
چقد من فن ذلیلم چت با آجیم و ول کردم اومدم برا شما بنویسم👠💁

که یهو یه صدا شنیدم برگشتم و دیدم اون آدرینه اومد جلو و کنارم ایستاد آدرین:اینجا پاتوقته؟! مرینت:یه جورایی آدرین:طراحیات خیلی قشنگن مرینت:ممنون(عسک اسلایدن) بعد چند ثانیه سکوت...آدرین:درک میکنم از دستشون ناراحتی خیلی بده که تورو نمیشنون مرینت:نه میدونی چیه؟! من به عنوان ناشناس کلی آهنگ خوندم! من برای نفع گروهم که شده تصمیم گرفتم این آهنگ و همراه لوکا بخونم✊! آدرین:پس قلبت چی میشه؟❤ اون و میخوای چیکارش کنی؟ مرینت:🙂اون راضیه❤ آدرین:لبخند فیک نزن! مرینت:آههه آدرین:همینه خود واقعیت باش مرینت:خیلی خب من نمیخوام کسی و ناراحت کنم آدرین:ولی این وسط باید به خودتم فکر کنی! مرینت:من خیلی وقته کسی به اسم مرینت و نمیشناسم! تو این دوران دیگه خودم جایی ندارم! آدرین: بیخیال اونا شو🐾 مرینت:گربه آدرین:ها؟ مرینت:من یه گربه داشتم مثل تو فقط به فکر خودش بود! از این به بعد صدات میکنم گربه🐾 آدرین:هی من پروانه ام مرینت:ها؟ آدرین:معنی اسمم پروانه است مرینت:آهاااننن ولی قانع نشدم😐 تو گربه ای🐾 آدرین:هییییی که یهو لوکا اومد لوکا:مرینت میخوای تمرین کنیم؟ نگاهی😒 بهش انداختم و از اونجا رفتم و توی تختم خوابیدم که یه صداهایی اومد😖 بلند شدم و رفتم اون صدا از اتاق آدرین بود!

در اتاق و باز کردم و رفتم تو و دیدم...(عسک اسلاید و دید دیه) مرینت: هی چه خبرتونه😐 نصف شبی😐 لوکا:ما بهترین نوازنده هاییم و محکم تر گیتارش و زد مرینت:گوشمممم!!!! و با دستم گوشامو گرفتم که لوکا دستش و از روی گینار و آدرینم از روی پیانو برداشت و شروع کردن به خندیدن مرینت:فقط وایسین که آدرین از پشت پیانو بلند شد و لوکا هم گیتارش و گذاشت و دویدن پشت پاراوان و درش و کشیدن(از این پاراوان در کشوییا) مرینت:هی و اومدم در کشویی پاراوان و بکشم که یهو دیدم یه صداهایی میاد چییییی دارن لباس عوض میکنن خوب شد بازش نکردم منتظر وایسادم که یهو در پاروان و کشیدن و اومدن بیرون آدرین لباس لوکا رو پوشیده بود و لوکاهم لباس آدرین آدرین:سلام من لوکا هستم!🐒 لوکا: سلام من آدرین هستم🐵 مرینت:بی مزه ها! که اون دوتا بازم خندیدن حس خوبی بود(عسکش و اسلاید بعد میذارم) مرینت:میاین یه اجرای3نفره داشته باشیم؟؟ که هردو بهم نگاه کردن مرینت:چیه؟ منم میخونم! لوکا:اوکیه👍 آدرین:باشه و رفت سراغ پیانو لوکا هم گیتارش و برداشت منم یه 🎤 (اهم اسمش و یادم نمیاد😐)برداشتم و شروع کردیم که یهو...

(عسکی ک گفتم)نینو و آلیا و متیو اومدن تو متیو:چیکار میکنین نصف شبی😩😳 مرینت: داریم اجرا میکنیم و ادمه شو خوندم نینو:داداش تو هم؟ آدرین در حالی که داشت پیانو میزد داد زد:آره داداش خیلی حال میدهههــ آلیا:مرینت بسه! ولی وقتی دیدن ما تمومش نمیکنیم نینو و آلیا شروع کردن به انجام دادن حرکت😳😂 متیو هم دست به سینه و پوکر نگاهمون کرد😐 مرینت:بیا دیگه داداشی اذیت نکن! متیو:کله تو بخورن آجی گنجشکه🐦 مرینت:چه ربطی داشت گفتم بیا وسط!(شت یاد این خواننده هایی افتادم ک تو عروسی موقع خوندن آهنگ میگن حالا بیا وسط کِل آهاااا🐤😂) متیو:نمیامممممـــ مرینت:چرااااا متیو:بیام زبانت و قاصر میکنم! مرینت:😐😐😐 خوندم و خوندم و خوندم دیگه خسته شدم و 🎤 و پرت کردم یه گوشه و نشستم رو تخت مرینت:هههههه لوکا و آدرینم دست برداشتن و خسته و کوفته خودشون و انداختن یه گوشه و بعد اون نوبت آلیا و نینو بود مرینت:میشه یکی برام آبمیوه بیاره؟ متیو:نات(نات😂😂😂) آلیا:نِچ نینو:اممم😁 آدرین:عمرا👐 لوکا:نه😩 مرینت:لوکا😈 لوکا:ننننننههههه مرینت:بدو بدو پسر خوب لوکا بلند شد رفت و بعد با یه سینی آبمیوه اومد و گفت:میدونستم شما گشادا هم میخواین😐

(عکس طنز دنس کت😂)همه هجوم بردیم سمت لوکا که نه! سمت سینی و هر کس یه دونه لیوان برداشت من آب انار آدرین آب پرتقال نینو آب گاز دار و آلیا آب آلبالو برداشت لوکا به سینی خالی توی دستش با حالت نگاه کرد😳😦 و گفت: برای خودم چی؟؟؟؟ مرینت:💁خودت برای خودت نیوردی آدرین:بزرگ میشی یادت میره نینو:اشکال نداره دادا آلیا:غصه نخور دنیا دو روزه😆 لوکا:ممنون از دلداریتون و سینی و پرت کرد روی میز و خودش و انداخت روی تخت آدرین آدرین:هی هی هی هی هی بچه بلند شو برو توی تخت خودت بخواب این لباس منم بده لوکا پتو رو کشید روی خودش و چشماش و بست گفت:راحتم بذار آدرین نگاهی به ته آبمیوه اش انداخت و خواست خمش کنه روی لوکا که گفتم:ارزشش و نداره تختت و کثیف کنی من یه راه دیگه بلدم و لیوان و از دستش گرفتم و گذاشتم توی سینی و گفتم:لوکا بلند شو لوکا چشماش و باز کرد و پتو رو کشید روی گلوش و بهم نگاه کرد مرینت: پاشو آقای داماکلیس با تو کار داره لوکا:بچه گول نمیزنیا آقای داماکلیس این موقع شب😐 که نینو اومد جلو و گفت: داداش همین الان به خودم گفت باور نمیکنی برو ببین طبقه پایینه

(عکس طنز لوکانت😒😂)لوکا بلند شد و روی تخت نشست و با شک و تردید بهمو نگاه کرد🤨 مرینت:بروووو دیگه!!! لوکا از روی تخت بلند شد و بهم نگاهی انداخت که خشمگین نگاهش کردم😠 و اونم با خمیازه رفت سمت در💤 خودش و کش اورد مرینت:زوددددد دیگه دستش و گذاشت روی دستگیره ما هم با ذوق نگاه کردیم و لوکا درو باز کرد و رفت طبقه پایین ما هم دنبالش رفتیم و دم در اتاق آدرین منتظر به پله ها نگاه کردیم(نشسته ام به در نگاه میکنم😂) که لوکا با قیافه پوکر😐 و خیلی ریلکس یکی یکی از پله ها رو رد کرد و بالا اومد و بعد قشنگ اومد و روبرومون ایستاد و بازم پوکر و سرد و بی حس نگاهمون کرد😐 چشمام و بستم و خندیدم که یهو آدرین گفت:مراقب باش و من و کشید کنار دیدم لوکا دستش و جلو برده یهو مرینت:خب این چیش مراقب باش داشت؟ که لوکا در اتاق آدرین و باز کرد و دستش و برد داخلش مرینت:لوکا جان ایسگات کردیم که بری توی اتاق خودت دیگه چیکار.... که دیدم دست لوکا با کلید برگشت و قبل اینکه بفهمیم چی شد در اتاق آدرین و بست و قفل کرد آدرین:چیکار میک.... که لوکا دوید توی اتاقش و بعد صدای قفل کردن در اتاقش اومد رفتیم پشت در اتاقش در زدم مرینت:لوکا در و باز بکن بچه نشو لوکا:وقتی میخواستین ایسگا کنین به اینش فکر میکردین آدرین:لوکا میگم کلید اتاقم و بده نینو و آلیا اون توئن لوکا:نمیشنوم نمیشنوم نمیشنوم

(کی اینجوری بود😆؟)مرینت:لوکاااااااا آدرین:این گوشش بدهکار نیست مرینت:چیکار کنم پس برو روی کاناپه بخواب آدرین:نامرد حداقل بهم یه پتو بده مرینت:پتو نمیخوای و رفتم توی اتاقم صبح:چشمام و باز کرد هاوووو💤 بلند شدم و رفتم توی دستشویی و چند بار آب به صورتم زدم و خواب آلود اومدم بیرون و همونطور که داشتم لبم و میخوردم دیدم یه چیزی روی تختمه جیغغغغغغـــــ این چیه سریع رفتم سمتش و دیدم آدرینه مربنت:من تورو...😠😠 آی خدا من تورو میکشم آدرین روی تخت من چیکار داری😡😡😡 که آدرین گفت:به من چه بهم پتو ندادی منم اینجا خوابیدم و بالشمو بغل کرد که متیو اومد تو و گفت:قراره بریم تفریح با تعجب به در نگاه کردم آدرین:بیا ببینیم منظورش چی بوده رفتیم پایین آلیا و نینو هم بودن مرینت:چه تفریحی؟ خانوم بوستیه:میریم به کمپ تفریحاتی توی جنگل به افتخار اجرای عالیتون ما همیشه با پسرا از اینجا ها میرفتیم مگه نه بچه ها؟ آدرین:نهههه!!! لوکا:ما؟ میرفتیم؟ متیو:من تازه عضو شدم✋ نینو:یادم نمیاد💁 خانوم بوستیه:به هر حال بریم وسایلامون و جمع کردیم هوای تازه و طبیعت خوبه! شب: پسرا آتیش روشن کرده بودن چون هوای جنگل کمی سرد بود و دورش نشسته بودن رفتم کنارشون نشستم که لوکا گیتار داد دست آدرین و گفت: یه چی بزن دلمون شاد شه آدرین:من که گیتار بلد نیستمم لوکا:بزن دیگه لوس! آدرین:اوکی و شروع کرد خیلی قشنگ میخونه گاهی پاهاشم به زمین میکوبید و گاهی دستش و به گیتار میزد آخرش اون حس ناشناخته تمام سلولام و پر کرد! عشق!❤ من عاشق آدرین شدم!(اوه اوه مرینت و عاشق کردم😂بایییی✋✋✋)(راستیییییی گلای تو خونه پارت بعد افشای راز متیو و مارگارت و مرینت و تام هست😈😈😈😂😂)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آخیش بلاخره میفهمم چه مر گشو نه
من میخوام بمیرم آقا عالی بود عالی راستی داستانم رو بخون و زیرش کامنت بده میسی
تازه شروع کردم زیاد کارم خوب نیست اولای داستان بده ولی تهش جالب میشه
آم چیزه چرا باید دستمال بزاریم من الان میخوام خودمو بجای تو خفه کنم راستی دوست میشی؟
آره اصلا بفهمی متیو چشه....
هییییی😂 بلاخره میفهمم متیو چ مرگشه😂
😂😂😂ولی اینجوری نگو بچه بد بخ پارت بعد ک بیاد میگی الهی براش بمیرم😢
گیشگیر گیدیم ماشالا گیشگیر گیدیم ماشالا نانای اصغر و صغرا نانای اکبر و کبرا 😝😂
هوراااا بالاخره میفهمم اینا چه مرگشونه 😆😜
پارت بعد رو زودتر بزار 😝😗
خب دیگه بجای آهنگ بندری جعبه دستمال کاغذی بذار کنارت نزدیکای ساعت6،7پارت بعد منتشر میشه😄
کف میکنی تو فقط صبر کن
حتما تا پارت بعد میمیرم
عالیمنتظرپارتبعدهستیم❤❤
پس زود پارت بعدو بده بیاد و راستی اگه مرینت با لوکا اهنگ بخونی دیگه واقع دیوانه میشم میام سراغت گرفتی از شیپ لوکانت هم نزار بجاش ادرینتی رو بزار کارت عالی بود اجی
ای وای خدای من صبرم تمومه (خواهر من او اصلا صبر کردی که بخواد تموم بشه) به هر حال 🙄
عالی بود 💛 زود پارت بعدی رو بزار بااااااییی 💛 💛
عالی بود پارت بعدی
عععاااااالللییی صبر ندارم تا پارت بعدی