❤🧡💛شرط نمیزارم ولی کامنت و بازدید زیاد میخوام💚💙💜
💬همگی وارد رستوران شدن. همون اول کار وقتی همه میخواستن بشینن ساکورا بین ناروتو و ساسکه نشست. به چهره ناروتو میخورد اتفاقی که افتاده براش مهم نباشه ولی ساکورا کیف ذوق بود که بلاخره پیش ساسکه نشسته. 🤕 خب انتخاب کردید چی میخورید؟ 🍥من سوشی میخورم. 🌺منم تاکویاکی میخورم. خوبه که تو منو این غذا بود. ساسکه کون تو چی میخوری؟ 😎همممم....منم یاکی سوبا میخورم. 💬همه از رستوران بیرون امدن ناروتو خداحافظی کرد ولی ساسکه هنوز گردنبند رو به ناروتو نداده بود. ساسکه نفس عمیقی کشید؛ دستش رو برد و مچ دست ناروتو رو کشید ناروتو سرش رو برگردوند و گفت چی شده؟ ×چیزه....ناروتو این کادو برای توئه. ناروتو در جعبه رو باز کرد : ای...این خیلی قشنگه. از کجا میدونستی دیروز تولدم بوده؟ ×چی؟! تولدت؟! م...من نمیدوستم +اها😔...بازم ممنون خیلی قشنگه. 😎ساکورا و ناروتو هر دو با یه حالت ناراحت رفتن، ناروتو رو درک میکنم ولی مشکل ساکورا چیه؟ کاکاشی هم میخواست بره که جلوش رو گرفتم : اهم اهم میدونستی؟ ×چی رو؟ +خودت رو نزن به اون راه. تولد ناروتو منظورم هست. ×اها اون رو میگی، اره میدوستم؛ تولدش دیروز بود. +چرا بهم نگفتی؟ ×خب...چون نپرسیدی. +😐🤦♂️. 🍥گردنبند رو دور گردنم بستم؛ خیلی قشنگه. از دست ساسکه عصبی نبودم، از دست خودم عصبی بودم که هیچ وقت مهم نبودم. همین طور داشتم به سمت خونه میرفتم که یه نفر صدام زد وقتی برگشتم دیدم ساسکه از دور با عجله از بین مردم داره به سمتم میاد
بی توجه به ساسکه به راهم ادامه دادم. ×ناروتو...وایسا. بازم به رو خودم نیاوردم و به راهم ادامه دادم ولی ساسکه ول کن نبود و مدام صدام میکرد، وایسادم : چیه؟ چی میخوای؟ ×ببین ناروتو من واقعا مع.... +عذر خواهی نیاز نیست. ×از دستم عصبانی هستی؟ +نه! چرا باید باشم؟ تو تقصیری نداری. ×واقعا😳 +مگه شوخی دارم؟😑 دست ساسکه رو گرفتم، مسیرم رو عوض کردم و از بین مردم با سرعت رد شدیم. ساسکه گفت مگه اون طرفی نمیرفتی؟ چرا مسیرت عوض شد؟ ×صبر کن میفهمی. 😎رسیدیم جلوی صورت های سنگی. چند ثانیه اون جا بودیم : خ..خیلی سر..یع میدو..یی. ناروتو همون طور که دستاش رو زانوهاش بود خندید : ب..بخشید. وقتی خندش رو دیدم منم ناخواسته خندیدم. رفتیم بالا صورت ها و نشستیم؛ ناروتو زانوهاش رو بغل کرده بود. ×چرا آوردیم اینجا؟ +میخواستم دهکده رو از اینجا ببینی [🍥 : تنهایی های من اینجان]. چیز براقی توجهم رو جلب کرد! ناروتو گردنبند رو بسته بود دور گردنش؛ تو نور ماه چه برقی میزد. ناروتو دستش رو گذاشت رو گردنبند و مشتش کرد : هیچوقت درش نمیارم. همون لحظه ناروتو موهاش رو باز کرد. ×مو...موهات خیلی خوشگلن +😊ممنون. 💬بادی وزید و موهای ناروتو جلو چشم راستش رو گرفت. ساسکه دستش رو برد و موهای ناروتو رو پشت گوشش کشید [😎 : چشم های آبی و موهای طلاییش از این زاویه قشنگ تر از همیشه بود.]
چشم راست ناروتو درد گرفت (بچه ها حتما تو کامنت ها بگین فکر میکنید چشم درد ناروتو بخاطر چیه؟) ناروتو دستش رو گذاشت رو چشمش [🍥 : چرا چشمم انقدر درد میکنه؟ جدیدا فاصله بینشون هی کم تر و کم تر میشه ] ×حالت خوبه ناروتو؟ +اره ×بعید میدونم. +نه واقعا میگم چیزیم نیست. ×لابد میخوای بگی خستهای! ساسکه دست ناروتو رو از رو چشمش برداشت......وقتی چشم ناروتو رو دید داد بلندی زد. ×ساسکه چی شده؟ +چ...چشم...را....راستت. ناروتو اروم رو چشمش رو دست کشید [🍥 : چی انقدر ترسناکه؟] همون لحظه ناروتو تو بغل ساسکه افتاد (نمیگم مشکل چشم ناروتو چیه😜من کامنت میخوام، بله😁) ساسکه رو پیشونی ناروتو دست کشید : ناروتو داری تو تب میسوزی. به اون حالت چشمش ربطی داره؟ 😎ناروتو رو کول گرفتم میخواستم برم سمت خونهی خودمون که ناروتو اروم تو گوشم گفت ساسکه برو خونهی خودم. میدونستم اگه باهاش بحث کنم با اون وضعش تنهایی میره پس با عجله رفتم سمت خونه خودش (از اون دفعه یادشه ادرس رو🤭) رسیدیم جلو در خونه خواستم در رو باز کنم که متوجه شدم در قفله. ناروتو رو گذاشتم زمین. لباسش جیب نداشت پس باید کلید رو یه جایی قایمش کرده باشه. زیر پادری و گلدون لبهی پنجره نبود. یه زره از خاک گلدون رو کنار زدم ولی اونجا هم نبود. کنار ناروتو نشستم داشتم به این فکر میکردم که ببرمش خونهی خودمون که ناروتو اروم با انگشت به چیزی اشاره کرد؛ انگشتش رو دنبال کردم، کنار چهار چوب در یه قسمت خالی بود و ناروتو کلید رو همون جا گذاشته بود. پوف چطور ندیدمش؟
ناروتو رو روی تختش گذاشتم. میخواستم از خونه برم بیرون ولی از طرفی نمی تونستم تنهاش بزارم. تو فکر و خیال خودم بودم که ناروتو ضعیف صدام کرد وقتی چرخیدم دیدم به زور رو پاهاش وایساده. ×فکر کردی داری چیکار میکنی؟ چرا بلند شدی؟ +چیزیم نیست. میخواستی بری خونه؟ درسته؟ ×چرا بحث و عوض میکنی؟ بعدشم به قیافهی الانت اصلا نمیاد خوب باشی +ساسکه من یتیم بزرگ شدم قبلا که مریض میشدم کی مواظبم بود مگه. ×اون مال قبل از موقعی بود که با هم آشنا شیم. ناروتو آروم آروم میامد جلو : برام مهم نیست. باید بری خونه وگرنه نگرانت میشن. ×فکر میکنی میتونم شب راحت سرم رو بزارم رو بالشت وقتی اینجا تو داری از درد به خودت میپیچی!
ناروتو رو روی تختش گذاشتم. میخواستم از خونه برم بیرون ولی از طرفی نمی تونستم تنهاش بزارم. تو فکر و خیال خودم بودم که ناروتو ضعیف صدام کرد وقتی چرخیدم دیدم ناروتو به زور رو پاهاش وایساده. ×فکر کردی داری چیکار میکنی؟ چرا بلند شدی؟ +چیزیم نیست. میخواستی بری خونه؟ درسته؟ ×چرا بحث و عوض میکنی؟ بعدشم به قیافهی الانت اصلا نمیاد خوب باشی +ساسکه من یتیم بزرگ شدم قبلا که مریض میشدم کی مواظبم بود مگه. ×اون مال قبل از موقعی بود که با هم آشنا شیم. ناروتو آروم آروم میامد جلو : برام مهم نیست. باید بری خونه وگرنه نگرانت میشن. ×فکر میکنی میتونم شب راحت سرم رو بزارم رو بالشت وقتی اینجا تو داری از درد به خودت میپیچی!
ناروتو رو روی تختش گذاشتم. میخواستم از خونه برم بیرون ولی از طرفی نمی تونستم تنهاش بزارم. تو فکر و خیال خودم بودم که ناروتو ضعیف صدام کرد وقتی چرخیدم دیدم ناروتو به زور رو پاهاش وایساده. ×فکر کردی داری چیکار میکنی؟ چرا بلند شدی؟ +چیزیم نیست. میخواستی بری خونه؟ درسته؟ ×چرا بحث و عوض میکنی؟ بعدشم به قیافهی الانت اصلا نمیاد خوب باشی +ساسکه من یتیم بزرگ شدم قبلا که مریض میشدم کی مواظبم بود مگه. ×اون مال قبل از موقعی بود که با هم آشنا شیم. ناروتو آروم آروم میامد جلو : برام مهم نیست. باید بری خونه وگرنه نگرانت میشن. ×فکر میکنی میتونم شب راحت سرم رو بزارم رو بالشت وقتی اینجا تو داری از درد به خودت میپیچی!
خوب بچه ها چند تا نکته رو میخواستم بگم : وقتی میزارم توش حالت شخص رو مینویسم💌وقتی {} میزارم توش ایموجی هست و حالت چند تا فرد💌[] وقتی این رو میزارم یعنی یک نفر با خودش حرف میزنه که قبلش ایموجی خود شخص رو میزارم💌و در آخر اینم یعنی من دارم با شما حرف میزنم ()💌جانه💜
حس م کنم داری سرکار میذاری🙂💔
نه بخدا نوشتم تو بررسیه باور کن😿🥺😭
فک کنم منم باید عین تیاچان شرط بذارم😂😂😂
یندفعه که شرط نذاشته بودم ولی خوب ترکوندن🥺راستی شما چرا تست منو تایید نمیدی🥺😭
کنیچیوا
میشه قسمت بعد رو زود بنویسی هرکسی هم منتشر میکنه زود توروخدا
ولی جدی جدی کامنت های اینجا خیلی بیشتر از داستان داستان ناروتو ب شکل دیگره رحم کنید😐
دوباره نوشتم تو بررسی هست لطفا تایید بدین😭🥺
ینی چ😐
خودم تاییدش ر زدم باید بیاد😐🔪🔪
نخوندم فقد تایید زدم نمیخاستم اسپویل شم😔
کاشکی میخوندم 😫
راستی این ایموجی خیلی منو یاد شیکامارو میندازه 😩
مندوکسههههه
حالا برو دوباره تایید بده😅
دوباره نوشتم تو بررسی هست لطفا تایید بدین😭🥺
تیا چرا نمیاد 🥺
بچه ها شرمنده من بیرون بودم الان دوباره میزارم تو بررسی😅
لطفا تایید بدین منم تا پارت بعد منتشر شه دق میکنم🥺(میدونم حالم خوش نیس)
بچه ها تست تو برسه ولی چرا تایید نمیخوره😿
من گشتم نیست
دوباره بساز
واسه منم سر تولد کونیکیدا و اون پارت عکس های کیوت همینطور شد
بچه ها یکی تایید بده داستانم رو😭😭😭😭
دوباره نوشتم تو بررسی هست لطفا تایید بدین😭🥺
تیا میدونستی زرف پسره😐😂😂😂
خودمم باورم نمیشد😂😂💔
تنها پسری ک داستانمو میخونه فک کنم زرفه
یه پسر هم داستان منو میخونه✊🏻😅
نه بابا یکی دیگه منظورم بود اقا محمد اگه اشتباه نکنم، هست کامنت هارو بخون😁
اسمش محمد عرفانه
و نخونده
من رفتممممممممم
ایلار مال تورو فکر نکنم بخونه
اینم نمیدونس من بهش گفتم
تیا منم خعلی صادقانه بخوام بگم دلم میخواد الان خفت کنم🙂🔪اخه یعنی چی 3 روز گذشت این 2 روزم طول میکشه تا منتشر بشه🔪🔪
نه ناظر تینجا اشنا دارم سریع میره تایید میده✊🏻😁
100 کامنت
بله🤲🏻من وقتی شرط میزاشتم همچین چیزی میخواستم✊🏻🤣
والله هنوز زندم سعی میکنم زیـاد بخورم عین ساشا😂
ولی خدا رو نمیبخشم چـون من وقن از کی کرونا گرفتمم؟ کسی تو خونواده مون نداش لنتی😬
انگار شدت کرونای خونوادم بیشتره. بیشتر نگران اونـام چون مامانم مشکل قلبی داره... بمیره ...💔
من فقد تبم خیلی بالا میشه (بیشتر از خانوادم)
یـدونه هم اصن حال ندارم و گلودرد و... ولی فقد هرچـی دستم میاد میخورم😅
توروخدا دعا کنیـن مامانم اینا چیزی شـون نشه🥺❤
انشاالله همگی زود خوب بشین🥺🤲🏻
ایشالاه همتون زود خوب میشین ولی ایلاری من میگم بخاطر این کرونا گرفتی که مارو دق میدی خداوند این عذاب رو بر تو نازل کرده😂
ان شاء الله خوب بشی عزیزم
من نگرفتم ولی میدونم چه حسی داره 🙃😭🖤🙂
النا چان، ایلار چان هنوز شما رو دق نداده. دق منم از رو من این کلمه تعریف شده🤣