اینم قسمت 27
از زبان مرینت . از خجالت اب شدم پرستار گفت . امید وارم بهتون خوش گذشته باشه و رفتش . بعد رفتن پرستار ادرین رو از تخت حول دادم ادرین از خواب پرید گفت . اخ مرینت چته . گفتم باهوش پرستار اومد دیدمون . ادرین گفت . اشکالی نداره نباید منو اینطوری می نداختی پایین . گفتم اره باید محکم تر می نداختمت . ادرین گفت . حالا بیام دوباره بخوام. گفتم . نه رو مبل بخواب . ادرین گفت . خیلی نامردی به پیشی کوچولوت رحمی نمی کنی 🥺 . گفتم باشه چشم هاتو این شکلی نکن . ادرین گفت . می دونیستم بانوی من مهربونه . ادرین اومدش رو تخت و منم سرم رو گذاشتم روی سینش ادرین دستشو دورم حلقه کردش .
از خواب بلند شدم ساعت ۲ بعد ظهر بودش . سرم رو از بین دست های ادرین کشیدم بیرون و بلند شدم دکتر در زد و گفت خانم دوپنگ چنگ می تونم بیام تو . ادرین رو سریع حول دادم و گفتم بفرماید . ادرین می خواست مگه چته دوباره . که دکتر رو دیدش . دکتر گفت خانم دوپنگ چنگ شما می تونید مرخص بشید وقت پول بیمارستان فراموش نشه . ادرین رفتش حساب کنه . من توی اتاق بودم . چند دقیقه بعد . ادرین گفت . مرینت می تونیم بریم . من رفتم لباسام رو عوض کردم و با ادرین رفتیم . ادرین به راننده زنگ زدش و رسیدیم خونه . داستان از زبان ادرین . وقتی رسیدیم مرینت یواشکی رفت حموم . من رفتم توی اتاقه مرینت . رفتم روی تخت مرینت دراز کشیدیم .
روی تخت دراز کشیده بودم که مرینت اومدش . شبیه ملکه ی زیبایی شده بودش . مرینت گفتش. آقا ادرین شما می تونید برید بیرون تت من لباس بپوشم . گفتم قول نمی دم نیام تو . مرینت اخم کردش . من رفتم بیرون مرینت داشت لباسشو عوض می کردش . من گفتم نه من ندارد عصبانیش کنم . چند دقیقه بعد . مرینت گفت بیا تو . اومد تو . گفتم . بانوی من خوشگل شدی . مرینت گفت . ادرین من می رم بخوابم . گفتم منم میرم خونه خب پس، فردا میبینمت .
رفتم خونه مامان درو باز کردش . مامان گفت . ادرین شب خونه دوستت خوش گذشت . گفتم اره . رفتم پیشه فیلیکس . فیلیکس گفت . این دیدارو مدیونه چی هستم . گفتم . فیلیکس برای دانشگاه لایلا هم میاد . فیلیکس گفت . اره چطور مگه . گفتم پس اگر این طوریه می خوای یه خونه بگیر توی نیویورک چهار تایی اونجا بمونیم . فیلیکس گفت. باشه
من فیلیکس نشستیم پشت کامپیوتر و رفتیم برای ثبت نام . خودمون رو ثبت نام کردیم به لایلا و مرینت زنگ زدیم که فردا بیان اینجا . یک روز بعد . از زبان مرینت . من جلوی دره خونه ادرین بودم که دیدم لایلا پشتمه . گفتم تو اینجا چی کار می کنی . لایلا گفت . فیلیکس زنگ زده بیام تو ایتجا چی کار می کنی . گفتم ادرین زنگ بیام . درو باز شدش . من رفتم سمت اتاق ادرین دیدم ادرین و فیلیکس روی تخت نشسته و منتظر ما هستن . گفتم سلام و نشستم روی صندلی . گفتم ادرین کارم داشتی . ادرین گفت . ببینید ما چند وقته دیگه باید بریم دانشگاه پس امروز می خوایم ثبته نام کنیم پس این کامپیوتر اینم شما . ما ثبته نام کردیم . گفتم . ادرین قراره توی نیویورک کجا بمونیم . لایلا گفت . توی خوابگاه دیگه . فیلیکس گفت . نه منو ادرین یه خونه خریدیم اونجا می مونیم .
من رفته بودم توی فکر که چطوری پول دانشگاه رو بدم پدر مادر که همچین پولی ندارم . از زبان ادرین . دیدم مرینت توی خودشه حتما برای پول دانشگاه نگران بودش بلند شدم دستشو گرفتم و بردمش بیرون اتاق . مرینت گفت . ادرین چیزی شده . گفتم چرا تو خودتی . مرینت گفت . هیچی چیزی نشده . به مرینت نزدیک شدم و گفتم . چیزی نشده اره ولی من می دونم چی شده . مرینت استرس گرفت و گفت . می دونی ؟ . گفتم نگران نباش خودم حلش می کنم وقت بزار توی چشمای زیبات نگاه کنم . مرینت سرشو اورد بالا من توی چشمای آبی زیباش نگاه کردم و گفتم همین برای من از همچی با ارزش تر بودش . دسته همو گرفتیم و رفتیم توی اتاق .
دسته همو گرفتیم و رفتیم توی اتاق . فیلیکس گفت . چی بش یه دفعه رفتید بیرون . گفتم . هیچی اتفاق خاصی نبود . لایلا گفت . مرینت تو پول دانشگاه به اون گرونی رو از کجا می خوای بیاری دختر نونوا .مرینت بغض کردش و داشت کم کم گریش می گرفت . من عصبانی شدم و گفتم . تا وقتی من هستم کسی اجازه پول خرج کردن نداره . مرینت سرش رو آورد بالا و صورته منو بوسید . منو مرینت از لایلا و فیلیکس خدا حافظی کردیم . منو مرینت دسته همو گرفتیم و داشتیم قدم می زدیم که مرینت گفت . ادرین من خیلی خوش شانس هستم که تو رو دارم . گفتم . مرینت من خیلی خوش شانسم که تو رو دارم اگه تو نبودی و تنها ترین ادم دنیا می شدم یا شایدم الان زنده نبودم . دسته همو سفت تر گرفتیم .
داشتیم همین طوری راه می رفتیم . که مرینت گفت پهلوم خیلی درد می کنه . من زنگ به راننده تا بیاد دنبالمون . من و مرینت نشستیم رو نیم کت پارک . گفتم مرینت تو کی عاشقه من شدی . مرینت گفت . همون روزی که داشت بارون می اومد و بهم چترتو بهم دادی عاشقت شدم لبته قبلشم دوست داشم ولی اون روز عاشقت شدم تو کی عاشقه من شدی . من زود تر عاشقت شدم من از همون روز اول عاشقت شدم . ماشین اومدش ما سوار ماشین شدیم و رفتیم سمته خونه ما . رسیدم من به مرینت گفت نمیای پیشم .گفتم نه می رم خونه . مرینت صورتم رو بوسیدش من رفتش .
خب دوستان این قسمت تموم شدش امید وارم خوشتون اومده باشه .
خدا حافظ