
چاقو،دشنه،هفت تیر کشم من راستی چقد خوشم من همیشه سر خوشم من وای وای وای😌😂 خدایی اگه ب نمک بودن من نخندین ب چی بخندین؟😌✌

که یهو....(اینم عسکی ک قولشو دادم😉😂 دیدین گفتم این بهتر از توی چادره اینجوری کل جهان دیدنش😂) از زبان آدرین:واییی من چیکار کردم😖 حالا باید چه جوابی بدم!😖 احساس کردم مرینت خیلی سبک شد صدای جیغـــــ مردم گوشم و پاره کرد به مرینت نگاه کردم چرا چشماش بسته ان😨😱 دستم و پشت کمرش گذاشتم و با یه دستمم دستش و گرفتم و بردمش پشت پرده که دیدم همه دارن من و نگاه میکنن آدرین:کمک کنید یه چیزیش شده😨*****مرینت:چشمام و باز کردم اینجا کجاست؟ وای این چیه به دستم وصله😖 که یه صدایی اومد:خوبی؟ برگشتم و با آدرین مواجه شدم تازه یادم اومد چی شده بود مرینت:جیغـــــ تو اینجا چیکار میکنی برو بیرون برو بیرونننننن😖 و جعبه ی دستمال کاغذی و از روی میز برداشتم و پرت کردم سمتش که بلند شد و رفت بیرون وای خدااااا😖 ای بابا این چه کاری بود من کردم چرا جو گرفتم گوشیم و برداشتم و بهش پی ام دادم:من خوبم نگران نباش چیییییی لعنت به این کیبورد خیلی خوب بود نگران نباش چیهههههه😨😱(😂😂) ای خداااا لعنتتتتتتت سریع سرم و از دستم کندم و از تخت پایین رفتم و رفتم بیرون روی صندلی نشسته بود آههههه سرش تو گوشیشه سرش و بالا اورد و به من نگاه کرد منم از خجالت آب شدم هیچی نتونستم بگم💦 که با خنده های ریز آدرین مواجه شدم مرینت:هییییی!!! هییییی!!!! و انگشت اشاره مو گرفتم سمتش و ادامه دادم:هوا برت نداره اون فقط یه اشتباه تایپی بود! آدرین: چرا سرم و کندی فک کنم هنوز اثرات اون کار خوب توی بدنته✌😂(😂جر خوردین یان😹)

مرینت:"وی آب میشود میرود زمین😂" آدرین:خیلی خب من میرم خبر بدم به هوش اومدی😂! و پاشد رفت کمی وایسادم که همه اومدن مرینت:متیو کجاست؟ آدرین:احتمالا باید خونه باشه آلیا:مری خوبی؟؟؟ مرینت:خوبم آلیا نگران نباش🙂آلیا:ببینم خیلی هیجان زده شدی نه؟😁 مرینت:آلیا تو همچین مواقعیم دست از اذیت کردن برنمیداری! آرژانچ:خوبی؟ مرینت:ممنون آرژانچ خوبم! لوکا:خب خداروشکر و حالا میرسیم سر موضوع اصلی و رو به آدرین کرد لوکا: سر شما مرینت:من میدونستم با این حرف همه سرشون و برگردوندن و بهم نگاه کردن مرینت:این لحظه آخر به حرکات اضافه شد فقط من و آدرین میدونستیم لوکا:پس اگه فقط شما دوتا میدونستین کی اضافه کرد؟؟؟ مرینت: آدرین لوکا:و چرا؟ خانوم بوستیه: به نظرم که خیلی خوب بود باعث شد بازدید آنلاین خیلی بالا بره دیگه به اوجش رسید😃 آلیا هم گوشیش و گرفت طرفم و گفت: بله و از همین الان خانواده ی آگرست توی فضای مجازی معروف شده(عسک اسلایده) مرینت:چییییی و گوشیش و گرفتم و نگاه کردم و بعد به آلیا نگاه کردم مرینت:آلیا من این طراحی رو میشناسم😡 آلیا:😁😁😁😃😃 خانوم بوستیه:خیلی خوبه که طرحامونم بازدیدشون بیشتر شده مرینت:الان موضوع این نیست بعدا که طراح این عکس فوق العاده رو نداشتین میفهمین آلیا:ببینین از همین الان نقشه ی قتل من و کشیده لطفا من و از این دور نگه دارین😂 همه:😂😂😂 میلن:بیاین بریم خونه!
کارای ترخیصم رو انجام دادیم و رفتیم بیرون و لوکا و آدرین سوار ماشین های خودشون شدن و ما هم سوار ون شدیم من و آلیا کنار هم بودیم آلیا:ببینم واقعا که نمیدونستی؟ مرینت:نه بابا برای جمع کردنش گفتم آلیا: اگه میدونستی احتمالا همون موقع غش میکردی😂 مرینت:میدونی دیگه از دستت عصبانیم نمیشم چون میدونم هدفت فقط رفتن رو مخ منه💁 آلیا:ولی فک کنم یکم دیر فهمیدی😂! رسیدیم و پیاده شدیم و رفتیم تو مرینت:معمولا نباید متیو کنترل به دست اینجا میبود؟ آلیا:احتمالا توی اتاقشه رفتم بالا دم در اتاق متیو و در زدم ولی جواب نداد رفتم داخل و دیدم نیست! رفتم کنار تختش و روی میزش یه نامه دیدم که با قرمز روش نوشنه بود برای تو کنجکاو شدم چیه و برشداشتم: سلام خواهر کنجکاو خودم میدونم الان داری این نامه رو میخونی نمیدونم چه زمانی اما هر وقت داری میخونیش احتمالا من توی هواپیما یا یه کشور دیگه ام از طرف متیو! چییییییی؟؟؟؟ متیو رفته؟؟؟؟ سریع دویدم پایین مرینت:م...متیو😭 آدرین:چی شده؟؟؟؟ مرینت:متیو😭😭😭😭 کم کم همه اومدن و کنارم وایسادن لوکا:چی شده؟؟ مرینت:متیو😢😭😪 آلیا نامه رو از وستم گرفت و بعد از خوندنش گفت: متیو رفته😣😖 آدرین: نه پسر تو چیکار کردی! مرینت:😭😭😭 آلیا:آروم باش! آدرین: بیاین آروم باشیم مرینت من قول میدم متیو رو برمیگردونم! با این حرفش کمی آروم تر شدم و اشکام و پاک کردم

مرینت:همین الان! لوکا:یعنی چی نصف شبی! مرینت:تو دخالت نکن و دویدم بالا و رفتم توی اتاقم و لباس نمایش و با یه لباس دیگه عوض کردم (عسک اسلاید) سریع از پله ها پایین رفتم و کنارشون وایسادم و گفتم:آدرین! راه بیوفت آدرین: باشه فقط صبر کن لباسم و عوض کنم و اونم رفت طبقه بالا و بعد چند دقیقه اومد پایین(عسک اسلاید بعده) و گفت:بریم از در خونه بیرون رفتم آدرینم اومد قفل ماشین و باز کرد سوار شدیم و رفتیم بیرون مرینت: معلوم نیست کدوم فرودگاه رفته باشه آدرین:این نزدیکیا فقط3تا فرودگاه هست! رفتیم یه فرودگاه و سریع دویدم سمت بازرسی که پشت گیت بازرسی بود و گفتم:متیو...متیو دوپن چنگ! زنه:بلیت تون لطفا! مرینت: هوفففف یه نفر به اسم متیو دوپن چنگ پرواز نداشت؟ زنه: اجازه بدید و توی دفترش و نگاه کرد و بعد کمی صبر کردن گفت:نه! آدرین اومد جلو آدرین:مطمنی؟؟ زنه:تمام پروازای امروز رو چک کردم کسی به اسم متیو دوپن چنگ پرواز نداشته! مرینت:بسیار خب ممنونم و رفتیم توی ماشین و رفتیم یه فرودگاه دیگه...

(عسک لباس آدرین ک گفته بودم)پیاده شدیم و رفتیم آدرین:کسی به اسم متیو دوپن چنگ امروز پرواز نداشته؟ مرده:نه! مرینت:تو از کجا میدونی؟! مرده:من حافظه ی خیلییی خوبی دارم کسایی که امروز پرواز داشتن خانوم مارتا2ساعت پیش آقای ویسگون1ساعت و نیم پیش خانوم لیا و خانوم لیندا1ساعت پیش آقای وینزلی هم همین الان و به هواپیمایی که از فرودگاه بلند شد اشاره کرد.... سوار شدیم آدرین:این آخرین فرودگاهه حتما پروازش همینجاست.. پیاده شدیم و رفتیم مرینت: کسی به اسم متیو دوپن چنگ پرواز داشته؟؟ خانومه:نمیدونم اجازه بدید و بعد کمی گشتن توی دفترش گفت:نه! کسی نبود! مرینت:چطور امکان داره و از اون جایی که بلیت و رد میکنن دفتر و قاپیدم زنه:هی چیکار میکنید خانوم دفتر و ورق زدم و نگاه کردم متیو متیو متیو متو نیست!! یعنی چی خدااا زنه:خانوم مجبورم نکنین به ریاست زنگ بزنم دفتر و از همون شیشه پرت کردم تو و دستم و گذاشتم روی چشمم گریه کردم آدرین سرم و روی سینش گذاشت و گفت:آروم باش پیدا میشه و موهام و نوازش کرد
آروم من و به سمت ماشین برد مرینت:متیو😭 آدرین:آروم باش امشب که نشد ولی من قول دادم متیو رو پیدا کنم و هرگز زیر قولم نمیزنم! مرینت:قول بده😢 آدرین:قول میدم و درو برام باز کرد سوار شدم درو بست و خودشم سوار شد مرینت:این راه خونه نیست! آدرین: ما خونه نمیریم مرینت:یعنی چی؟ پس کجا میریم؟ آدرین:میخوام بدزدمت😈 مرینت:چیییی😱 آدریت:شوخی کردم بابا خودت میبینی! مرینت:بگو دیگه اذیت نکن! آدرین:نُچ مرینت:آدرین! آدرین:نِچ مرینت:هوففففف که آدرین گفت:رسیدیمممم! پیاده شو پیاده شدم چی ساحللللل برگشتم و بهش نگاه کردم آدرین:پس منتظر چی هستی؟ دویدم و رفتم کنار آب کفشم و روی شن ها گذاشتم و پام و توی آب فرو کردم آدرین داشت نگاهم میکرد که صدای پیامک گوشیش اومد برداشتش و بهش نگاه کرد و استرس گرفت آدرین:بیا از اینجا بریم! مرینت:دیگه فرصتی بهتر از این پیدا نمیشه یعنی چی بریم! آدرین:بیا بریم😰 مرینت:انقد مشکوک نباش بیا دیگه توهم پاهات و توی آب فرو کن حس خوبی بهت میده که لایلا اومد اون اینجا چیکار میکنه! لایلا:میدونی چرا داداشت رفته؟😏 که آدرین دستش و گرفت و سمت خودش کشید و(و همون کاری ک با مری کرد😁😁😁😁 گایز لطفا من و نکشین توضیح میدم باشه؟😅)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دمپایی من کووووووو
👡👡👡👡👡👡
اومدم سراغت فاتحه را بخوان
منم میام
هههههههههههههههههههههههددددددددددددددددددددییییییییییییههههههههههههه
باااااااااااااارررررررراااااننننننننننن
اخه مگه ..... داری که اینکارو کردیییییییییییییییییییی 😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡
به جون خودم میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫
عالی بود هدیه موافق باشی 💕💖
اگه تست های اجی منو گزارش کنی منم میام مال تورو گزارش میکنم دفه ی اخرت باشه
بازم مغذرت میخوام
نه 😭😭😭😭😭بعدی
الان باید برم بازی جنگی کلافم رو برم چند نفر بزنم تا کسیو توی دنیا واقعا نکشم🤬۳۰نفر تونستم بزنم ولی هنوز اعصبانیم هم ناراحت
هدیههههههههههه اخه چرا 🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭اخه نمی شد بجاش ی سیلی بزنتش 😭😭😭😭ناامیدم کردی من روت حساب کردم که مرینت لایلا رو بزنه اخه چرا🤬😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
ههههههههدددددددددیییییییهههههه اااااااااللللللللللللللااااااااااااااانننننننننننن ممممممممممییییییییییییااااااااااااااااممممممممممم نننننننننننااااااااااااااااککککککککککااااااااااااررررررررررتتتتتتتتتت ممممممممممییییییییییکککککککککککننننننننننمممممم
عالی به داستانم سر بزن گلم