
بخونین و لذت ببرین اگه زیاد طرفدار داشت ادامش رو هم مینویسم
وقتی از خواب بیدار شدم جولیا مثل همیشه کنارم نخوابیده بود با خودم گفتم [ کجا میتونه رفته باشه؟] در باز شد و ریو اومد داخل ریو خدمتکار شخصی منه اون همسن منه و با من و خواهرم به یه دبیرستان میاد. ازش پرسیدم [ ریو میدونی خواهرم کجا رفته؟ ] ریو گفت [ برای آزمایش ساعت ۶ بیدار شدن برن دکتر فردا نوبت شماست که برای آزمایش برین دکتر هرچی نباشه مقاومت شما از خواهرتون بیشتره . راستی امروز مراقب باشید چون درد قلب خواهرتون عود کرده احتمال داره درد شما هم عود کنه.]
خودم رو معرفی نکردم لیا هستم ۱۶ ساله و بیماری قلبی دارم با خواهرم جولیا دوقلو هستیم اما یه جورایی میشه گفت فقط از درون دوقلو هستیم من موهایی سفید با چشمای آبی دارم لباس هایی که میپوشم آبی کم رنگ هست و سفید و سبز اما خواهرم موهای سیاه با چشمای سیاهی داره لباس هایی که میپوشه صورتی و قرمز و قهوه ای یعنی یه جور هایی رنگ های مورد علاقه امونه اما از درون خیلی شبیه همیم از نظر علایق ، بیماری قلبی و ...... *** نگاهی به ریو کردم لبخندی زدم و گفتم [نگران من نباش ریو من حالم خوبه درضمن صبحانه آمادس ؟ گرسنه ام] ظاهرا ریو خوشحال شده بود پس گفت [ اره امادست یه غذایی که خیلی دوسش دارید ...
به سمت سالن غذا خوری راه افتادم از همین الان میتوانم بوی پیراشکی را حس کنم وقتی به سالن رسیدم جولیا برگشته بود دوید توی بغلم خودش رو توی بغلم انداخت دستم رو دورش حلقه کردم بعد رو به مامانم گفتم [ مامان حالش چطوره دکتر بهش چی گفت ؟] مادرم به سمتم اومد دستش رو روی سر هردومون گذاشت و بعد گفت [ مشکلی نیست حال جولیا خوبه ظاهرا بیماری تون دائمی نیست موقتی هست پس برین و شاد باشین هیچ مشکلی نیست عزیزای دلم ] نگاهی به جولیا کردم درست است که دوقلو بودیم ولی او از من کوچکتر است شاید فقط دودقیقه . بهم گفت [ دلم برات تنگ شده بود لیا بیا باهم غذا بخوریم و بریم مدرسه ] بهش گفتم [ باشه باشه دیگه از هم جدا نمیشیم قول میدم ]
وقتی غذا خوردیم با ریو و آسونا ( خدمتکار شخصی جولیا همسن ماست ) به سمت مدرسه به راه افتادیم. وقتی رسیدیم کیریتو خوش تیپ ترین پسر مدرسه دم در بود ظاهرا دختر ها دورش را گرفته بودند اما او فقط عاشق جولیا بود و منتظر جولیا دم در ایستاده بود. وقتی من و جولیا را دید لبخندی زد و گفت [منتظرتون بودم حالت چطوره جولیا ؟] نگاهی بهش کردم و گفتم [ فکر کنم فقط منتظر جولیا بوده باشس ولی یادت نره جولیا به پسری که به خواهرش بی محلی میکنه اهمیتی نمیده🙃] ظاهرا کیریتو باز از دست من کفری شده بود میدونستم پسر خوبیه پس نزدیک گوشش رفتم و گفتم [ موفق باشی. فقط باز یه چیزی نگی جولیا عصبانی بشه ها وگرنه با خودم طرفی.]
ادامه بزارم یا بده؟
اگه خواستید ادامه داشته باشه بگید ادامه میزارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییی
مرسییی🤍
عالی بود عالی بود عالی بود
مرسیییی♥
و این که داستانت اشک منو دراورد خیلی محشره اصلا حرف نداره به خدا تو کی هستی نویسنده ی واقعی یا یک فضا یی ها ؟ خیلی محشره اگر خواستی به اون انیسا ی دیگه بگو که منم اسمم انیساست :)
هوم .......
نه بابا من و آدم فضای ؟😑
اشک از چشمان خودم هم سرازیر شده
میسیییییییی💜
سلام اجی میشی ؟ اسم اصلی من انیسا هست فکر کنم یک نفر هم اسمش توی این کامنتا به اینگیلیسی انیسا هست :) ولی حالا اسم اصلی من انیسا هست و خوشبختم
اری اجی که شذیم......
دیانام میتونی فینیس صدام بزنی 💜
خیلی عالیه اجی(◍•ᴗ•◍)❤💝💝💝🍡🍡💗💗
میسی عشق🤍
🧁💝🧁💝💝💝🧁🧁💝💝
اونا و کیریتو توی انیمه ی شمشیر زنی انلاین هستن پس دیدی همین طور که توی پارت ۳ این داستانت گفتم رو خوندی توی کامنتا یک چیزی گفتم من میشناسی دیگه... منتظر پارت ۲ فراموشی هم باش منم منتظر پارت ۴ هستم
اره اجی دیدمش و عاشق انیمش هم هستم
منم
عالی مینویسی استعدادت در این زمینه زیاده😉❤
مرسیییییی💚
عالیی بود 👏🌹
آجی میشی؟ من مهرنوشم :)
حتما ادامش بده 😚
میسی🧡
اره که میشم 🍓🤍منم دیانام ۱۳ ساله 💚
چند سالته عاجی مهرنوش؟💙🧡
منم 13 سالمه آجی دیانا
خیلی کیوته🌈🌈🌈🌈🌈🌈ادامه بده
باشه نفص❣
میسی که خوندیو نظر دادی💙
خواهش میکنم ❤❤❤❤❤❤میدونی من خدایی وقتی برای خوشحال شدن یکی بگم داستانت خوبه ادامه بده رو تهش نمیگم ولی وقتی واقعا کیوت باشه میگم😊😊😊😊💖💖💖💖
خیلی قشنگ بود
میسی عجقم 🧡