب گفتم ببخشید دیگه. خاله:آرمان چیکار داشتی. آرمان:خب بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب...من از یه نفر خوشم میاد و امشب جمعتون کردم تا مفصل راجبش حرف بزنیم تصمیمم کاملا جدیه و هیچ شکیم راجبش ندارم خودشم درجریانه فقط جواب قطعیشو نداده بخاطر همین گفتم که امشب رسمی ازش سوال کنم نظر شما هم نسبت به تصمیمم چیه. خاله:خب پسرم اول باید بفهمیم اون کیه. آرمان:بغلتون نشسته که؛ میترا. من:(سرخ شدن بیش از حد مثل آلبالو) بعدم همه باتعجب منو نگاه کردن خدابگم چیکارت کنه آرمان مگه دستم بهت نرسه خاله:یعنی اونی که راجبش گفتی میترا بود!؟ آرمان:بله. آرش:(لبخند بارضایت کامل). کیمیا:(دهنش باز مانده پشماشم ریخته). الان خاله یه دونه میزنه تو گوش من هیچ شکی نیست من از الان مرده محصوب میشم فاتحه الصلوات خاله:این که خیلی خوبه فدای جفتتون بشم من الهی(ذوق بی نهایت). کیمیا:راست میگه مبارکههه. آرش:من میدونستم. آرمان:آرش. آرش:نمیدونستم مبارکه.
آرمان:صبر کنین یه دیقه هنوز به من جواب نداده میبرین میدوزین. بعدم دوباره همه ساکت شدن برگشتن طرف من منتظر جواب آخه من دوکلمه حرف حسابی تو جمع نمیتونم بزنم مخصوصا الان تو این شرایط لعنتی کل بدنم از خجالت داغ شده بود زبونمم بند اومده مطمعنا صورتمم سرخ شده ولی الان باید جواب بدم قلب:بگو آره قول میدم پشیمون نشی بهم اعتماد کن تا آخر عمرت خوشبختت میکنه بگو آره. دیگه مثل اینکه چاره ای نیست پناه بر خدا کیمیا:میترا بله؟یانه؟ سرمو انداختم پایین من:بله. بعدم دوباره شروع کردن شادی کردن چه قدر خوشحالن فازشون چیه من از خجالت دارم میمیرم البته از خوشحالیم پام داره ویبره میره دست خودمم نیست تکون نمیخوره ها ویبره میره قشنگ خاله:باید از قبل میگفتی یه چیزی براش میخریدم . آرمان:زحمت نکش خودم ترتیبشو دادم. بعدم از جیبش یه جای مخملی سرمه ای در آورد گذاشت جلوم من:این چیه. آرمان:بازش کن ببین. از صورت کیمیا معلوم بود از من حول تره ببینه توش چیه آروم بازش کردم توش یه انگشتر خیلی قشنگ نقره ای بود که با الماسای خاصی طراحی شده بود و برق میزد خیلی قشنگ بود(حلقه ازدواج کیمیا اینا بود،اونرنگی)درش آوردم نمیتونستم لبخندمو کنترل کنم من:خیلی قشنگه. کیمیا:اینو با سلیقه خودت گرفتی؟ آرمان:آره. آرش:دمت گرم خدایی خیلی خوش سلیقه ای. خاله:دستت کن میترا. دستم کردمش خیلی به دستم میومد خاله:اینگار برای دست خودت ساختنش خیلی خوبه.(لعنت بهتون حسودیم شد)
💮از زبان میترا💮 👑چندی بعدتر👑 ساعت نزدیکاری 11بود دیگه حاضر شدیم بریم خونه خاله:من کمرم درد میکنه میرم ماشین کیمیا(بهونه بهتر از این پیدا نکردی؟) کیمیا:آره بیا من کارتم دارم. خیلی تابلویین خدایی رفتیم سوار شدیم داشتم به انگشتر توی دستم نگاه میکردم یعنی امشب واقعی بود؟باورکردنش سخته یعنی منم بزرگ شدم رفت چه قدر زودکاش مامانمم اینجا بود آرمان:حال کردی چه جوری بله رو از زیر زبونت کشیدم بیرون. من:خیلی دیوونه ای. آرمان:خودم میدونم....میگم یه سوال ازت کنم راستشو میگی. من:بگو. آرمان:از ته دلت گفتی یا رو دردایسی گیر کردی. من:...خب راستش اونموقع اونجوری بهت میگفتم حرصتو دربیارم ببینم چه قدر تلاش میکنی ولی امشبو واقعی گفتم. آرمان:یعنی پشیمون نیستی. من:تا وقتی که اصبانیم نکنی نه. آرمان:پس خیالم راحت شد. 👑فردا👑 خواب بودم داشتم یه خواب خیلی قشنگ میدیدم اصلا دلمم نمیخواست پاشم آرمان:میترا میتراجان پاشودیگه عزیز من. من:جان. آرمان:نمیخوای بلند شی. چشامو اروم باز کردم خاله بالا سرم بود(توحم زده بود😂) من:خاله تو بودی صدام کردی؟ خاله:آره دیگه عزیزم 3ساعته دارم صدات میکنم. من:چیشده. خاله:شرکت نمیخوای بری؟ من:چرا الان میرم. بعدم رفت بلند شدم نشستم من:میترا خاک تو سرت کنن میترا خاک همه عالم متوحم بدبخت حالا خوبه سوتی ندادم واگر نه آبروم میرفت. یه دوش گرفتم و حاضر شدم رفتم پایین صبحونه خوردم رفتم شرکت
👑چندساعت بعد👑 یه دوسه ساعت دیگه مونده حوصلم سر رفت(کلا شنبه اینجوریه)تلفن زنگ خورد جواب دادم. من:بله. آرمان:بیاکارت دارم. من:باشه. بلند شدم رفتم چیکار داره وقت گیر آورده من:بلی؟. آرمان:بیا اینجا. رفتم کنار میزش من:بله. یکم نگام کرد آرمان:حالا میتونی بری. من:همین؟ آرمان:آره. من:مسخره کردی؟ آرمان:حوصله نداشتم خودم بیام گفتم تو بیای. من:باشه. بعدم اومدم بیرون هدفش چی بود(فهمیدی به منم بگو) 👑چندی بعدتر👑 دیگه آماده شدم برم آرمانم اومد آرمان:بریم؟ من:خودم میرم. آرمان:منم میخوام بیام اونجا الان زنگ زد. من:باشه. بعد چندیقه رسیدیم من:سلام بر همگی. همه(خاله،آرش،کیمیا):سلام. رفتم بالا لباسامو عوض کردم اومدم پایین نشستم پیش بقیه داشتن حرف میزدن آرمان:خب کی؟ خاله:3روز دیگه چه طوره؟ آرمان:من مشکلی ندارم. کیمیا:این فازش چیه. آرش:کلا خیلی خونسرده. کیمیا:ولی به نظرم خیلی زوده بزارین یه هفته دیگه. خاله:اصلا هرچی میترا بگه ناسلامتی برااون میخوایم عروسی بگیریما. من:...هم؟ کیمیا:بگو کی دوست داری بگیریم. من:دربارش فکر نکردم. کیمیا:بنظر من همون یه هفته دیگه خوبه قشنگ وقت بزاریم بدون نقص چشم همه دربیاد. خاله:نمیدونم میترا نظر تو چیه. من:خوبه.
آرش:آرمان یه وقت نظر ندی گناه کبیرس. آرمان:چی بگم آخه خودتون ردیفش کنین دیگه. کیمیا:خدا بهت صبر عیوب بده میترا. آرمان:از شوهر تو که بهترم. کیمیا:شوهر من مثل تو بی اهمیت نیست. خاله:ول کنین من اصاب ندارم کفگیرو ور میدارم میوفتم به جونتونا.(خاله،جنگجوی کفگیری) کیمیا:مامان گلگاوزبون تموم کردی؟ خاله:آره وقتم ندارم برم بخرم. کیمیا:فردا برات میخرم خودتو کنترل کن. خاله:فردا میریم کارارو درست کنیم جفتتون حق ندارین فردا برین شرکت کارتون دارم. آرمان:یعنی چی. آرش:نترس من هستم. آرمان:جای چند نفر میخوای وایسی. آرش:نگران نباش یه روزه، میتونم. 👑فرداصبح👑 بلند شدم ساعت 9 بود دست و صورتمو شستم رفتم پایین من:صبح بخیر. خاله:صبح بخیر بیا بخور بریم. من:کجا. خاله:بریم لباس بخریم تالار رزرو کنیم تازه کارت عروسی انتخاب کنیم بعدم بشینیم ببینیم کیارو دعوت کنیم کلی کار داریم. من:اووو خاله ول کن بابا چه قدر حولی میرسیم نترس. خاله:آخه من چنتا آرمان و میترا دارم که براشون یه عروسی دهن پر کن بگیرم میخوام یه کاری کنم همه بگن خوش به حالشون ندیدی برای کیمیا چه سنگ تمومی گذاشتم. من:دست شما درد نکنه. خاله:تا تو میخوری من برم ببینم ارمان کجاست. من:نمیخوری؟ خاله:نه خوردم. بعدم رفت نشستم صبحونه و خیلی ریلکس خوردم کیمیا هم اومد کیمیا:سلام گفتم رفتین دیر رسیدم هنوز حاضرم نشدین که. خاله:منتظر آرمانیم. من:من برم حاضر شم. کیمیا:دونفری خیلی بیخیالین. من:توم حرص نخور موهات سفید میشه. رفتم یه لباس کرمی جلو بسته پوشیدم که تا زانو میومد با شلوارش که ستش بود یه شال مشکی با رگه های طلایی پوشیدم که با کیفش ست بود کیفه که کوچیک بود در حدی که مبایلم جا بشه بعدم رفتم پایین کیمیا:نکشیمون بابا کرمی بهت میادا.
👑چندی بعد👑 بلاخره ارمان اومد رفتیم یه جا کلی مغازه های مختلف داشت داشتیم میرفتیم آرمان:پیس. من:بله. آرمان:بیا...اینو نگاه کن شبیه توعه. یه عروسک بود موهای طلایی داشت با چشای درشت آبی خیلی قشنگ بود البته کلی عروسکای مثل اونم بغلش بود من:اونم شبیه توعه. آرمان:بخریم؟ من:بخریم. بعدم رفتیم هردوتاشو گرفتیم کیمیا:نگاه کن مامان. خاله:ول کن بیا بریم😈. بعدم رفتیم کلی اینور اونور لباس عروسی گرفتیم ده تا تالار دیدیم تا یه دونه رو انتخاب کردیم و کلی حرف زدیم چه جوری باشه چیکار کنن از این کارا و کلی کار دیگه نزدیکای غروب بود ریخم در اومد
بچه ها 😑من واقعا الان خیلی اصبانیم که رمان کم اوردم واسه این پارت یعنی میدونید چیه اسلاید اضافه دستم خورد😐ببخشید😤
راستی امروز تولدمه ها😉 به خاطر همین سعی میکنم از الان شروع کنم بنویسم لاقن برای فردا دونا پارتو حداقل بزارم آخه نتم دارم تموم میشع😐

این از گربه چکمه پوشم بدتره 😶من گفتم
خودافظ
.......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ها من پست جدیدو منتشر کردم یکی بره برسیش کنه😂به خاطر خودتون گفتما😌
لطفا پارت بعدی رو بزار
سلام . قرار بود پارت بعد رو بزاری پس چی شد؟لطفا پارت بعد رو زودتر بزار
چشمممم فعلا درگیر شادم شمارمو عوض کردم شادم درست شد سر فرصت حتما میزارم
ممنون
چی شد پارت بعد☹️
راپنزل کلی میدی پارت بعدو زیر پامون علف که چه عرض کنم آمازون سبز شد
😂بزار برم علف تراشمو بیارم میزارم به زودی مراقب خودتون باشین😈
مهلایییییییی بزار دیگگگگ توروخداااااا
2 بار این رمانو خوندم 😅😓
بخدا پدرم در اومد بزارررررر
این دفعه های اخر چون دیر ب دیر میزاری
دو گزینه داری
1 : پارت های بیشتر بزاری هر دفعه
2 : پارت هات طولانی بشه
من با اولی موافقم چون اگر طولانی بشن دیر تر منتشر میشه
چچچچششششششمممممم
چرا پارت بعد رو نمی زاری؟لطفا پارت بعد رو زودتر بزار.
به روی جفت چشمای کم بینام
۶ روز گذشت پس کو
چشمممم
شنبه شد که پس چرا نمیزاری ؟؟؟؟؟؟؟این طوری دنبال کننده هات کم کم کم و کمتر میشه
راستش نت لعنتیم تموم شد ولی الان مثل چی نوشتم میخوام بزارم
راپنزل تو از من بزرگ تری من ۸دی ۸۶ هستم تو (دقیقا نمیدونم چه روزی دنیا اومدی) شهریور ۸۶ میدونستی آیا
نه ابان فهمستم من 21شهریورم 😎