
سلام این پارت سوم میراکلس در خطر هستش
انالایزر اسکنر خودش را آماده کرده بود اما … کت نوار : ( خمیازه ) بهتره بریم جاهای دیگر رو بگردیم لیدی باگ : حق باتو هست و انالایزر دوباره پدیدار شد شدو ماث : ای بی. مصرف تو بدرد ….. چی ! نقطه ضعف کت نوار پر هستش ! افرین انالایزر متاسفم چون تو یکی از بهترین سنتی مانستر هایی هستی که من تا حالا ساختم ! و پیش بینی می کنم که قراره پاریس پُر پَر بشه 😈 لیدی باگ : بی خیال این سنتی مانستر کجاست کت نوار : بهتره روی نیمکت یکم استراحت کنیم و روی نیمکت نشستند . شدو ماث : سنتی مانستر برو به سمت اون پسره که خیلی بزدله و سنتی مانستر به سمت مارک رفت اما قبل این که ناپدید بشود کت نوار او را دید کت نوار : لیدی باگ اون اینجاست نگاه کن و بلند شد تا سمتش برود اما لیدی باگ دم او را گرفت لیدی باگ : وایسا پیشی بشین و بزار من با یویوم اونو زندانی کنم و بعد یه فکری کنیم و یویویش را در آورد و دور بدن انالایزر پیچید و انالایزر زندانی شد
مارک : وای نه فراااااار لیدی باگ و کت نوار نزدیک انالایزر شدند لیدی باگ : کت نوار باید از سنتی مانستر یا بهتره بگم شدو ماث حرف بکشیم لیدی باگ : خب سنتی مانستر یا بهتره بگم شدو ماث ! ( سنتی مانستر ها به تنهایی نمی تونند حرف بزنند و باید صاحبشان به جای آن ها صحبت کند ) شدو ماث : افرین لیدی باگ . شاید تونسته باشی سنتی مانستر من را زندانی کنی ولی منو نمی تونی 😈 لیدی باگ : گوش کن شدو ماث ما سنتی مانسترت رو نابود می کنیم ! شدو ماث : اره ، با پنجه ی برنده را بدتر دیوا.نه اش کنی ؟ لید یباگ در دل خود : شدو ماث راست می گه . تا من اشیایی که در آن اموک رفته است را نداشته باشم چگونه باید او را نابود کنم ولی من لیدی باگ هستم و می تونم !
لیدی باگ : خیلی خوب شدو ماث شاید تونسته باشی منو کیش کنی ولی ماتم نکردی ( اصطلاحات شطرنج ) اگر هم می خوای بکنی ما معجزه گر هامون رو دو دستی بهت تقدیم می کنیم ولی به شرطی که این سنتی مانستر رو نابود کنی . شدو ماث : قبوله لیدی باگ یویو را از دور سنتی مانستر کشید و لیدی باگ : گردونه ی شانس ! و یک طناب آمد لیدی باگ : یک طناب ! اما من که از یویوم به …. و انالایزر یویو را خورد لیدی باگ : الان فهمیدم به هر حال کت نوار و چشمک زد کت نوار : اره دیگه بهتره بریم ولی بریم در موتور خانه ی مدرسه تا فقط تو هویتمون رو بفهمی شدو ماث شدو ماث : باشه فقط سریع تر و هر دو به موتور ح خانه رفتند لیدی باگ : خیلی خب کت نوار من اینجا وای می ایستم و تو قایم می شی و با سرفه کردن من میای بیرون و با این طناب شدو ماث رو زندانی می کنی من هم معطلش می کنم کت نوار : چشم بانوی من
شدو ماث : خب ناتالی وقتشه برم به مدرسه ناتالی : خیلی مراقب باشید و شدو ماث رفت و به موتور خانه ی مدرسه رسید . لیدی باگ : هی شدو ماث واقعا فکرش را نمی کردم که این اتفاق بی افتد . شدو ماث : کت نوار کجاست ؟ خودش رفت معجزه گرش را به من داد توی این دستمه که مشت کردم . شدو ماث : خیلی خب گوشواره هات رو در بیار و لیدی باگ دستش را نزدیک گوشش برد و به کت نوار علامت داد و کت نوار شدو ماث را با طناب زندانی کرد و گلی که در آن اموک رفته بود افتاد و لیدی باگ آن را له کرد و اموک را خنثی کرد . کت نوار : شدو ماث اون دو تا خوشگلا رو به من بده خود واقعیت را ببینم ! شدو ماث : ای ساده لو ها
و بعد با سختی یک پر از بادبزن طاووس کند و در لوله ی آب انداخت و یک سنتی مانستر به نام ( بادیگارد شدو ماث ساخت و آن سنتی مانستر لیدی باگ و کت نوار و محکم گرفت و طناب ول شد و شدو ماث رفت تا معجزه گر هاشون را برداره
ولی لیدی باگ داد زد : حالا بچه ها بیاید و تما بچه ها با هر چی دم دست داشتند آمدند و جلوی شدو ماث را گرفتند ایوان هم آن لوله را شکست و اموک رفت و سنتی مانستر ناپدید شد شدو ماث هم برگشت به خونش و بچه ها هورا کشیدند . کت نوار : میشه برید لطفا داریم به حالت عادی بر می گردیم لیدی باگ و کت نوار چشم بسته به حالت عادی برگشتند و کت نوار رفت و لیدی باگ خودش را شارژ کرد و اموک را خنثی کرد
ادرین پیش بادیگارد خود رفت ادرین : ببخشید راهم رو گم کرده بودم و مرینت هم از پنجره به خانه برگشت پیش الیا مرینت : می گم الیا بنظر تو شدو ماث چرا باید یه سنتی مانستر بسازه تا مردمو اسکن کنه ؟ الیا : تا هویت تو و کت نوار را بفهمه مرینت : حتما و الیا به خونه ی خودشان برگشت و ادرین به خونه ی مرینت از پله ها بالا رفت و مرینت را دید که دارد فکر می کند یک ربع به او خیره شد تا سابین : وقت نهاره و مرینت برگشت و جیغ کشید و ادرین هم جیغ کشید و بعد خندیدند
بعد رفتيم طبقه ي پايين سابين : دخترم خسته نباشي مرينت : واسه چي سابين : هيچي هيچي واسه ي چهار ساعت حرف زدن با اليا بعد همه خنديديم و نهارم خورديم بعد نهار رفتم اتاقم و در در را قفل كردم و كوامي ها را صدا كردم مرينت : بچه ها مي خوام احساساتم را به ادرين بگم وقتي كه به او هدي..... ادرين در مي زد ادرين : مرينت ميشود كيفم را بهم بدي مي خوام برم كتاب بخرم براي فردا يهو يادم امد فردا مدرسه ام شروع مي شود و گيج شدم ( سوم شخص ) تيكي براي كمك به مرينت كيف ادرين را برداشت ولي پلگ از ان بيرون زد پلگ : سلام حبه قند بالاخره خونه ي نگهبان امدم سلام استامپ سلام پالن سلام ديزي ولي بعد تيكي ان را در كشو انداخت و كوامي ها كشو را محكم گرفتند تا بيرون نياد . مرينت اصلا متوجه نشد و در را باز كرد . ادرين روي پله ها بود مرينت رفت بيرون تا كيفش را بهش بدهد كه تيكي از اين فرصت استفاده كرد و در را قفل كرد مرينت : تيك يعني تيك تاك چرا در قفل شد در باز شو اي بابا ادرين : عيب نداره اينجوري با من مي توني بياي و كتاب مدرسه را بخريم مرينت : خيلي خب ناشه يعني باشه ولي پول را من حساب مي كنم ادرين : نه ديگه و همينجوري بحث كردند و تيكي از پشت در خنديد
گابريل مش.تي بر ديوار زد و گفت : واسه ي خودم متاسفم چرا من اونا هميشه مي برن ناتالي : قربان خودتون را ناراحت نكنيد . اين همه فشار براي استفاده از دو معجزه گر هست و من بهتون بارها گفتم ولي الان خيلي مسئله جدي تره . وقتشه كه با ....
اميدوارم خوشتون اومده باشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود بعدی رو نمینویسی
اره سعي مي كنم اين هفته بنويسم
به تست هاي ديگه هم سر بزن