علیک سلام ،، شادین ،، سرحالین ،، بریم سره داستان ،، بریم ،، جواب بدین ،، باشه ،، پس با نام و یا خدا داستان رو شروع می کنیم ( بسم الله رحمن رحیم ) ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم ببینیم .
دیپر : خیلی ممنون که منو آوردین اینجا ،، ولی من خودم به تنهایی می تونم همه شون رو بفرستم به دنیای خودشون . کِوین : یارو ،، مغرور میزنه ،، فکر کرده قهرمانه اونم به تنهایی . بعد دیپر صدای پچ پچ کِوین رو میشنوه و چپ چپ اونو نگاه میکنه ،، وقتی نگاهش می کرد یه لرزه ای به بدن کِوین وارد شد و گوئن هم حسش کرد . بن : طرف این کارست . بن میره جلو و دستش رو جلو میبره . بن : منم زیاد اهل همکاری نیستم پس فقط به خاطر اطلاعاتی که داری تو رو آوردیم ،، پس به عنوان یه منبع بیا یه دست آشنایی هم بدیم ،، من بن تنیسون هستم . دیپر با بن دست میده . دیپر : من هم دیپر پاینز هستم ،، فقط داخل کار هام دخالت نکنین ،، واقعیت یه توهم بزرگه ممکنه به همه کلک بزنه .
دیپر : با شما یه حرف خیلی مهمی دارم پس باید به یه جای امن بریم تا حرفم رو بزنم . روک : همراهمن بیا داخل مَقَره فرماندهی . دیپر رو میبرن به مَقَره فرماندهی و اونجا یه مرد مسن بود . دیپر : سلام ،، شما خیلی ،، بی ادبی نباشه . بن : ایشون مَکس تنیسون ،، رئیس این سازمان هستن و پدربزرگ من . دیپر : خیلی از آشنایی شما خوشبختم . مَکس : منم از دیدنت خوشبختم . گوئن : خب یه جای امن می خواستی اینم جای امن ،، از اینجا امن تر پیدا نمیشه . دیپر : اندازه ش که خوبه ،، اما برای محکم کاری . دیپر یه مکعب سیاه رنگ میندازه پائین . دیپر : کامپیوتر ،، امن کردن این مکان . ناگهان صدایی از اون مکعب آمد : چشم آقای پاینز . بعد مکعب داشت هی گشترش میافت و کل اتاق رو پوشند و فقط افراد بن و خوده دیپر داخل اون مکعب سیاه بودن . دیپر : حالا مکان امن شد .
کِوین و روک چند متر دهانشون باز بود . کِوین : ای..ای..این..این پسر تونست همچین کاری کنه...سیستمش رو از کجا آورد؟ . دیپر : خب باید بگم که ما باید نگران موج سوم باشیم ،، چون موج سوم خوده ویرانیه نامشخصه . بن : وایسا ،، وایسا ،، اولا بگو این نامشخص چیه ؟ ،، بعد برو سره اصل موضوع . دیپر : باشه ،، کامپیوتر ویدیو هایی از ویرانیه نامشخص رو بهشون نشون میده. ۱ ساعت بعد ،، بعد از دیدن ویدیو های ویرانی نامشخص . دیپر : خب دیدین توضیح میدم ،، براتون بگم به احتمال ،، احتمال یعنی چی ؟ یقیناً ۹۰ درصد بدبخت شدیم ،، ولی به احتمال ۱۰ درصد شانس داریم . گوئن : چرا ۱۰ درصد ؟ . دیپر : چون بیل سایفر نمی تونه داخل ویرانیه نامشخص حکمرانی کنه فقط ویرانی نامشخص وجود داره ،، اما فقط ،، بهتون هشدار میدم ،، فقط یه نفر به مجسمه ی بیل دست بده کارمون تمومه باید خوده خدا بیاد به ما کمک کنه . بن : چرا از اون الهه که دیروز استفاده کردی کمک نمی خوای ؟ . دیپر : روح کهکشان منظورته ،، نمیشه ،، با اینکه اون دارنده تمام کهکشانه و به اضافه یکی دیگه به اسم میسو سایفر امپراطور ۷ بعد ،، اون ها هم نمی تونن کمک کنن ،، چون قدرت ویرانیه نامشخص جوریه که ضده قدرت اون ها هستش و اجازه نمیده تا اونها وارد اینجا بشن .
بن : اینجاست که بن تنیسون با موجود ایس وارد عمل میشه . همه مردم داخل مکعب میزنن به سرشون . دیپر : پس گوش کنین ،، بهتون هشدار میدم ،، به هیچ وج نباید با مجسمه ی بیل دست بدین . بعد دیپر انگشتش رو طرف بن میکنه . دیپر : مخصوصاً تو . بن : من ؟ . دیپر : تو با اون موجود سیاه رنگت خیلی خطرناکی ،، اون موجود سیاه رنگ قدرتی شبیه قدرت بیل سایفر داره . بن : اولا ،، اون موجود اسم داره اسمش موجود ایسه ،، دوما ،، هیچ کس نمی تونه اون موجود رو کنترل کنه من به زور تونستم . یپر : سره تونستن یا نتونستن نیست ،، اون میتونه هرکاری بکنه ،، پس بهتون میگم نباید بزاریم بیل با کسی دست بده ،، به هیچ وج با اون دست ندین ،، پایان حرفم هام ،، کامپیوتر جمع شد . مکعب جمع شد و دیپر هم خواست از اونجا بره . بن : هی پسر ،، میای یه آبمیوه ،، مهمونت کنم ،، آبمیوه های اینجا خیلی خوشمزه . دیپر یه نفس عمیق میکشه . دیپر : باشه ،، تا نیام ولم نمی کنی . بن : آره .
دیپر و بن رفتن طرف آبمیوه فروشی . بن : خب چه جور آبمیوه می خوری . دیپر : بی زحمت آب انبه بده . بن : باشه . ناگهان یکی به دیپر خورد میکنه و باعث میشه آبمیوه طرف روی لباس دیپر ریخته بشه . بن : لباست کثیف شد ،، این کنار دست به آب هست ،، می تونی بری لباست رو تمیزه کنی . دیپر : باشه . دیپر میره تا لباسش رو تمیز کنه و بن هم نشسته بود تا دیپر بیاد ،، ناگهان بن یه صدایی میشنوه . صدا : با من دست بده ،، با من دست بده . بن دور رو برش رو میبینه ،، که مجسمه بیل کنارش بود ،، بن کاملا کنترل مجسمه بیل شده بود و داشت میرفت تا باهاش دست بده ،، داشت اتفاق میوفتاد کع دیپر میاد و دست بن رو میگیره . دیپر : پسره ی احمق همین نباید با بیل دست بدی . بعد دیپر یه مشت به صورت بن میزنه و بن دوباره هوشیاریش رو به دست میاره ،، ناگهان روح بیل از مجسمه ش میاد بیرون .
بیل : واو ،، واو ،، دیپر پاینز و دارنده قویترین صلاح در جهان ،، خیلی خوشحالم که میبینمتون . دیپر : بیل تو پات رو زیاد از گیلیمت دراز تر کردی ،، این دفعه با دفعه قبل فرق داره من شکستت میدم . بیل : ولی ممکنه ،، ورق برگرده ،، پس زود نتیجه گیری نکن ،، خب بن تنیسون با من معأمله کن ،، من می تونم بهت همه چیز بدم . دیپر : نه ،، بن بهش گوش نکن ،، اون داره وس وست میکنه . ناگهان بیل بشکن میزنه و دیپر بیهوش میشه ،، بیل درواقع هم تو ذهن دیپر با دیپر صحبت می کرد هم با بن . دیپر : اینجا کجاست ؟ . بیل : به دنیای ذهنت خوش اومدی . دیپر : ما جلوت رو میگیرم ،، فقط ببین . بیل : وقتی موج سوم همه چیز معلوم میشه و رازی که ازشون مخفی کردی براشون فاش میشه ،، اینو چی میگی ؟ . دیپر : تا اون موقع ،، به نفعم میشه می تونم اون هارو از خودم دور کنم تا تو رو شکست بدم . بیل : خودت میدونی .
پیشه بن . بیل : زود باش پسر ،، من می تونم برات همه چیز فراهم کنم ،، شهرت ،، ثروت ،، قدرت ،، احترام ،، کهکشان ،، و.... ،، فقط باید با من دست بدی . بن فکر میکنه . بن : نه ممنون . بیل : چی ؟ ،، اما چرا ؟ . بن : من خودم همه این چیزا رو دارم ،، پس نه ممنون . بیل : تو باید با من دست بدی ،، وگرنه ذهن تو و این پسر رو نابود می کنم ،، من استاد ذهن ها هستم . بن : واقعا ،، پس وقت قهرمان بازیه ،، پری خواب ،، تو استاد ذهن ها هستی منم استاد خواب و رویا هستم ،، پس اَدیوس ( همون خداحافظ با زبان مکزیکی ) . بن ،، دیپر رو از دنیای ذهنش میاره بیرون .دیپر : چی شد ؟ ،، تو با بیل معأمله نکردی .بن : اصلا چیز های وس وسه کننده ای نداشت من همشون رو داشتم و می تونم به دست بیارم ،، بگو ببینم حالت خوبه ؟ . دیپر : آره . بعد رو به مجسمه بیل می کنن میبینن نیستش . بن : فکر کنم رفته سراغ یکی دیگه . دیپر : آره ،، باید خیلی مراقب باشیم .
شب میشه ،، بن ،، دیپر رو به خونه ش میبره . بن : من بهت اعتماد کامل دارم . دیپر : به نظرم این جمله داخل ذهنت بمونه بهتره « به هیچکس اعتماد نکن » این جمله باعث شد تا در برابر بیل مقابله کنم ،، پس سعی داخل ذهنت باشه . بن : باشه ،، اَدیوس . دیپر : خداحافظ . میبل تا دیپر میبینه ،، محکم میره بغلش . میبل : خوش اومدی داداشی ،، برات کلی غذا های خوشمزه با مامان درست کردم . دیپر : خیلی عالیه ،، ولی من گرسنم نیست ،، می خوام برم بخوابم . میبل : باشه . دیپر میره سمت اتاقش و میره رو تخت و از پنجره بیرون رو تماشا میکنه . دیپر : موج سوم ،، ها ،، تا اومدنش ممکنه کلی اتفاقات بیوفته . پیشه بیل .
بیل : باید یه نفر که قدرتمند باشه رو پیدا کنم ،، تا باهم دست بدیم ،، اما چه کسی ؟ ،، باید هر چه زودتر پیدا کنم ،، موج سوم چند هفته دیگه شروع میشه ،، باید یه فرده عاقل و قدرتمند باشه ،، انتخاب سخته . پیشه گوئن . گوئن : این پسره قدرت های شیطانی دور رو برشه ،، مثله همون پورتال ها که اسمش رو گذاشته دروازه ویرانی ،، نمیشه بهش اعتماد کرد ،، باید به بن هشدار بدم .
چند خبر بدم نگهبان آبی پارت هاش یکم طولانیه ،، روح کهکشان هم پارت هاش کمه ،، هفت منتخب سوروفیا داستان دیپر هم پارته بعدش پارت آخره ،، و آبشار جاذبه و بن تن زیاد براش پارت نزاشتم اینم زود تموم میشه ،، به امید خدا میرم سره نیمه اکسولاتل فصل ۲ ،، سری ۶ آبشار جاذبه ،، و خیلی چیز های دیگه ،، پس موفق و پیروز باشید . نظر یادتون نره . دوستون دارم . خداحافظ .