سلام فاطیما هستم این داستان کلا یه پارته بعدشم اینکه انجلا شما هستین در داستان
سلام من انجلا هستم 21 سالمه و در مسکو روسیه زندگی میکنم رشتمم عکاسی . من طرفدار اکسو هستم بایسمم چانیول و روی عضله های سهون کراش دارم( سهون لاورا ناراحت نشین فقط یه داستانه ) من یه دختر ساکت و ارومم اما به موقعش شیطون میشم . بابام شرکت داره و مامانم عضو یه انجمن بزرگه . یه خواهر بزرگتر از خودم دارم که قبلا خوانندگی میکرده اما الان از این کار دست کشیده و توی شدکت بابام کار میکنه .
امروز از دانشگاه اومدن خونه خواهرم گفت بابا کارمون داره منم همراهش رفتم . وقتی نشستیم بابام بعد از مقدمه چینی های طولانی گفت قراره بریم سئول زندگی کنیم . در اون لحظه برقی توی چشمام درخشید . از خوشحالی ميخواستم بال در بیارم و جیغو داد کنم و کلی خوشحالی کنم اما خودمو کنترل کردم . یعنی میتونستم بعد از سالها انتظار برم کنسرت اکسو و به فن ساینشون برم و از نزدیک ببینمشون و ازشون امضا بگیرم . بعد از چند روز انتظار امروز پرواز داشتیم بعد از چند ساعت رسیدیم سئول و رفتیم به خونه ای که پدرم از قبل گرفته بود . خونه نزدیک رودخونه هان بود . کلا خونه خوشگلی بود.
رفتم طبقه بالا وارد اتاقم شدم یه اتاق با تم سیاه و سفید بود خیلی خوشگل بود وسایلمو توی کمک گذاشتم و رفتم یه دوش گرفتم و یکم خوابیدم . وقتی بیدار شدم ساعت پنج عصر بود . حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم برم سئول گردی . یه شلوار لی با یه هودی سفید و کفشای مشکی پوشیدمو و رفتم . داشتم میرفتم که یه اعلامیه که عکس اکسو روش بود نظرمو جلب کرد
تا اعلامیه رو خوندم از خوشحالی بال در اوردم اکسو فردا کنسرت داشتن پس تصمیم گرفتم برم لایت استیک و بقیه وسایل مورد نیاز بخرم وقتی خریدام تموم شد برگشتم خونه شام خوردمو خوابیدم
وقتی بیدار شدم هشت صبح بود رفتم بیرون یکم ورزش کنم وقتی برگشتم رفتم یه دوش گرفتم و ناهار خوردم . بعد برای کنسرت اماده شدم یه دامن مشکی با یه تاپ گلبهی پوشیدم و یکم ارایش کردم و موهامو بالا بستم و رفتم وقتی رفتم بلیطمو گرفتم . از شانس خوبم ردیف جلو بودن . از شانس خوبم دوبروی اعضا بودم.
کم کم اعضا اومدن رو استیج و اهنگا رو میخوندن از شانس بدم یادم رفته بود اب بگیرم و از قیافم میشد تشخیص داد که تشنه ام دیگه از تشنگی هلاک شده بودم سرمو پایین گرفته بودم که احساس کردم دیگه صدای جیغ و داد نمیاد و سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم وقتی سرمو بلند کردم چانیول با یه بطری اب روبروم وایساده بود منم همینطوری خشکم زده بود و زل زده بودم بهش اونم با یه لبخند تو دل برو نگاهم میکرد اب و به طرفم گرفت و گفت معلومه تشنه ای بیا اینو بگیر بخورش اب منه منم بدون لحظه ای مکث بطری رو ازش گرفتم
وقتی کنسرت تموم شد همه کم کم رفتن منم رفتم به امید فن ساین فردا . رفتم خونه و خوابیدم .
صبح بیدار شدن رفتم ورزس کردم یه دوش گرفتم و رفتم ناهار خوردم و یکم خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت چهای بود . یه لباس ابی خوشگل پوشیدم و رفتم به سوی فن ساین . صف طولانی بود و که بالاخره نوبت من رسید اولین نفر سوهو بود بعدش کای بعدش دی او بعدش سهون بعدش لی و چن و شیومین و بکهیون و نفر اخر چانیول . وقتی بهش البوم ها رو دادم تا امضا کنه بهم لبخند خاصی زد و گفت نرسی که امروز اومدی و بعد دستامو گرفت این بهترین روز زندگی من بود رویایی غیر ممکن بود
از داستانم خوشت اومد
امیدوارم همگی به ارزوتون برسین و اکسو رو از نزدیک بیینید بای