
لایک و کامنت برای پارت بعد
رفتیم بیرون همون لحظه یه ادمک بی صورت خیلییی قد بلند داشت رد میشد جلوی دهنمونو گرفتیم تا رد شد دراکو:اون مامانس حتما من:با این قدی که من دیدم حتما الکس:فک کنم فهمیدم اول باید چیرو پیدا کنیم من:چه الکس:اون مجسمه هارو میبینین ما:خب الکس:پشت کمرشون یه جای کوچیکه که کاملشون میکنه ۳ تاام هستن هر کی بره دنبال یکیش دراکو:خیله خوب بریم من هممون رفتیم یه ور از توی راهرو های عجیبش رد میشدم که رسیدم به یه در بازش کردم پله داشت به زیرزمین سیاه چال بود خیلی تاریک بود فانوس کنارمو برداشتم میله ام گرفتم دستم اروم اروم قدم میزدم و از زندانا میگذشتم توشون پر بود از ادمای بی صورت کوچیک کوچیکا تند تند میدویدن طرف ادم خداروشکرانه بی حرکت بودن خیلی پیچ در پیچ بود ته راهرو که به دوراهی میرسید
یه جعبه بود سعی کردم بازش کنم نشد قفل بود دور و برو نگا کردم هیچی نبود تو زندانا رو نگا کردم یه چیزی تو دست ادمکا میدرخشید رفتم جلوتر کلید بود ولی تو دست همشون بود یکیو امتحان کردم نبود چنتا دیگرم امتحان کردم بازم نبود تا اینکه صدای داد شنیدم صدای داده الکسو دراکو بود از زبان دراکو قرار بود هر کی دنبال یکیشون بگرده داشتم میگشتم که الکسو دیدم من:چرا اینقد مزاحمی الکس:مشکلی داری برو اونور من:نمیدونم چرا ارلین با تو دوست شده خیلی رو مخی الکس:تو چته تا چن وقت پیش که بهش میگفتی گندزاده و چبدونم باهاش دشمن بودی الان چیشده مثلا من:به تو چه اخه الکس:اینو بدون اون ماله منه من:که چی ماله خودت الکس:گفتم که بدونی من:اصلا میدونی چیه منم میخوامش
الکس:چی گفتی توام میخوایش توای که باهاش دشمن بودی من:خب که چی الان که دیگه دشمن نیستیم ویلر دست از گشتن برداشت الکس:ولی اون از تو خوشش نمیاد ازت بدش میاد منم دست از گشتن برداشتم روبروی هم وایستادیم:مطمئنی اخه وقتی داشت اونجارو درست میکرد ما باهم درستش کردیم بعدم ینی میگی تورو میخواد هه الکس: تورم نمیخواد مالفوی الکی تلاش نکن بعدم بدست اوردنش برای من خیلی راحت تره من:به نظرت اگه بهش بگم روش مالکیت گذاشتی و گفتی ماله منه خوشش میاد اخه تا جایی که من میدونم اون ماله خودشه و پوزخند زدم الکس:من بهتر از تو میدونم اون چی دوس داره بعدم عمرا با تو باشه تو تعصب خون داری ازت بدش میاد من:حرف دهنتو بفهم ویلر احمق و هلش دادم اونم منو زد و افتادیم رو هم همو زدیم اما یهو یه سایه بلند افتاد رومونو صدای نفساش میومد باهم برگشتیم طرفش او...اون یکی از خواهرا بوددد ما:ااااااااا داد زدیم اومد طرفمون دهنش پاره شد و قدش بلند تر شد که
که یهو یه میله رفتم تو قلبش خون پاشید همه جا و افتاد اون ارلین بود ارلین:چیکار میکنین شما دو نفر حواستون کجاست ما که از تعجب هنوز تو بغل هم بودیم ففط به اون زل زده بودیم ارلین:هی حالتون خوبه با شما ام ها ... با خنده:اینقد ترسیدین که همو بغل کردین منو الکس یهو از هم جدا شدیم من:ایی من اصلا ام نترسیدم اصلا ام اینو بغل نکردم اون ویلر خودش ترسید الکس:من ترسیدم واقعا که میخوای بگم... من:ببند ویلر از زبان ارلین من:بسه دیگه اینقد دعوا نکنین همین دعواتون داشت باعث مرگتون میشد باورم نمیشد یه موجوده کشتم دراکو:بیخیال اون حقش بود بعدم نمیکشتی اون مارو میکشت من:ولی بهرحال یه نفرو کشتم وایی خیلی بد بود اونم داشت زندگیشو میکرد الکس:میدونم یکم بده ولی مجبوری اهمیت ندی بخاطر خودمون و رِوِنا من:سعی امو میکنم ولی...دراکو:بیخیال اینو بدون این کارت درسته سرمو به نشونه اره تکون دادم چن دقیقه با نگاه کردن به اون چیز عجیب گذشت تا سکوتو شکستم:حالا اون تموم شد واقعا دراکو:فک نکنم به این راحتی دست از سرمون برداره بیاین برای اطمینان ببندیمشو اون موجود ع.و.ض.ی رو بزاریم یه گوشه دستو پاشو بستیم و کشوندیمش یه گوشه میخواستیم بریم که پامو گرفت
من:اااا و به سر افتادم زمین سعی میکردم با لگد زدن فرار کنم ولی خیلی کنه بود دداکو و الکسم کمک میکردن دراکو دستشو کند ولی سریع قبل اینکه ول بشه دوباره در اومد دراکو با داد:این دیگه چیه من:بزنین تو قلبش الکس:میله کجاست دراکو:من نمیدونم موحوده بین اون همه داد داشت ناخوناشو تو پام فشار میداد من:پشت سرتون الکس:کجا؟ دراکو:ببند دهنتو پیداش کن الکس:نیستتتت من:همونجااا الکس دیدش و با میله دوباره زد تو قلبش سری پامو اوردم اینور داشت خونریزی میکرد ولی نه زیاد دراکو و الکس باهم:خوبی من:اره الکس یکم نگاش کرد بعد از توی کیف یه پارچه برداشتو بستش من:پارچه از کجا الکس:فکر همه جاشو کرده بودم دراکو کمکم کرد بلند شم دراکو:میتونی راه بری یکم راه رفتم میشد من:اره الکس:درد نداره من:نه زیاد ولی اینقد نیس که نتونم ادامه بدم..چرا چیزی همراهتون نبود دراکو:تقصیر اینه الکس:دروغ میگه خودش باهام دعوا کرد دراکو:واقعا اخه..من:بسه اصلا ولش کنین چیزی پیدا کردین سرشونو به نشونه نه نشون دادن من:خب من پیدا کردم تو سیاه چال یه جعبس ولی درش قفله چنتا کلید تو دسته این موجودا هست که چنتاشو امتحان کردم... . دراکو:خب بریم دیگه و رفتیم سیاه چال
فانوسو برداشتم شیشش شکسته بود ولی کار میکرد رفتیم پایین الکس:مطمئنی از همین راه بود من:اره کاملا رفتیم رسیدیم به جعبه یکم دورو برو نگاه کردیم هیچی نبود دراکو جعبه رو برداشت که نگاش کنه الکس:بچها...من:کلید همه یهو بهم نگا کردن الکس اوند اینور جعبرو از دست دراکو گرفتم برعکسش کردم کلید پشت جعبه چسبیده بود الکس:ایول میخواستم کلیدو بردارم ولی خیلی محکم بود هم من هم دراکو تلاش کردیم ولی نشد که الکس:بدش به من الکس یه جیز میله ای از تو کیف دراورد و کلیدو جدا کرد الکس:گفتم که مجهزم کلیدو گرفتم دره جعبرو باز کردم اما لایک کنین که بدونم خوشتون اومده😊🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی پارت بعد🌸
اومده♥️🌈
عالی💚
♥️🌈