
سلامممممم من اومدم با پارت ۴ ببخشید دیر شد لایک کنید کامنت بزارید
از زبون رزا : وقتی گوشی رو قطع کردم دیدم اعضا دارن می خندن😐 گفتم : چی انقدر خنده داره بگید منم بخندم جین گفت : آخه وقتی داری با داداشت حرف می زنی خیلی ناز می کنی 😂😂😂 گفتم : باشه حالا اینو ول کنید من حوصله ام سر رفته پاشید یه کاری کنیم تهیونگ : خب بیاید جرئت و حقیقت گفتم آره عالیه رفتم یه بطری اوردم بعد همه نشستیم بعد نامجون بطری رو چرخوند افتاد به منو و جین جین پرسید : خب آمممممم آهان تا حالا عاشق شدی رزا : نمی دونم شاید مطمئن نیستم هنوز جین : اوکی بعد دوبار چرخوندیم افتاد به تهیونگ و کوک تهیونگ پرسید : خب جرئت یا حقیقت کوک : جرئت تهیونگ : آممممم اها خب اگه جرئت داری پاشو اون ماهیتابه صورتیه جین که خیلی دوسش داره رو خط بنداز😂😂😂 قیافه جین : 😐😐😐 تو این جمع حالا حتما باید یکی از وسایل منو بر می داشتی خط بندازی کوک به خدا به ماهیتابه من دست بزنی می کشمتا😑😑🗡🗡 کوک : با یه لبخند شیطانپاشد و رفت سمت اشپز خونه و ماهیتابه رو برداشت جین یه جوری نگاه می کرد گفتم الان می ره کوک رو می کشه کوک یه چاقو برداشت و ته ماهیتابه رو خط انداخت جین: 😠😠😠😠 پس ماهیانه منو خط می ندازی اره بعد با دمپایی دنبال کوک افتاده بود😂😂😂
ما هم همه از خنده پخش زمین شده بودیم😂😂 آخرش دیگه کوک گفت یه ماهیتابه همون شکلی واسه جین می خره که دیگه جین هم ولش کرد😂 دیگه تا ۳ و ۴ بعد از ظهر بازی کردیم که دیگه خسته شدیم همه رفتیم یه خواب کوتاه کنیم از زبون کوک : رفتم تو تختم واییی خدا چقدر خسته شدم چقدر بازی کردیم ولی وقتی رزا گفت شاید کسی رو دوست داشته باشه ناراحت شدم خوش به حال اونی که رزا دوسش داره اهه اصلا ولش کن بعد گرفتم خوابیدم ساعت ۷ اینا بیدار شدم رفتم پایین دیدم همه خوابن چشمم به رزا خورد رو مبل خوابش برده بود واییی خدا آهای قلب آروم بگیر دیگه قلب : تو عاشق شدی کوک قبول کن اینو کوک ؛ نخیرم نشدم بسه یه ساعت اینا رفتم تو گوشی که دیدم بقیه بیدار شدن ساعت ۸ بود ما هم برای تمرین رفتیم اتق رقص و داشتیم اهنگ های فیک لاو و ایدول و باتر و فایر و ..... غیره رو تمرین می کردیم چون ۲ یا ۳ روز دیگه کنسرت داشتیم ۳ ساعت تمرین کردیم از خسته گی همه پخش زمین شده بودیم که یه بوی خوشمزه یه بینی ام خورد دیدم بقیه هم متوجه این بو شدن رفتیم اشپزخونه که دیدم رزا همبر گر و پیتزا گذاشته و داره دسر درست میکنه ما رو دید یه لبخند زد و گفت حتما خیلی خسته هستین بیاید بخورین همه نشستیم و شروع کردیم به خوردن خیلی خوشمزه بود بعد غذا هم درسر خوردیم همه داشتیم می ترسیدم از بس خورده بودیم
از زبون رزا : از خواب پاشدم دیدم بقیه نیستن اول نگران شدم بعد یه صدا اومد رفتم دیدم دارن تمرین می کنن پس منم رفتم غذا درست کردم ۳ ساعت گذشت و بالاخره اومدن نشستن و شروع کردن به خوردن بعد دسر خوردیم دیدم انقدر خوردن دارن می ترکن😂😂 گفتم نظرتون چیه بریم حیاط یکم قدم بزنیم غذامون هم هضم میشه همه موافقت کردن رفتیم حیاط و قدم می زدیم که یک دفعه یه چیزی به چشمم خورد یه نفر پشت درختا قائم شده بود و داشت ما رو نگاه می کرد منم سریع به اعضا گفتم برت داخل خونه اونا هم سریع رفتن یکم دقت کردم دیدم بادیگارد ها پس دارن چیکار می کنن رفتم دم در حیاط دیدم همه بیهوش افتادن یه جا بلند داد زدم مینهو می دونم تویی بیا بیرون مینهو : 😏😏 اوه عزیزم جدیدا زرنگ شدی گفتم: اینجا چیکار می کنی هاا😠 مینهو : اومدم به عشقم سر بزنم رزا : اوففف خدا مینهو : خب بچه بیاین گفتم : بچه ها کین دیگه مینهو : خب می خوام تو رو ببرم دیگه با خودم گفتم : هه به همین خیال باش😏 دیدم ۵ نفر دو رمو گرفتن همه چا * قو داشتن منم دست خالی داشتم می جنگیدم که یکدفعه از زبون جیمین : رزا سریع به ما گفت بریم داخل ما هم رفتیم بعد از پشت پنجره داشتیم نگاه می کردیم اوففف اون مینهو دوباره اومده بود رزا داشت باهاش حرف می زد که چند نفر اومدن ک شروع کردن به مبارزه کردن ما هن سریع به پلیس زنگ زدیم
مینهو تا صدای پلیس رو شنید پا به فرار گذاشت رزا دیگه جون نداشت برای همیم افتاد رو زمین ادامه از زبون رزا : وایی خدا چقدر کتک خوردم به پام و بازوم چاقو خورده بود ولی خودمو مقاوم می خواستم نشون بدم که حالم خوبه ولی افتادم زمین ولی جای چاقو ها رو پنهان کروم اعضا دورم جمع شده کوک : رزا حالت خوبه ؟ 😥😥 رزا : اره بابا خوبم 😊😊 فقط خسته شدم همین کمکم کردن رفتیم داخل نامجونم رفت با پلیسا حرف بزنه منم رفتم به اعضا بگم چاقو خوردم تا سوهو رو صدا کنم که بیاد زخمم رو بخیه بزنه رزا : بچه ها یه لحظه میآید همه اومدن گفتم : یه چیزی میگم هول نکنید باشه اعضا : چی شده بگو رزا : خب من به بازو و پام چاقو خورده جین : چییییی؟ کوک : خوبیی : تهیونگ ؛ چرا زودتر نگفتی ؟ رزا : نگاه گفتم نگران می شیدا چیزی مهمی نیست فقط گوشیمو بدین زنگ بزنم سوهو بیاد کوک : باشه الان من برآن میارم کوک رفت گوشیمو آورد زنگ زدم سوهو بعد ۳ تا بوق برداشت با صدای خوابالو گفت : بله بفرمایید
رزا : منم بابا خواهرت سوهو : اها رزا خوبی ؟ رزا : نه زیار خوب نیستم می تونی بیای به آدرسی که بهت میگم سوهو : چی شده زخمی شدی چت شده بگو رزا : خب راستش چاقو خوردم برات یه آدرس می فرستم زود بیا سوهو : باشه باشه ابجی الان میام نگران نباش رزا : مرسی داداشی بعد ۲۰ دقیقه زنگ در خورد کوک رفت باز کرد سوهو با دیدن کوک خشکش زد ( بچه ها سوهو نمی دونست که رزا بادیگارد ۷ تا پسر شده ) رزا از اون ور داد زد : توضیح می دم داداش بیا الان خوبم کن حالا خوب نیست سوهو: اومدم آجی سوهو اومد سمتم و گفت : نگاه باز چیکار کردی با خودت رزا : خب کارمه دیگه چیکار کنم ؟ 😅😅 سوهو ؛ نگاه تو این وضعیت هم می خنده خب پسرا می شه برید بیرون اعضا : چراا؟ سوهو : چون با لباس اش رو عوض کنه جلوی شما که زشته من برادرشم اشکال نداره اعضا : اوکی اعضا رفتن بیرون منم لباسم رو عوض کردمو و سوهو زخمام رو بهیه زد و یه مسکن زد تا بخوابم از زبون سوهو : وقتی رزا خوابید آروم رفتم بیرون پیش اون پسرا کوک : خب چی شد حالش خوبه ؟ سوهو: اره حالش خوبه بهش مسکن زدم بخوابه یه سوال شما کی هستین ؟ اعضا : ما رو نمی شناسی😳😳 سوهو : نه نامجون : خب ما خواننده هستیم اسم گروه امون هم بی تی آسه سوهو : اها فقط یه چیزی می تونم بهتون اعتماد کنم که خواهر پیش شما می مونه شوگا : خیالت راحت ما حواسمون بهش هست سوهو : خب چی شد که رزا چاقو خرد بعد تهیونگ همه ی ماجرای مینهو رو براس تعریف کرد سوهو : آخ آخ می دونم باهات چیکار کنم مینهو که اینطور آجی منو زخمی می کنی آره بهت یه بار تذکر دادم ولی دفعه بعدی می دونم چیکار کنم خبشما پسرا می یاید می رید خونه رزا چون اینجا دیگه امن نیست نامجون : اول باید با کمپانی هماهنگ کنیم سوهو : باشه بر هماهنگ کن
خب امیدوارم خوشتون اومده باشه لایک کنید و کامنت بزارید و لطفا فالو کنید فالوران خیلی کمه😞😞
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کیوتم پارت بعد نداره حیف. پیدا نکردم خیلی دنبالشم
عالییی بود بقیشو بنویس
پرفکت🙌
مرسی😍😍
بسیار عالی🤧
ممنونم😍😍