سلام به دوستای گلم بچه های عزیزم امید دارم از این داستان خونتون اومده باشه
تیکی منو از خواب بلند کرد تیکی رو بوسید و رفتم دست و صورتم رو شستم و بعد رفتم به پایین که صبحونه ام رو بخورم صبحونه ام رو که خوردم رفتم
مدرسه بعد وقتی رسیدم جلوی در مدرسه آلیا رو دیدم بعد بهش سلام کردم و حاش رو پرسیدم اونم گفت که حالش خوبه بعد 12 قدم دیدم نبود و آدرین اون جاست با هاشون سلام و احوال پرسی کردیم بعد رفتیم تو کلاس خانم معلم اومد تو و گفت سلام بچه ها امروز می خوام براتون یه چیزی بگم
بچه ها قراره بریم اردو ( از زبان راوی بچه ها دو روز بعد میرم اردو خوب پول انتقال مخصوص اردو رو بابای کلویی داده) همه هیجان زده شدن مرینت گفت خانم معلم کی می خوایم بریم؟ خانم گفت مرینت جان 2 روز بعد هیجان همه زیاد تر شد زنگ بعد خانم معلم اومد گفت بچه ها زنگ قبل با آقای مدیر حرف آقای مدیر گفت که کی با کی تو کدوم چادر می خوای بمونه خانم معلم گفت آدرین اگرست با م
با مرینت دوپنگ جنگ می خواد بمونه بعد الیا و نینو کلویی با سابرینا و کیم و اما دیگه بقیه بچه ها...... زنگ تفریح شد مرینت زود رفت پیش آلیا آلیا من من می خوام چی کار کنم آلیا
از زبان الیا ای وای مرینت چقدر استرس داری نترس هیچ چی نمی شه باشه از زبان مرینت باشه (کیوتی های عزیزم مجبورم بیام دیروز بعد خسته نشدین) از زبان مرینت دیگه رسیدیم به اردوگاه همه میمون رو گذاشتیم سره جاش بعد دیگه انقدر هم خسته شده بودیم که
تو خواب بودم که دیدم یکی داره جیغ می کشه بابا بابا زود از خواب پاشدم دیدم
آدرین داره تو خواب داره کابوس می بینه بعد زود رفتم براش یه لیوان آب اوردم گفتن آدرین آدرین زود باش از خواب بیدار شو داری خواب می بینی آدرین هم بیدار شد یه نفس عمیق کشید بعد گفتم حالت خوبه آدرین اونم گفت اره بعد گفتم بیا این آب رو بخور اونم خورد و خوابیدیم صبح که از خواب
دیدم آدرین هنوز تو خوابه دلم نیومد بیدار کنم رفتم دست و صورتم رو شستم اومدم نشستم بعد شنیدم خانم معلم میگه بچه ها از خواب پاشین بسع این قدر خواب
تا می خواستم برم آدرین رو از خواب بیدار کنم که دیدم یکی یه هو درو باز کرد اون وای نه اون
کیوتی ها و دوستای گلم امید دارم از این داستان خوشتون اومده باشه لطفا لطفا لطفا نظرات فراموش نشه 🙏🙏🙏