
سلام . این اولین تست من هست
تیکی : مرینت بلند شو چقدر می خوابی ناسلامتی امروز ساعت ۱۰ صبح توی رستوران با دوستات قرار داری . مرینت : ( خمیازه ) حالا باشه عجله ای نیست که . تازه ساعت ….. ۹:۵۵ !!! وای تیکی چرا زودتر بیدارم نکردی . تیکی : بدو دیرت شد . مرینت لباس همیشه ی خودشو پوشید و به طبقه ی پایین رفت . تام : سلام عزیزم . اینم ماکارون های تازه . مرینت : مرسی بابا . و دو تا ماکارون رو توی کیف خودش گذاشت و بقیه هم به کوامی ها داد . بعد از خانه خارج شد که الیا زنگ زد . الیا : مرینت عجله کن ساعت ۱۰ شد همه حتی ااددررریییننن هم اونجا هست . مرینت تا کلمه ی ادرین را شنید و تمام سرعت به اونجا رفت . ساعت ده و ده دقیقه شد . مرینت بالاخره رسید . همه اونجا بودند . روی یک صندلی نشست . مرینت : سلام بچه ها ببخشید دیر کردم . بعد همه خندیدند . بعد دو رو ور خودشو نگاه کرد . ادرین روی یه میز تک نفره با محافظش بود . ناراحت بود . مرینت : هی ادرین چرا روی میز ما نمی شینه . نینو : باباش به این شرط گذاشته که بیاد . بعد همه اه کشیدند . کمی گذشت . صبحانشون سلف سرویس بود . الیا در گوش مرینت گفت : حتما یه ظرف ماکارون واسه تیکی برمی داری . مرینت خندید
همه داشتند صبحانشون رو توی سکوت و آرامش می خوردند که مرینت متوجه یک اکوما شد . مرینت : همه فرار کنییییید . بعد دید که اکوما توی ماشین اسباب بازی یک بچه ی کوچولو رفت . همه از رستوران بیرون رفته بودند جز الیا و مرینت و ادرین . اون بچه تبدیل به ( پسر فرمانی ) شده بود . ماشین اسباب بازیش اندازه ی ماشین واقعی شده بود و خودش در ماشینش بود . قدرتش این بود که ماشینش از هر جا رد می شد آنجا ناپدید می شود . ادرین زیر میز تبدیل به گربه ی سیاه شد . مرینت و الیا هم به دستشویی رستوران رفتند و آنجا تبدیل شدند . رینا فرتیو ( روباه مخفی ) (توی فصل چهار میراکلس روباه قرمز به صورت مخفی کار می کنه واسه همین اسمش رینا فرتیو هست و کسی از وجودش خبر نداره ) بعد دختر کفشدوزکی از دستشویی بیرون رفت و گربه سیاه رو دید . دختر کفشدوزکی : سلام پیشی . چی شده ترسیدی ؟ گربه سیاه : سلام بانوی من . نه خیر فقط اینجا یکم واسه یه شرور مناسب نیست . بعد دیدند که کل رستوران ناپدید شد و روی هوا بودند و داشتند سقوط می کردند . همانجا دختر کفشدوزکی گفت : گردونی خوش شانسی و یک دونه کاتر اومد .
دختر کفشدوزکی دو رو ور را نگاه کرد ولی به نتیجه نرسید . بعد یویو ی خود. ا به یک شاخه ی درخت قلاب کرد تا سلام فرود بیایند . بعد که فرود اومد رینا فرتیو را از دور دید که قایم شده است . بعد دید که پسر فرمانی دارد میاد . تازه فهمید که باید چیکار کند . به گربه ی سیاه گفت که برود در فاضلاب . وقتی که شرور داشت می آمد کاتر را سمتش پرت کرد و او گیج شد و کنترل ماشین از دستش رفت و وقتی ماشین درست روی قسمتی رفت که پایینش گربه ی سیاه بود اون پنجه ی برنده کرد و ماشین پودر شد و اکوما بیرون آمد و خنثی شد . بعد دختر کفشدوزکی به آن بچه مجیکال چارم ( همان وسیله هایی که باعث می شوند شخص هیچ وقت شرور نشود ) را داد و در ماشین بچه گذاشت . دلیل این که بچه شرور شده بود این بود که می خواست رانندگی کند ولی بچه بود دیگه نمی تونست . مامانش گفته بود که پلیس جریمه می کنه واسه همین از پلیس عصبانی بود
از زبان مرینت : خیلی خسته بودم . بعد اینکه شرور را شکست دادیم رفتیم پارک و ادرین هم اومد . خیلی عجیب بود چون معمولا پدرش اجازه نمی داد . توی پارک خیلی خوش گذشت . تا غروب بیرون بودیم . بعد ساعت ۶ همه برگشتیم . من که داشتم می رفتم شنیدم که امروز پدر ادرین در خانه کار داره و نمی خواد کسی مزاحمش بشه . واسه همین می خواهد اون رو به هتل بفرسته . همان موقع الیا آمد جلو ی تبلتی که آقای آگرست توش زنگ زده بود و گفت : سلام آقای اگرست . من الیا همکلاسی ادرین هستم . راستش مرینت دوپن چنگ که واستون کلاه ساخته بود یادتونه ؟ اگر مایلید امشب ادرین خونه ی اون برود . من سرخ شده بود . پدر ادرین گفت : باید با اون دختر حرف بزنم . بعد محافظ ادرین تبلت را جلوی من آورد و آقای اگرست گفت : سلام خانم جوان . من به تو خیلی اعتماد دارم . ادرین با بادیگاردش می توانند امشب خانه ی شما بمانند . گفتم که حتما . و بعد او گفت عالیه و یه چمدان می فرسته واسه ی ادرین . بعد من و ادرین و بادیگاردش به سمت خانه ی من حرکت کردیم
مادر و پدرم سلام کردند و به آنها شیرینی تعارف کردند . بعد ادرین داشت سمت اتاق من می اومد که یاد عکس هایی افتادم و به ادرین گفتم که باید بهتر با مادر و پدرم آشنا شود و او رفت پیش آنها و من کل اتاقم رو به پاکسازی حسابی کردم . بعد شام خوردیم و شب بالاخره ادرین به اتاق من آمد .
ادرین به اتاقم آمد ادرین : مرینت اتاقت مثل خودت خیلی قشنگه . من سرخ شدم . دهنم وا مانده بود . مرینت : تو هم خوب و جذابی یعنی خوب و معدب و پاکیزه و مدل محشری هستی . بعد دیدم که به فکر فرو رفت . مرینت : اگر می خوای بخوابی رو تختم بخواب من روی مبلم می خوابم . ادرین : راحتی تو مهم تره . آنقدر سرخ شده بودم که ادرین گفت : حالت خوبه ؟ مرینت : اینجا مرمه یعنی گرمه و تو مثل خورشید گرمی یعنی خیلی ورزش می کنی . ادرین خندید و رفت خوابید من هم با کلی قرمزی و شادی خوابم برد .
صبح که بیدار شدم دیدم دارم فرش اتاقم را بغل می کنم . آخر دیشب خواب دیده بودم احساستم را به ادرین گفته بودم . خیلی دلم می خواست این کار را کنم . بعد دیم ادرین توی تخت خوابیده . خیلی ناز خوابیده بود . دلم می خواست بغلش کنم خیلی محکم و داد بزنم که ادرین من عاشقتم . بعد توی رویا غرق شدم . بعد با تیکی و بقیه ی کوامی ها شروع کردم به رق.صید.ن .
بعد رفتم پایین تا صبحانه بخورم . ادرین هم کمی بعدش آمد . بادیگاردش هم بیدار شد . هر سه تامون مثل یک خرس گرسنه خوردیم . همه جی عالی بود که یادم آمد فردا دوباره می خواهد مدرسه شروع شود . هم خوشحال بودم و هم ناراحت . خوشحال بودم چون قرار بود بیشتر و بیشتر ادرین را ببینم و ناراحت بودم چون قرار بود کلویی و لایلا را ببینم . مرینت : ادرینت یعنی ادرین قشنگم یعنی ادرین همکلاسی می گم فردا یادت مونده که مدرسه شروع می شود . ادرین : اره من که خیلی هیجان دارم
همیجوری باهم حرف زدیم تا الیا آمد . ادرین و محافظش رفتم یکم بگردن و من و الیا به اتاقم رفتیم . مولو : الیا نمی دونی مرینت چقدر عاشق شده دیزی : ارباب باید با ادرین ازدواج کنه الیا : کوامی ها آرام باشید اول احساساتش رو بگه به ادرین من هم خندیدم الیا : مرینت ارباب سایه ها ( ارباب شرارت که با معجزه گر طاووس خودشو مخلوط کرده ) یه سنتی مانستر ساخته که داره اون بیرون می چرخه !!
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوب بود اره منم موافقم بع نظرم با اسمهای اصلیشون بنویس ولی خوب بود ممنون 💜
حتما (:
عالی بود
مرسی (: