
این داستان رو میخوام جای رز صورتی بنویسم و اسلاید اول معرفیه داستانه

داستان در مورد یه شاهزاده به اسم ادرین و دختر یه فرمانده به اسم مرینته.شاهزاده خیلی سرد و بی روحه و جدیه ولی دختر فرمانده یه دختر مهربون و خوشگله که ندیمه ی اونجا هم هست

از زبان مرینت:امروز از خواب بیدار شدم .به ساعت نگاه کردم ساعت ۹ بود پاشدم و مسواک زدم و یه لباس قرمز با یه دامن کوتاه مشکی پوشیدم که روش خال داشت دفتری که توش شعر مینوشتم رو برداشتم و از پله های اتاقم پایین ناتالی: صبح بخیر مرینت : صبح بخیر خاله ناتالی:جایی میخوای بری؟ مرینت: دارم میرم قصر پیش شاهزاده ادرینا

از زبان مرینت:امروز از خواب بیدار شدم .به ساعت نگاه کردم ساعت ۹ بود پاشدم و مسواک زدم و یه لباس قرمز با یه دامن کوتاه مشکی پوشیدم که روش خال داشت دفتری که توش شعر مینوشتم رو برداشتم و از پله های اتاقم پایین ناتالی: صبح بخیر مرینت : صبح بخیر خاله ناتالی:جایی میخوای بری؟ مرینت: دارم میرم قصر پیش شاهزاده ادرینا

ناتالی: اها راستی ملکه امیلی میخواد برای پسرش که تازگیا امده به پاریس و تولدشه یه مهموننی بال ماسکه برگزار کنه و ماهم دعوتیم مرینت: ولی من که لباس مهمونی بال ماسکه ندارم نا تالی: من برات خریدم الان تو اتاق خیاطیمه بعد اینکه رفتی قصر و برگشتی بیا تو اتاق خیاطیم و لباست رو بپوش مرینت: باشه خاله فعلا خداحافظ ناتالی: خداحافظ * و مرینت از خونه خارج میشه*

زبان مرینت:از خونه خارج شدم و همش به اینکه پسر ملکه چه شکلیه فکر میکردم که یهو خوردم به یکی .کسی که جرینت بهش خورده:اوه شما خوبید بانومرینت"ممنون خوبم چیزیم نشد .کسی که مرینت بهش خورده:واقعا ببخشید بزارید برگه های دفترتون رو جمع کنم مرینت:نه خیلی ممنون نمیخواد
از زبان مرینت:از خونه خارج شدم و همش به اینکه پسر ملکه چه شکلیه فکر میکردم که یهو خوردم به یکی .کسی که جرینت بهش خورده:اوه شما خوبید بانومرینت"ممنون خوبم چیزیم نشد .کسی که مرینت بهش خورده:واقعا ببخشید بزارید برگه های دفترتون رو جمع کنم مرینت:نه خیلی ممنون نمیخواد کسی که به مرینت خورده:چرا احساس پیکنم جایی دیدمتون یا عکسی ازتون دیدم؟ ماها قبلا همو دیدیم؟مرینت:نه من شما رو تا حالا ندیدم میشه خودتون رو معرفی کنید؟ کسی که به مرینت خورده((😐)) من فعلا نمیتونم اسمم رو بگم ولی کت نوار صدام میکنن و سربازم مرینت:منم مرینتم و دختر فرماندم و ندیمه قصر بانو امیلی کت نوار:یه جور بانو حساب میشید مرینت:شاید از صحبت باهاتون خوش حال شدم اقای کت نوار من فعلا باید برم کت نوار:اوه باشه .خداحافظ مرینت:خداحافط
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
داستانات هم زود بذار لطفا چون تا منتشر بشه خیلی طول میکشه
اره الان دارم مینویسمش
عالی بود حتما ادامشو بزار
ممنون