لام پارت آخر هم اومد بالاخره می تونم یه نفس راحت بکشم . بریم سره داستان ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره بریم ببینیم .
سوروفیا و منتخبان به طرف سبریتا حرکت می کنن ناگهان یه پیتر یه صحنه میبینه . پیتر : أل..أل..ألکس ،، تو چرا رفتی تو ،، جبهه ی سبریتا ،، من و تو با هم مبارزان سیاه و سفید بودیم که قسم خوردیم علیه هم مبارزه نکنیم . لکس : متأسفم پیتر ،، ولی جونه الیزابت در خطره ،، اگه اینکا رو نکنم ،، الیزابت میمیره . پیتر : لطفا بیشتر فکر کن ،، الکس صبر کن . الکس حمله می کنه و پیتر و اریدا با الکس میجنگن . میرونپی : باید بهشون کمک کنیم . سوروفیا میرونپی رو میگیره . سوروفیا : نگران نباش تو خودت بهتر میدونی ،، پس نگران نباش .
سوروفیا : شما ها به ۲ گروه تقسیم بشین تا با تافی و آنه ( آنه در واقع اسمه ) مبارزه کنین . بقیه منتخبان : چشم . میرونپی و هولدر رفتن با تافی مبارزه کنن و دیپر رو نیکیتا و جیمی با آنه مبارزه کنن . جیمی ( منتخب تیره مان ) : خدااااا ،، باید با این یارو عجیب غریبه ،، همکاری کنم . دیپر ( منتخب آخر ) : منم دله خوشی از این ماجرا ندارم . میرونپی ( منتخب الهه گی ) : هولدر ،، امیدوارم کارمون با تافی تموم بشه و به سوروفیا کمک کنیم . منتخبان ما مشغول مبارزه کردن بودن ،، سوروفیا میرسه پیشه سبریتا . سوروفیا : سبریتا ،، قراره برای همیشه ازبین بری .
سبریتا : با کدوم قدرت ،، منتخبان هات دارن با شاگرد های من میجنگن . سوروفیا : اینقدر خودت رو دست بالا نگیر ،، اونها قوی تر از این حرف هان . سبریتا : چطوری ،، تا وقتی کنارت نباشن نمی تونی از قدرت هات استفاده کنی . سوروفیا لبخند میزنه ،، ناگهان صداهایی اومد ،، آره صدا های ۷ منتخب سوروفیا بودش که می گفتن « به افتخار سوروفیا ،، ما منتخبان سوروفیا ،، برای پیروزی و شکست سبریتا هر کاری می کنیم ،، سوروفیا قدرتت رو بگیر » وقتی اینو گفتن ،، چیز های نورانی اومدن به طرف سوروفیا و سوروفیا قدرتش رو بدست آورد .
سبریتا : اما این ممکن نیست ،، تو دوباره قدرتت رو بدست آوردی . سوروفیا : آره ،، اونم به لطفا اراده ی قویی که دلشون هستش و به من امید داشتن و قدرتم هم بهم برگشت ،، سبریتا وقتشه که جنگی که قبلا کرده بودیم رو تموم کنیم . سبریتا : موافقم . سبریتا و سوروفیا شروع به مبارزه کردن .
سبریتا کاملا در برابر سوروفیا نمی تونست دوام بیاره چون سوروفیا دوباره قدرتمند شده بود و این دفعه برای حفظ دنیا میجنگید . سوروفیا : طلسم ۷ منتخب ،، قدرت کامل ،، نابودی . سوروفیا وقتی اینو گفت ،، قدرتش رو جمع کرد و به طرف سبریتا پرتاب کرد بعد سبریتا در آتش پیروزی خواهی سوروفیا ،، سوخت و ازبین رفت ( اگر بد بود ببخشین ،، امروز واقعا سرم شلوغه و اصلا وقته نوشتن ندارم ،، ولی به خاطر شما اومدم ) .
میرونپی : ما پیروز شدیم ،، دنیا نابود نمیشه . هولدر : بچه ها ،، پیتر ... همه تا وضعیت پیتر دیدن ،، ترسیدن . الکس : مم..مم..من...نمی خواستم...همچین کاری کنم...پیتر منو ببخش . پیتر زخمی میشه . اریدا : پی..پیتر...لطفا تو حالت خوب میشه فقط صبر کن با قدرت باتر فلاییم نجاتت میدم . اما دیر شده بود و پیتر تبدیل به ذرات نورانی میشه و محو میشه ،، اریدا داشت گریه می کرد ولی اشک هاش رو پاک کرد و بلند شد . اریدا : پیتر یه قهرمانه ،، اون شجاعانه برای حفظ دنیا جنگید ،، پیتر روحت در آرامش باشد و ما با تمام توان یاد و خاطرت رو در یاد ها نگه می داریم .
دیپر : میرونپی تو ناراحت نیستی ،، یکی از دوستات از پیشت رفت . میرونپی : نه ،، اون الان شجاعانه جنگید و خوشحاله ما هم باید خوشحال باشیم . سوروفیا میاد . سوروفیا : تبریک میگم ما بردیم ،، قدرتم دوباره برگشت ،، الان شما دوباره به زندگیه معمولی خودتان ادامه میدهید . دنیا به حالت اولش برمی گرده و همه ی قهرمان های قصه ی ما به دنیای خودشون میرن . میبل : دیپر ،، خیلی دلم برات تنگ شده بود ؟ . دیپر : منم ،، کارم دیگه تموم شده ،، بیا بریم تا یه تابستون عالی داشته باشیم .
میبل : بریم . خب داستان دیپر به پایان میرسه ،، امیدوارم دوباره هیچ اتفاق بدی برای شخصیت های قصه مون اتفاق نیوفتد ،، امیدوارم از این داستان راضی باشین . به امید خدا این داستان هم تموم شد پس یکم سرم خلوت شد .
خب چند تا تست باحال = امپراطور ۷ بعد و جاذبه صفر درجه ( نویسنده داستان ) _ اریدا باتر فلای و ۷ منتخب سوروفیا ( پارسا ) _ عشق و طمع ( اسم نویسندش بیل بود ولی اکانت عوض کرد فعلا اسم مشخص نداره پس فقط بزنین عشق و طمع ) _ بیل در میونی ( طاها یا TAHA ) _ خب cat noir and me ( از nader ) _ نگهبان آبی و روح کهکشان و آبشار جاذبه و بن تن ( نوشته ی خودم ) ،، خیلی تست وجود داره ،، الان یادم نمیاد ولی امید وارم در تست بعدی در نگهبان آبی معرفی کنم .
خسته نباشین ،، کامنت یادتون نره ،، در تست بعد یعنی نگهبان آبی میبینم تون ،، دوستون دارم ،، خداحافظ .