حاصل کار Mr.sifer و بلندین بلندین از اونجایی که که خیلی ها نفهمیدن قسمت قبل چی شد ما یه خلاصه در اختیارشون میزاریم
سلام بلندین بلندین هستم از تستچی خواهشمندم که این داستان رو منتشر کند ما میریم واسه ادامه داستان البته قبلش خلاصه
انچه گذشت ما به دنبال جورنال 7 با کوتوله ها جنگیدیم قرار شد پاسفیکا به اون ها تسلیم کنیم و کردیم ما بدن الکس رو دزدیدیم خب جاش یه مجسمه مومی گذاشتیم و وقتی بقیه فهمیدن دیر بود ما با خواندن ورد اون رو زنده کردیم ذره ای محکم با کمک ورد به اون دادیم میبل رو فراری دادیم خب میبل حالش خوب بود ما به غاری رسیدیم که عمو فورد بیل رو از اونجا پیدا کرده بود دیدیم که کیل و بیل با هم میجنگیدند بعد فهمیده بودیم بیل ویل رو احضار کرده بود با کمک اون بدن کیل رو گرفت قرار شد بود که بدن استن مال ویل شه و بدن کیل برای بیل اما بیل زیر قولش زد
اینجا یه آبشاره که هزار تا قصه داره تو هر کدوم از قصههاش یه درس زندگی داره طی میشه هر روزمون با آبشار جاذبه میاره خنده رو لب این کلبه روز و شب معماها حل میشه با فکر همهی ما با هم
بیل سایفر:ویل...هیچ وقت گریه هات تکراری نمیشه ویل:هق هق...اره بیل سایفر:هی پشت سرتو نگاه کن ویل بر میگرده بیل سایفر یه ضربه به ویل میزنه ویل پرت میشه پایین بیل سایفر:میدونی چقدر منو اذیت کردی ویل؟ ویل:ها؟! بیل سایفر:بابا همیشه به تو اهمیت میداد اون وقت من و کیل مدام تو سری میخوردیم ویل:من من هق هق بیل سایفر: تو یه احمقی من الان انتقاممو ازت میگیرم یه بار برای همیشه اما قبلش
کار برادر قرمزم رو تموم میکنم و بعد میخواد به کیل شلیک کنه تا زندانیش کنه اما ویل میپره جلوی کیل ویل:داداش نزار بیل زمین تصرف کنه وگ نابود شد کیل:تو یه هیولایی بیل اون برادر ما بود تازه بابا همیشه به اون اهمیت میداد تا قوی تر شه درست من میخواستم نابودش کنم ولی تو اونو کشتی به خاطر این کارت تقاس پس میدی
بیل: فیلم هندیش نکن من دلم نمیاد به اون آسیب بزنم فرستادمش یک بعد دیگه کیل کیل: همسرم و پدر و مادر مون چی بیل :اون یه توهم بود اون ها سالمن به غیراز کیل : کی به غیر از کی بیل: تو اشعه به سمت کیل میزنه از رنگ قرمز تو خوشم نمیاد میخوام بکشمت کیل: با من چیکار میکنی دنبال یه بدن درست حسابی هستم این خیلی بو میده کیل: من چی من بدون بدن چیکار کنم بیل: مشکل خودت اما یک سایفر بدون بدن
کیل و بیل با هم : به یه طلسم تبعید میشه بیل: درسته برادر و من یه تسویه حساب با خانواده پاینز دارم و بعدش پسرت که یک انسان هست باید نابود بشه کیل و تو تا چند دقیقه دیگه تبعید میشی پس خداحافظ نگران ویل نباش اون خودش بر میگرده من همه چیومیدونم همه چی تو که بهتر میدونی و رفت الکس: (میره سمت کیل) پدر کیل: نه برو برو اما دیر شده بود بیل: خب خب گفتم من همه چیو میدونم همه چی (بیل پشت درخت قایم شده بود)
بیل: فکر کنم درست فضولی نکردین کیل رنگش سیاه میشه یه نور میشه الکس:تو با پدرم چیکار کردی؟ بیل:هیچ..فقط بردمش به سرزمین سیاه دیپر:سرزمین سیاه کدوم گوریه؟ بیل:همونجا که من ازش برگشتم و عموتونم تو جورنال 7 بخش اشاره کرد فورد: دروغ نگو چیزایی که به تو مربوط هست تو کوه سیاه ابشار تو جورنال 11
بیل: ممنون به خاطر راهنمایت حالا میتونم دنیا رو تحت کنترل خودم در بیارم فورد: ممممن چییییکار کردددددم دیپر: عمو حالا مگه چیه ما همین جا شکستش میدیم جورنال هارو پس بده همین الان بیل:نه بابا میخوای یه ابنبات هم برات بخرم بعد بیل یه قفس طراحی میکنه د همشونو اون تو زندانی میکنه بیل:اینجا خوش بهتون بگذره..حالا وقتشه تا پرده اخر رو
خب دوستان ممنون که تا اینجا با ما همراه بودید بار دیگر از از تستچی خواهشمندم که این داستان رو منتشر کند با ما همراه باشید بلندین بلندین