سلام به همه ... ببخشید من این چند روز به خاطر اینکه کلاس هشتم هستم امتحان داشتم نتونستم تست بسازم الان وقتم آزاد شده اومدم با انرژی بالا
از زبان مرینت : بعد از اینکه معجزه گر ها رو به مارین و آدرینا دادیم برگشتیم تو اتاق همه حاضر شدیم و با مارسل رفتیم شهر بازی تا ساعت ۹ شب توی شهر بازی بودیم بعد آدرین گفت : بچه ها موافقین بریم رستوران شام بخوریم همه گفتیم اره رفتیم رستوران و شب اومدیم خونه لباسامون رو عوض کردیم رو تخت دراز کشیدیم با آدرین که گفت عشقم فردا بعد مدرسه بریم نهار رو بیرون بخوریم من گفتم با آدرینا و مارین یا خودمون دوتا گفت خودمون دوتا من عاشق اینم که همه جا خودمون دوتا بریم گفت باشه هر چی تو بگی پیشی بعد همو ب.غ.ل کردیم و خوابیدیم
در همین حین بریم برای اولین بار از زبان تینا : من باید یه نقشه بکشم که مرینت و آدرین رو از هم جدا کنم ولی اخه چیکار کل شبو فکر کردم تا یه ایده به ذهنم رسید °°°°°° ( بعدا می فهمید )
از زبان آدرین : صبح از خواب بیدار شدم دیدم مرینت مثل فرشته ها تو بغلم خوابیده ساعت رو نگاه کردم دیدم هنوز دیر نشده یه بوس رو گونه مرینت زدم و بیدارش کردم با هم حاضر شدیم و با مارین و آدرینا رفتیم مدرسه 🏫 امروز من که دیدم تینا هم اومد یه لبخند مرموزانه زد من اون لبخند رو میشناختم فهمیدم که یک نقشه ای داره تو کلاس تمام وقت فکرم در گیر تینا بود که می خواد چیکار کنه با خودم گفتم نباید بزارم مرینت یک قدم ازم دور بشه و گر نه تینا یه بلایی سرش میاره
( بعد مدرسه ) از زبان آدرین : به مارین و آدرینا گفتم بچه ها منو مرینت نهار میریم بیرون شما خودتون برین خونه اونا هم گفتن باشه با مرینت رفتیم تو رستوران بهش گفتم
مرینت من فکر کنم تینا یه فکری داره که ما رو از هم جدا کنه مرینت گفت نگران نباش عشقم ما تا آخرش با همیم من گفتم من ازت یه خواهش دارم گفت هرچی باشه گفتم اگه هر چیزی یا هر جایی از من تو به دستمون رسید باور نکنیم و به هم اعتماد کنیم گفت من تا جون دارم با تو ام گفتم تو عالییییی هستی بانوی من و یک 😘 رو گونش زدم
ممنون که خوندی لطفا کامنت بده که منم امید برای نوشتن ادامه داستان داشته باشم ...
نتیجه 1
ممنون که خوندی لطفا کامنت بده که منم امید برای نوشتن ادامه داستان داشته باشم ...
نتیجه 2
ممنون که خوندی لطفا کامنت بده که منم امید برای نوشتن ادامه داستان داشته باشم ...
نتیجه 3
ممنون که خوندی لطفا کامنت بده که منم امید برای نوشتن ادامه داستان داشته باشم ...
نتیجه 4
ممنون که خوندی لطفا کامنت بده که منم امید برای نوشتن ادامه داستان داشته باشم ...
عاایییییییی من زود برم پارت بعد بفهمم نقشه تینا چیه خیلی هیجان دارممم
خیلی قشنگ بود ادامش رو زودی بزار یکمم بیشتر بنویس. ❤️
خودایااااااا نقشه ی تینا چیههههههه
میفهمی ... ولی بگی نگی خیلی شوم هست
چقدر قشنگه
ممنون 🥰