این آخرین پارت هست امیدوارم اشکتون در نیاد
کت نوار به هوش آمد و دید که پا و دستانش را بستند همه هم تیمی هاش آنجا بودند یکم چرخید و دید پروانه مرگ داره کارن و مایکل را شکنجه می ده
کت نوار از پنجه برنده استفاده کرد و آزاد شد و پروانه مرگ نفهمید اون تا ساعت ۳ شب صبر کرد و خودم هم نمی دانم که چطوری فهمید که ساعت ۳ شب هست
کت نوار مایکل و کارن را آزاد کرد و هم تیمی هایش را هم آزاد کرد بعد فکر کرد که چرا پروانه مرگ معجزه گرش را بر نداشته و یهو صدای تیک تاک میامد به دورو بر نگاه کرد و دید که یک بمب که برای ساعت ۹ صبح تنظیم شده بعد یک دفعه پروانه مرگ آمد و کت نوار را زد آن تیم کت نوار و لیدی باگ هم با پروانه مرگ جنگیدند
گذشت و ساعت 8:45 شد کت نوار دید که وقت زیادی نداره از یه ترفند استفاده کرد که کاپیتان مرگ به هش یاد داده بود کت نوار گفت: کاول لاکانتا لو جیکشا لنج شکر محف
و سپ محافظ ایجاد شد اما ظرفیت این حفاظ ۶ نفر بود لیدی باگ گفت : داری چی کار می کنی کت نوار گفت: من جا نمی شم شما باید برین لیدی باگ با چشمای گریون گفت : تو میمیری کت نوار گفت: اشکال نداره اون حفاظ را هل داد و در آخر گفت: دوست دارم و حفاظ از ساختمون دور شد
پروانه مرگ گفت: پس حالا منو تو موندیم پسرم کت نوار شمشیرش را در آورد و گفت : آره پدر . حاک ماث از پشت سر به کت نوار حمله کرد
لیدی باگ داشت سعی می کرد که از حفاظ بیاد بیرون زد زد اما نتونست تا اینکه از دست کش قدرت که کاپیتان مرگ به هش داده بود استفاده کرد و حفاظ را شکست به دم گوش آلیا گفت : ....... اینجوری کردم که هیجانی بشه
و رفت به کمک کت نوار کت نوار حاک ماث را نقش بر زمین کرده بود و داشت با پروانه مرگ می جنگید اما پروانه مرگ شمشیر کت نوار را دزدید و آن را در دل کت نوار فرو کرد پروانه مرگ گفت: آخرالزمان همیشه نزدیک تر از چیزی هست که فکر می کنی تو پیروز نمی شی لیدی باگ پشت سر پروانه مرگ ظاهر شد و گفت : آره اگه تنها باشه پیروز نمی شه اما اون تنها نیست و مشت را زد تو صورت پروانه مرگ کت نوار شمشیر را از دلش در آورد و تو قلب پروانه مرگ فرو کرد پروانه مرگ خندید و گفت: شما نمی توانید از اینجا فرار کنید اما آکوما های من متوانند و اگه همه بفهمند شما توسط من کشته شدین ناراحت می شن و آکوما به سمت آنها می ره و آخرالزمان فرا می رسد کت نوار گفت: نه کاپیتان مرگ قبل از اینکه بمیرد اینو به من گفت که میتوانم دنیا نجات دهم اما باید هردو این کارو انجام بدیم مرینت و لیدی باگ گفت : من می دانم باید چی کار کنم کت نوار گفت : خداحافظ مرینت.لیدی باگ گفت: خدا حافظ آدرین و هم را ..... کردند
۱۰ سال بعد قربان ما حتی اونو نمی شناسیم فرمانده گفت : چرا اون کت نوار هست اون از یک شهر دیگه از یک کشور دیگه به اینجا آمده بعد از اینکه در چشمه لازاروس زنده بشه می فرستمش تا بتمن را بکشه و من گاتهام رو از اول می سازم من راسل الغول هستم
این داستان به عنوان لیدی باگ وکت نوار برگشت که هدود یک هفته دیگه می نویسمش بر می گرده ادامه این داستان را در لیدی باگ و کت نوار برگشت ۱ بخوانید ممنون